شمارهٔ ۸۶خواجوی کرمانیرباعیاتای سنبل تو ریخته در دامن گلوز مشک سیه بیخته پیرامن گلخال سیه تو هیچ می دانی چیستزنگی بچه ای نشسته بر خرمن گل