شمارهٔ ۱
دی جلوه گری بین که آراست مرا خوان کرم خدا مهیاست مرا حلوا چو زغاره بود در سفره ما امروز همان زغاره حلواست مرا
۴۴ شعر از کمال خجندی
دی جلوه گری بین که آراست مرا خوان کرم خدا مهیاست مرا حلوا چو زغاره بود در سفره ما امروز همان زغاره حلواست مرا
انسان بمثل آینه باشد بالذات همواره بود مظهر حق این مرات زیبد که بشر فخر و مباهات کند زین موهبت عظیم بر موجودات
آن میر که در سماع سوزی دارد سگ روی غلام همچو پوزی دارد گویند غلام او خطی دارد سبز خط نی تو بگو جوالدوزی دارد
امروز چو شعر هر که در خط کوشد خطی ز خطت بصد غزل نفروشد پوشید خط خوب تو عیب سخنت همچون خط خوبان که زنخ را پوشد
گر گل نه بخدمتت ز جا برخیزد بهر زدنش باد صبا برخیزد پیش قد تو سرو سهی را در باغ چندانکه نشانند ز پا برخیزد