شمارهٔ ۱
آفتاب وجود کرد اشراق نور او سربسر گرفت آفاق سر فرو کرد پرتو خورشید در تنزل ز هر دریچه و طاق مطلق آمد به جانب تقیید گشت تقیید عازم اطلاق هرکه بد جفت ظلمت عدمی کرد نورش ز جفت ظلمت طل
وله ادام الله ظل ارشاده فی الترجیعات القدسیه المنایحه من التجلیات البرقیه الاقدسیه عند کشف سبحات الجلال من غیر اشاره و رفع الموهوم مع صحو المعلوم و جذب الاحدیه لصفه التوحید و هتک الستر لغلبه السر و اختفاظل الامکان بظهور نور الوجود و زهق الباطل بمحی الحق و عند رویه قیام الکثره بالوحده و هی الفرق بعدالجمع.
۳ شعر از شمس مغربی
آفتاب وجود کرد اشراق نور او سربسر گرفت آفاق سر فرو کرد پرتو خورشید در تنزل ز هر دریچه و طاق مطلق آمد به جانب تقیید گشت تقیید عازم اطلاق هرکه بد جفت ظلمت عدمی کرد نورش ز جفت ظلمت طل
ای هستی کاینات از کی در جنب تو کاینات لاشی در راه تو موضع قدم نیست زانسوی تو کس نمیبرد پی محوند در آفتاب ذاتت هم حکمت و هم ظلام و هم فی یکره نگذشت دل بکویش تا بی سرو پا نگشت صد پی
سر بخرابات مغان در نهم در قدم پیر مغان سر نهم در قدم پیر مغان در نهم وز کف او جام پیاپی کشم چون بخورم باده شوم مست ازو نیست شوم باز شوم هست ازو