شمارهٔ ۱۴۲
ای روح صفات اهرمن بند وی نوک سنان آسمان رند در نعش و پرن زنند طعنه نظم تو و نثرت ای خداوند هر بیخ ستم که دهر بنشاند رای تو به دست عقل برکند افریدون دولتی عدو را در زندان آر و پای ب
۳۶۲ شعر از خاقانی شروانی
ای روح صفات اهرمن بند وی نوک سنان آسمان رند در نعش و پرن زنند طعنه نظم تو و نثرت ای خداوند هر بیخ ستم که دهر بنشاند رای تو به دست عقل برکند افریدون دولتی عدو را در زندان آر و پای ب
ای تاجدار خسرو مغرب که شاه چرخ در مشرقین ز جاه تو کسب ضیا کند درگاه توست قبله پاکان و جان من الا طواف قبله پاکان کجا کنند تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست گر دیده را ز دیدن کعب
خدای داند معنی میان نطفه نهادن به دست مرد جز این نیست کآب نطفه براند از آفتاب وهوا دان که تخم یابد بالش ز برزگر چه برآید جز آنکه تخم فشاند حلال زاده صورت چه سودمند که فعلش در آزمای
هرکه را غره کرد دولت نیز غدر آن دولتش هلاک رساند خاک بر فرق دولتی که تو را از سر خاک بر سماک رساند نه نه صد جان نثار آن دولت که تواند تو را به خاک رساند باد اگر برد خاک را بر چرخ ب
دوات من ز برون جدول و درون دریاست نهنگ و آب سیاهش عجب بدان ماند عمود صبح ندیدی سواد شام در او دوات من به دو معنی بدان نشان ماند رواست کو ید بیضای موسوی است دوات که خامه نیز به ثعبا