شمارهٔ ۲۹۲
خیالی بخاراییدل خون شد و زاین راه به جایی نرسیدیم
مردیم ز درد و به دوایی نرسیدیم
در راه وفا عاقبت الامر سر ما
پوسید و به بوسیدن پایی نرسیدیم
افسوس که بی پا و سر اندر طلب دوست
بسیار دویدیم و به جایی نرسیدیم
کردیم بسی سعی وز گلزار وصالش
بی ناله چو بلبل به نوایی نرسیدیم
آخر چو خیالی به سر منزل مقصود
جز در قدم راهنمایی نرسیدیم
