شمارهٔ ۲۳۵
کوهیباد و گیسوی سیاه عنبری
آمدی در صورت پیغمبری
شرح اسماء و صفات خویش را
خوانده ای بر جمله از جان آفری
بر همه اسرار غیب الغیب را
کرده روشن چو ماه و مشتری
قبله موجود و واجب آمدی
می کنی جان را به جانان رهبری
انبیا و اولیا در راه دین
حلقه در گوش تواند از چاکری
گر نبودی تو نبودی عرش و فرش
نه ملک بودی نه آدم نه پری
کوهیا نعت نبی گفتی به نظم
ختم شد بر تو کمال شاعری
