شمارهٔ ۵۴
خواجوی کرمانیآن یار که سیمین بر و نسرین بدنست
رفتم بسراچه یی که او را وطنست
در پیش نهاده بود یک رشته در
وان رشته ی در هنوز در چشم منست
آن یار که سیمین بر و نسرین بدنست
رفتم بسراچه یی که او را وطنست
در پیش نهاده بود یک رشته در
وان رشته ی در هنوز در چشم منست