شمارهٔ ۱۵ - وله
خواجوی کرمانیصدف در معانی در دریای علوم
بلبل باغ فصاحت گل بستان سخن
ایکه هنگام سخن جان جهان زنده بتست
سخنت تحفه ی جانست و تویی جان سخن
چو شکر می شکند نرخ شکر می شکند
طوطی منطقت اندر شکرستان سخن
در بیانت سخن ار سحر حلالست چراست
در بنات قلم سرزده ثعبان سخن
تا بر ایوان سخن صورت معنی نقشست
صورت نام تو نقشست بر ایوان سخن
من همان مور ضعیفم سخنم پای ملخ
که برم تحفه بنزدیک سلیمان سخن
چون محمد تو باحسان سمری و ز پی آن
طبع خواجو بمدیحت شده حسان سخن
تا جهان باد مبادا ز وجودت خالی
که جهانرا تویی امروز جهانبان سخن
شش جهة دمدمه ی صیت تو بادا که تویی
حاصل شش جهت و زبده ی ارکان سخن
