شمارهٔ ۴۸
وفایی مهابادیمرا که دوش دو چشم از غم نگار تر آمد
پگاه آن که ستاره روان شود سحر آمد
چنان که گل شکفد سرو بالا از اثر ابر
ز گریه ام صنم من به خنده جلوه گر آمد
که هان مرغ وفایی شب فراق سرآمد
ترا مراد برآمد که آفتاب برآمد
مرا که دوش دو چشم از غم نگار تر آمد
پگاه آن که ستاره روان شود سحر آمد
چنان که گل شکفد سرو بالا از اثر ابر
ز گریه ام صنم من به خنده جلوه گر آمد
که هان مرغ وفایی شب فراق سرآمد
ترا مراد برآمد که آفتاب برآمد