شمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاً فی مرثیة الصّدر السّعید جلال الاسلام طاب مثواه
کمالالدین اسماعیلدل بر احوال روزگار منه
رنج بر خود باختیار منه
گل مقصود نشکفد زین خار
خویشتن را تو خیره خار منه
دشمن تست نفس اما ره
آرزوهاش در کنار منه
صورتش چیست همچو مار دراز
دست خود در دهان مار منه
در مقامی که سیل خیز فناست
جز بناهای استوار منه
رهگذار بلاست دنیی دون
دل بر او از پی قرار منه
قیمتی گوهریست گوهر دل
هرزه بر راه و رهگذار منه
خوشدلی را گذر برینجا نیست
چشم بر راه انتظار منه
