شمارهٔ ۳۰ - به شاهد لغت سکنجیده، بمعنی تراشیدهلبیبیابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدیز تیرش رخ مه سکنجیده شدز تیغش دل چرخ انجیده شد