شمارهٔ ۱۶۸ - وله ایضاً فیه
کمالالدین اسماعیلای ز بزرگی بدان مقام که قدرت
بر سر گردون فراشتست و ساده
بس که تردد کنند زی درت آنک
بر فلک از کهکشان علامت جاده
عاجز تدبیر تست جنبش گردون
ورچه بکار آورد فنون جلاده
خدمت تو کردنی چو طاعت ایزد
مدحت تو گفتنی چو لفظ شهاده
جلوه گه خصم تو منصۀ دارست
گردن بندش کمند و تیغ قلاده
تیر فلک در هوای آتش طبیعت
بر بفکندست همچو تیر کباده
آتش خشم تو چون زبانه برآرد
شیر فلک برنهد بگاو لباده
از تو سؤالیست بنده را بتفضل
زود جوابش ده از طریق افاده
گر بفضولی کسی ز خادم مخلص
پرسد حالی چنان که باشد عاده
گوید نان زیادت تو چه فرمود
خواجه چو باز آمد از سفر بسعاده
شاید اگر گویمش که از پس شش ماه
صرت کما کنت و العناء زیاده
