بخش ۳ - فصل در ذکر مقدمه ای که تقدیم آن بر خوض در این مطلوب واجب بود
خواجه نصیرالدین طوسیچون مطلوب در این کتاب جزویست از اجزای حکمت تقدیم شرح معنی حکمت و تقسیم آن به اقسامش از لوازم باشد تا مفهوم از آنچه بحث مقصور برانست معلوم گردد پس گوییم حکمت در عرف اهل معرفت عبارت بود از دانستن چیزها چنانکه باشد و قیام نمودن به کارها چنانکه باید به قدر استطاعت تا نفس انسانی به کمالی که متوجه آنست برسد و چون چنین بود حکمت منقسم شود به دو قسم یکی علم و دیگر عمل علم تصور حقایق موجودات بود و تصدیق به احکام و لواحق آن چنانکه فی نفس الامر باشد به قدر قوت انسانی و عمل ممارست حرکات و مزاولت صناعات از جهت اخراج آنچه در حیز قوت باشد به حد فعل به شرط آنکه مؤدی بود از نقصان به کمال بر حسب طاقت بشری و هر که این دو معنی در او حاصل شود حکیمی کامل و انسانی فاضل بود و مرتبه او بلندترین مراتب نوع انسانی باشد چنانکه فرموده است عز من قایل یوتی الحکمه من یشاء و من یؤت الحکمه فقد أوتی خیرا کثیرا
و چون علم حکمت دانستن همه چیزهاست چنانکه هست پس به اعتبار انقسام موجودات منقسم شود به حسب آن اقسام و موجودات دو قسم اند یکی آنچه وجود آن موقوف بر حرکات ارادی اشخاص بشری نباشد و دوم آنچه وجود آن منوط به تصرف و تدبیر این جماعت بود پس علم به موجودات نیز دو قسم بود یکی علم به قسم اول و آن را حکمت نظری خوانند و دیگر علم به قسم دوم و آن را حکمت عملی خوانند و حکمت نظری منقسم شود به دو قسم یکی علم به آنچه مخالطت ماده شرط وجود او نبود و دیگر علم به آنچه تا مخالطت ماده نبود موجود نتواند بود و این قسم آخر باز به دو قسم شود یکی آنچه اعتبار مخالطت ماده شرط نبود در تعلق و تصور آن و دوم آنچه به اعتبار مخالطت ماده معلوم باشد پس از این روی حکمت نظری به سه قسم شود اول را علم مابعدالطبیعه خوانند و دوم را علم ریاضی و سیم را علم طبیعی و هر یکی از این علوم مشتمل شود بر چند جزو که بعضی ازان به مثابت اصول باشد و بعضی به منزلت فروع
