شمارهٔ ۵۳
پسنه دهنی که مستم از بادامش تا زر ندهی مرا ندانی نامش
۸۸ شعر از خواجوی کرمانی
پسنه دهنی که مستم از بادامش تا زر ندهی مرا ندانی نامش
آن یار که جان و دل گروگان ویست صد بر سر قرض نه که نامش گردد
برجای سرمه چو بخوانی سر سال معلوم کنی نام مهی مشکین خال
ای ترک سمن عذار خونریز گر زانک بصید می روی خیز سگ را سرش از بدن جدا کن در گردن آهویی درآویز
عین چون در میان صاد نهی نام آن سرو سیمتن گردد
ای جوان چون نام دلدارم نمی دانی که چیست روی مغلوب مصحف را بنه بر پای پیر