شمارهٔ ۱
بی طلب در نظر نیاید یار بی طرب برگ گل نماید خار هست مقصود ما ازین گفتار طلب ای عاشقان خوش رفتار طرب ای نیکوان شیرین کار بینواییم و از نوا فارغ دردمندیم و از دوا فارغ تا به کی خسته
۲ شعر از خواجوی کرمانی
بی طلب در نظر نیاید یار بی طرب برگ گل نماید خار هست مقصود ما ازین گفتار طلب ای عاشقان خوش رفتار طرب ای نیکوان شیرین کار بینواییم و از نوا فارغ دردمندیم و از دوا فارغ تا به کی خسته
ای رویت از فردوس بابی وز سنبلت بر گل نقابی هر حلقه یی زان پیچ و تابی در حلق جان من طنابی از سوز عشق اردم برآرم در دم بسوزد هفت طارم وز آب چشم سیل بارم در گردش آید آسیابی می درده ای