شمارهٔ ۵
مجذوب تبریزیچون دل احرام طواف بوالحسن از کعبه بست
لطف حق شد همره و خضر هدایت پیشرو
چتر عزت بر سر و از پی دعای مستجاب
دولت و اقبال و توفیق و سعادت در جلو
نه زبان از شکر نعمت یک نفس بیکار بود
نه ز بار معصیت با خویش دیدم نیم جو
دل قوی پرواز بوده من سبک بار از گناه
دور نبود گر سرم طی ساخت این ره را به دو
دل نجف را قبله کرد و جان ز هجر کعبه سوخت
دل تمامی اشتیاق و جان سراپا در گرو
مشورت با عقل کردم از پی تاریخ گفت
حج بیت الله چون کردی به باب الله رو
