شمارهٔ ۲۰۳
خواجوی کرمانیز باد نکهت زلف دو تات می جوییم
ز باده ذوق لب جان فزات می جوییم
نسیم گلشن فردوس و آب چشمه ی خضر
بخاک پات که از خاک پات می جوییم
بجست و جوی تو عمریکه نگذرد با دست
گمان مبر که ز باد هوات می جوییم
جفا مجوی و میازار بیش ازین ما را
بدین صفت که بزاری وفات می جوییم
اگر تو پیل برانی و اسب در تازی
چگونه رخ ننهیمت چو مات می جوییم
خطا بود که نجویی مراد خاطر ما
چرا که ما نه ز راه خطات می جوییم
علاج درد مرا گفتمش خطی بنویس
جواب داد که خواجو دوات می جوییم
