باب سی و سیوم: اندر ترتیب علم طب
عنصرالمعالی کیکاووسبدان ای پسر که اگر طبیب باشی باید که اصول علم طب بدانی نیک چه اقسام علمی و چه اقسام عملی و بدانی که آنچ در تن موجودست یا طبیعت است یا خارج از طبیعت و طبیعی سه قسم است یک قسم از وی آنست که ثبات و قوام تن بدوست و یک قسم آنست که توابع است آن چیزها را که ثبات و قوام تن بدوست و یک قسم آنست که تن را از حال بحال میگرداند و آنک خارج است از طبیعت یا بفعل مضرت رساند با واسطه یا بی واسطه یا خود نفس ضرر فعل بود اما آن قسم که ثبات و قوام تن مردم بدوست یا از جنس مادت است یا از جنس صورت آنک از جنس مادت است یا سخت دورست چون اسطقسات و عددش چهارست هوا و آتش و خاک و آب یا نزدیک تر از اسطقساتست چون امزجه و عددش نه است یکی معتدل و هشت نامعتدل چهار مفرد و چهار مرکب یا نزدیک تر از امزجه است چون اخلاطش و عددش چهارست چون گش و صفرا و سودا و خون یا نزدیکتر از اخلاطست چون اعضا و عددش نزدیک وجه چهارست و نزدیک وجه دو و معنی این سخن کی گفتیم آنست که ترکیب الاعضا از اخلاطست و ترکیب اخلاط از مزاج است و ترکیب مزاج از اسطقساتست و اسطقسات دورترین ماده است و آنچ از جنس صورت است بر سه قسم است نفسانی و حیوانی و طبیعی است نفسانی قوت است و حس است و این پنج قسم است بصر و ذوق و سمع و شمر و لمس و قوت است و حرکت و عدد و اقسام وی بر حسب عدد اقسام اعضایی است که آن را حرکت است و قوت سیاست و این بر سه قسمت است تخیل و فکرت و ذکر و حیوانی بر دو قسم است فاعل و منفعل و طبیعی بر سه قسمت است مولده و مرتبه و غاذبه و افعال بر عدد قوی است نفسانی و حیوانی و طبیعی از بهر آنک روح خادم قوی است چون برین جمله باشد راست عدد افعال بر عدد قوی باشد و آنک توابع است چیزهایی را که قوام و ثبات تن بدوست چون فربهی که تابع سردیست مزاج است و چون لاغری که تابع گرمی است مزاج است چون سرخی گونه تابع {خون} است یا چون زردی که تابع صفراست و چون حرکت {نبض } تابع قوت فاعله است {از} حیوانی چون خشم که تابع قوت منفعله است از حیوانی چون شجاعت که تابع اعتدال {قوت} حیوانی است و چون عفت که تابع اعتدال {قوت} شهواتی است چون حکمت که تابع اعتدال نفس ناطقه است و چون عرضها و کیفیات که تابع مادت باشد یا تابع صورت و آنک تن را از حال بحال بگرداند اسباب ضروری خوانند و این شش قسم است اول هواست دوم طعام سیوم حرکت و سکون چهارم خواب و بیداری پنجم گشادگی طبیعت و بستگی ششم احداث نفسانی چون اندوه و خشم و بیم و مانند این و اینها را از بهر آن ضروری گویند که مردم را چاره نیست از هر یک و هر یک را ازین جمله تأثیرست در تن مردم هر کدام تمام تر چون یکی ازین جمله بر حال اعتدال باشد {استعمال این جمله مردم را بر صواب و بر وجه اعتدال بود و} چون بعضی را ازین جمله از حال اعتدال تغیر افتد یا استعمال مردم بعضی را ازین جمله بر وجه خطا باشد بیماری و علتی پدید آید بر موجب افراطی که رفته باشد و آنک خارج از طبیعت است سه قسم است بسبب مرض و سبب عرض و سبب بر سه قسم است یا سبب بیماری اعضاهاء متشابه باشد یا سبب بیماری اعضاهای آلی یا سبب تفرق الاتصال اما سبب بیماری اعضاهای متشابه یا سبب بیماری گرم باشد و این بر پنج قسمت است یا سبب بیماری سرد و این بر هشت قسمت است یا سبب بیماری تر یا سبب بیماری خشک و هر یک ازین بر چهار قسمت است سبب بیماری اعضاهاء آلی یا سبب بیماری باشد که اندر خلقت افتد {یا اندر مقدار یا در وضع یا اندر عدد و سبب بیماریهای خلقت یا سبب بیماری شکل باشد و یا سبب بیماری تعقیر و تجویف واین بر هفت قسم است یا سبب خشونت و آن بر دو قسم باشد یا سبب ملاسة باشد و این بر دو قسمت است و سبب بیماریهاء مقدار بر سه نوعست و سبب بیماریهاء وضع و سبب بیماریهاء عدد هر یک دو نوعست تفرق الاتصال چهار نوعست و مرض بر سه قسمت است بیماریهاء اعضاء متشابه و بیماریهاء آلی و تفرق الاتصال که آنرا مرض مشترک خوانند در اعضاهاء متشابه افتد و هم در اعضاء آلی و بیماری اعضاء متشابه بر هشت قسمت است چهار مفرد گرم و سرد و تر و خشک و چهار مرکب گرم و تر و گرم و خشک {و سرد و تر} و سرد و خشک و بیماریهاء آلی بر چهار نوعست بیماریهایی که در خلقت افتد و در مقدار و در وضع و در عدد بیماریهاء خلقت چهار قسمت است آنک در شکل افتد و در سقعه و آنک بر طریق خشونت افتد و آنک بر طریق ملاست و بیماریهاء مقدار بر دو گونه است آنک از طریق زیادت افتد و آنک از طریق نقصان و بیماریهاء وضع هم بر دو گونه است یا عضو از جایگاه خویش زایل شود یا پیوند دیگر اعضا بفساد آورد و بیماری هاء عدد هم بر دو گونه است یا بر طریق زیادت بود یا بر طریق نقصان و تفرق الاتصال یا در اعضاء متشابه افتد یا در اعضاء آلی یا در هر دو عرض بر سه قسمت است یا عرضها باشد که تعلق بافعال دارد {یا باحوال تن یا اندر استفراغات پدیدار آید و آنچه تعلق بافعال دارد} آن بر سه قسمت است و {آنچه تعلق بر احوال دارد بر چهار قسم است} آنچ تعلق باستفراغات دارد بر سه قسمت است و باید که بدانی که علم بر دو قسمت است علم است و عمل قسم علم اینست که گفتم و بگویم که هر علمی از نیک و بد ترا گفتم که از کجا طلب باید کرد تا هر یک را بشرح و استقصا بدانی که از کجا باید طلبیدن که این علمها که ما یاد کردیم جالینوس بشرح و استقصا یاد کند بیشتر در سته عشر و بعضی بیرون سته عشر اما علم اسطقسات آن قدر که طبیب را بکار آید کتاب اسطقسات طلب کن از جمله سته عشر و علم مزاج از کتاب مزاج طلب کن از ستة عشر و علم اخلاط از مقالت دوم طلب کن از کتاب قوى الطبیعه هم از جمله سته عشر و علم اعضاء متشابهه از تشریح کوچک طلب کن هم از سته عشر و علم اعضاء آلی از تشریح بزرگ طلب کن بیرون سته عشر و علم قوی طبع از کتاب قوى الطبیعه طلب کن از ستة عشر و قوی حیوانی از کتاب النبض طلب کن هم از جمله سته عشر {و قوی نفسانی از رای بقراط و افلاطون طلب } و این کتاب است از جمله تصنیف جالینوس بیرون سته عشر و اگر خواهی که مسخر شوی درین کتاب و از پایگاه طلب بگذری علم اسطقسات و علم مزاج از کتاب الکون و الفساد و از کتاب السماء و العالم طلب کن و علم قوی و افعال از کتاب النفس و کتاب الحس و المحسوس وعلم اعضا از کتاب الحیوانات و اقسام الامراض از مقالت نخستین از کتاب العلل و الأمراض طلب کن از جمله ستة عشر و اسباب اعراض از مقالت سیم هم ازین کتاب طلب کن و اسباب امراض از مقالت چهارم و پنجم و ششم طلب کن هم ازین کتاب که گفتم
