شمارهٔ ۲۷
خواجوی کرمانیروضه ی خلد برین بستانسرایی بیش نیست
طوطی خوش خوان جام دستانسرایی بیش نیست
گنبد گردنده ی پیروزه یعنی آسمان
در جهان آفرینش آسیایی بیش نیست
بگذر از کیوان که آن هندوی پیر سالخورد
با علو قدر و تمکین بزبهایی بیش نیست
قاضی دیوان اعلی را که خوانی مشتری
در حقیقت چون ببینی پارسایی بیش نیست
صفدر خیل کواکب گرچه ترکی پر دلست
نام آن خونی مبر کو بدلقایی بیش نیست
قیصر قصر زبرجد را که شاه انجمست
گر بدانی روشن او هم بی حیایی بیش نیست
اصف ثانی چرا خوانی دبیر چرخ را
زانک او در کوی دانش کدخدایی بیش نیست
شهره شهرست مه در راه پیمایی ولیک
بر سر میدان قدرت بادپایی بیش نیست
حاجت از حق جوی خواجو زانک ملک هر دو کون
با وجود جود او حاجت روایی بیش نیست
