شمارهٔ ۱۷۱ - وقال ایضاً فیه عند قدومه من السفر - کمالالدین اسماعیل | ناهیدشمارهٔ ۱۷۱ - وقال ایضاً فیه عند قدومه من السفر
کمالالدین اسماعیلبرآمد بنیکوتر اختر شکوفه
جهان کرد ناگه منور شکوفه
زشاخ درختان چنان می درخشد
که پروین زبرج دو پیکر شکوفه
زنجم و شجر می دهد یاد ما را
چو بر شاخ گردد مصور شکوفه
سپیده دم مستطیرست گویی
دمیده بر اطراف خاور شکوفه
طرب زای شد باغ تا گشت طالع
یکی زهره تا بنده از هر شکوفه
برآمد بیکبار چون صبح و دردم
فرو رفت یک یک چو اختر شکوفه
گهی ثابت و گاه سیار باشد
که همچون ستاره ست از هر شکوفه
باول چو پروین بود جمع و آخر
پراکنده چون نعش دختر شکوفه
پرنده چو نامه بنحشر شکوفه
که می پیر زاید زمادر شکوفه
ستاره چنان ریزد از چرخ فردا
که امروز از شاخ اخضر شکوفه
زتابوت مدفون چنان حشر گردد
که از چوب بیرون کند سر شکوفه
درخت اندر آن مه فرو خورد برفی
درین ماه کردش سراسر شکوفه
نخست ارچه در سر گرفتست بادی
از آن باد باشد که در خاک ریزد
بیک طرفة العین و کمتر شکوفه
چو داند که مرجع بخاکست او را
چرا خیره خندد بخود بر شکوفه
چه سود آن همه بالش نقره او را
چو میسازد از خاک بستر شکوفه
زند چابک از شاخ هردم معلق
همی ریزد از باد در خاک همچون
تو گویی که از بیضه طوطی برآمد
چو از برگ پیدا کند پر شکوفه
عشور ورقهای باغست و بستان
نه پرگار دیده نه مسطر شکوفه
چو روی فلک کرد پشت زمین را
ز مسواک دیدی که دندان برآید
چو عیسی بیکدم ببرد از درختان
صبا آن برص رنگ منکر شکوفه
چرا بر هوا میکند خیره دندان
اگر نیست یکبارگی خر شکوفه
چو دندان بیفتاده بودش ز پیری
فکند از دهان میوه بر در شکوفه
عصا و کف دست موسیست با هم
درختی که او را دارد از بر شکوفه
مگر شاخ مشتق ز شیخوخت آمد
که پیرست سالار لشکر شکوفه
همه خرقه دارند ابناء بستان
ازین پیر پاکیزه منظر شکوفه
کند از سر لطف تو رستگانرا
ز دل تربیتهای در خور شکوفه
اگر نیست اندر چمن پیر پنبه
چرا زاغ را در نهد پر شکوفه
چو زالحان بلبل برقص اندر اید
بر افشاند اکمام و میزر شکوفه
چو پیران شب خیز خیزد سحرگه
گهی بر هوا بگذرد گاه بر آب
گهی در خرابات و گاهی بمسجد
نیاساید از رقص و زخرقه بازی
چو پیران زند بر عصا تکیه وانگه
جهد همچو طفلان ز چنبر شکوفه
عروسان بستان که بودند عریان
بپوشید شان زیر چادر شکوفه
از آن شد بطفلی محرر شکوفه
ازیرا چو مریم گه وضع حملش
دم باد روح القدس بود از آن شد
به پیرانه سر بچه آور شکوفه
چرا چون لقیطست افتاده بر ره
چو در زیر خود دید از لاله مجمر
دهان باز کردست و خم داده گردن
ز دخل چمن فرعی اندر وجوهش
نهادند وزان شد توانگر شکوفه
تو دیدی که طیار خودسیم پاشید
نگه کن گرت نیست باور شکوفه
ز کافور و از عود و عنبر شکوفه
یکی پنبه دستار دیگر شکوفه
که ببیند رخ صدر سرور شکوفه
نه چون دشمن خواجه ابتر شکوفه
بشد ریخته بار بی برک از اینجا
کنون کاغذین جامه پوشید و آمد
امام جهانف رکن دین آنک فرش
خیال کفش گر بچشم اندر آرد
چو نرگس کند از زر افسر شکوفه
صبا شمه یی داشت از خاک پایش
برو سیم تر ریخت بی مر شکوفه
اگر بر دهد چوب منبر شکوفه
شود گر زند باد لطف تو بروی
چو بر شاخ و قواق جانور شکوفه
بدست ارنهالی نشانی تو گردد
اگر هیبت خشم تو در دل آرد
نهد روی در روی خورشید تابان
میان بسته کلک تو بر روی کاغذ
رود همچو منج عسل بر شکوفه
کند درس مدح تو تعلیق هر شب
درم با کف راد تو همچنانست
که با جنبش باد صرصر شکوفه
ببین پیر رسوا که در عهد عدلت
برون آید ار حرز مدت بخواند
اگر ابر جود تو بر سنگ بارد
چو غنچه کند از دهان زر شکوفه
اگر بأس تو در دل مغرب آید
چو مشرق کند قرصۀ خور شکوفه
نبدهمچوخصم تو یک روی از آنست
که با خاک گردد برابر شکوفه
زدست تو هم باد در دست دارد
زحلم گران سنگت ار بهره یابد
ز بادی سپر بفکند همچو خصمت
بشاخ گوزن ار بمالی کفت را
برآید از او تازه و تر شکوفه
قدوم ترا گوش میداشت چون من
از آن چشم میداشت بر شکوفه
که بهر تو می کرد ایدر شکوفه
صبا از قدوم تو چون مژده داداش
چوافتاد بر گرد خیل تو چشمش
بسجده در افتاد و از کیسه خود
بداد آنچه بودش میسر شکوفه
که چوب گره راست را در بر شکوفه
چنان چون عسل تعبیه در شکوفه
بفر تو کردم من این نخل بندی
زمشک و می و زر و جوهر شکوفه
چو در طی اشجار مضمر شکوفه
همی گیرد انگشت اغصان بدندان
بدان تا کند نخست این قصیده
بزد مهره اوراق دفتر شکوفه
فروزنده الفاظ و پاکیزه معنی
اگر بلبل اندر چمن این بخواند
چو طافح شود از شراب سخایت
کند همچو صبح از دهان زرشکوفه
تویی دوحۀ فضل و خواجه نظامت
برین دوحۀ سایه گستر شکوفه
همت قرة العین و هم میوۀ دل
نباشد ازین خوش لقاتر شکوفه
بنامیزد آن روی و بالا نگه کن
چو پرورده در شهد و شکر شکوفه
که خود میوه ها راست مصدر شکوفه
بطفلی بود میوه پرور شکوفه
کنون بهر من بینوا برگ آن کن
که بینم بری زین مکرر شکوفه
همی تا که بر چار سوی چمنها
نهد دیده بر راه نوبر شکوفه
درخت از شکوفه برومند بادا
بکام دل از شاخ برخور شکوفه