شمارهٔ ۳ - وله ایضا یمدحه
کمالالدین اسماعیلای به رخ روشن و زلف سیاه
کرده شب و روز جهانی تباه
سلسلۀ زلف تو بر پای باد
آینۀ حسن تو در دست ماه
صورت جان روی نماید مرا
چون کنم اندر لب لعلت نگاه
کار دو زلفت همه دلجویی است
باشد از آنروی چو پشتم دوتاه
رأس و ذنب هم نکند بر فلک
آنچه کند زلف تو زیر کلاه
مردمک چشم تو سلطان وش است
بر سرش ابروی تو چتر سیاه
لشکر زلف تو بس انبوه بود
عارض تو چون شد از او عرض خواه
لیک به یک باد هم به هم برشکست
چون عدوی خواجه هم از گرد راه
