رباعی شمارهٔ ۲۸۸
خاقانی شروانیکو عمر که داد عیش بستانم از او
کو وصل که درد هجر بنشانم از او
کو یار که گر پای خیالش به مثل
بر دیده نهد دیده نگردانم از او
کو عمر که داد عیش بستانم از او
کو وصل که درد هجر بنشانم از او
کو یار که گر پای خیالش به مثل
بر دیده نهد دیده نگردانم از او