شماره ۱
ای وصل تو اعظم امانی سرمایه و عیش و کامرانی گر بی تو به عمر جاودانی یک لحظه زیم به شادمانی یارب نخورم بر از جوانی در بحر غمم فتاده مشکل کشتی رسدم دمی به ساحل بر باد شدیم ز آتش دل ش
۳ شعر از خالد نقشبندی
ای وصل تو اعظم امانی سرمایه و عیش و کامرانی گر بی تو به عمر جاودانی یک لحظه زیم به شادمانی یارب نخورم بر از جوانی در بحر غمم فتاده مشکل کشتی رسدم دمی به ساحل بر باد شدیم ز آتش دل ش
بجز تو خاطر این بوالهوس نمی گیرد به گوش خفته صدای جرس نمی گیرد سوای شهد انیسی مگس نمی گیرد دلم به غیر تو الفت به کس نمی گیرد چو بلبلی است که جا در قفس نمی گیرد چو عشق مغز بود عقل پ
گرچه در صورت ذرات جهان جلوه گری گاه در حور نماینده و گه در بشری لیک چون ذات تو از زنگ حدوث است بری نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری دلبری از