قوله تعالی إن الذین کفروا حقیقت کفر در لغت عرب بپوشیدن است و بیگانه را بآن کافر گویند که نعمتهای خداوند عز و جل بر خود بپوشد
و نعمتهای الله سه قسم است یکی نعمت بیرونی چون مال و جاه دیگر نعمت بدنی چون صحت و قوت سدیگر نعمت نفسی چون عقل و فطنت و نعمت نفسی تمامتر است و عظیم تر فیها یتوصل الی الطاعات و الخیرات و استحقاق الثواب و بر حسب این تقسیم شکر و کفر نهادند پس کفر عظیم آنست که مقابل نعمت نفسی است و کافر مطلق بروی افتد که نعمت نفسی را کفران آرد که حاصل وی بجحود وجدانیت و نبوت و شرایع باز میگردد و این آیت هر چند که از روی ظاهر لفظ عام است اما معنی و مراد بآن خاص است که نه همگان کافران را حکم ازلی در شقاوت ایشان سابق بود و از انذار رسول خدا بی فایده ماندند که بعد از نزول این آیت بسی کافران مسلمان گشتند و بانذار رسول منتفع شدند بس معلوم گشت که این آیت قومی مخصوص را فرود آمد ضحاک گفت ابو جهل بود و پنج کس از اهل بیت وی ابن عباس گفت قومی جهودان بودند که در عهد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در نواحی مدینه مقام داشتند و پس از آن که به نبوت مصطفی معرفت داشتند بوی کافر شدند ربیع انس گفت مشرکان عرب بودند که روز بدر همه کشته شدند بدست مسلمانان و در شأن ایشان این آیت آمده بود که أ لم تر إلی الذین بدلوا نعمت الله کفرا
ثم قال سواء علیهم ای متساویا عندهم الانذار و ترکه خدای را عز و جل صفت انذار گویند که جای دیگر گفت انا انذرناکم عذابا قریبا و معنی انذار مرکب است از دو صفت که خداوند قدیم جل جلاله بهر دو صفت موصوف است یکی اعلام و دیگر تخویف و به قال تعالی ذلک یخوف الله به عباده و سواء لفظ واحد آن است و سواسیه جمع آن و هو جمع علی المعنی دون اللفظ
أنذرتهم بمد و تلیین همزه ثانی قراءة ابو عمرو و نافع و ابن کثیر است و لغت اهل حجاز است و تحقیق همزتین بی مد قراءة باقی و اختلاف قرءات از اختلاف لغات عرب است و بمعنی همه یکسان و ظاهر کلمه استخبار است اما بمعنی اخبار است
کأنه قال سواء علیهم الانذار و ترک الانذار
إن الذین کفروا میگوید ایشان که حق بپوشیدند و بوحدانیت الله اقرار ندادند و مصطفی را براست نداشتند و استوار نگرفتند و فرمان شرع ما را گردن ننهادند اگر بیم نمایی و آگاه کنی ایشان را یا نکنی یکسان است برایشان نگروند و گردن ننهند که ایشان را رقم شقاوت کشیده ایم در ازل و حکم ما بحرمان ایشان سابق است
علیهم از بهر آن درآورد که ایشان در حکم محروم اند و پس ببلا محجوج
فایده انذار بمصطفی ع باز میگردد از جهت استحقاق ثواب که کافران را بحکم حرمان ازلی از آن انذار فایده نیست و از اینجاست که سواء علیهم گفت و علیک نگفت تا مصطفی را فضل انذار و ابلاغ می بود و بر کافران حکم حرمان خود روان نهاد
آدم هنوز آب و گل بود که این رقم بیگانگی و حرمان در علم خدا و ایشان بود خبر درست است که سلمان فارسی گفت یا عبد الله مسعود ان الله تعالی خمر طین آدم اربعین یوما فضرب بیدیه فخرج فی یمینه کل طیب و خرج فی یده الأخری کل خبیث
آن روز که این قسمت میکرد حکم خداوند چنین بود که این بیگانه از قسم خبیث باشد
از اینجا گفت لا یؤمنون این همچنانست که نوح پیغمبر را گفت انه لن یؤمن من قومک الا من قد آمن پس چون حکم شقاوت در حق ایشان برفت درهای سعادت بریشان بسته شد و مهر بر دل ایشان نهاد تا نور هدی و روشنایی آشنایی بآن نرسد
گفت ختم الله علی قلوبهم درین آیت رد قدریان روشن است و دلیل اهل سنة در اثبات قدر و نفی استطاعت قوی بحمد الله و منه میگوید اول دلهای ایشان را در کن بپوشید آن گه مهر کرد و این مهر که نهند از بهر آن نهند تا از بیرون هیچ چیز درو نشود و از اندرون هیچ چیز بیرون نیاید مهر بر دل کافران نهاد تا توحید و آشنایی در آن نشود و شرک و نفاق از آن بیرون نیاید و نظیر این در قرآن فراوان است و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون و طبع الله علی قلوبهم فهم لا یعلمون بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤمنون الا قلیلا و نطبع علی قلوبهم فهم لا یسمعون و چنانک مهر بر دل نهاد تا حق در نیافتند نیز بر گوش نهاد تا حق نشنوند چنانک گفت ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الا کالانعام و لو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم انک لا تسمع الموتی و لا تسمع الصم الدعاء و کانوا لا یستطیعون سمعا کمثل الذی ینعق بما لا یسمع لو کنا نسمع او نعقل و فی آذاننا وقرا أ فأنت تسمع الصم اولیک ینادون من مکان بعبد و چنانک مهر بر دل و بر گوش ایشان نهاد تا حق درنیافتند و نشنودند دیده ایشان نیز در حجاب غفلت و پوشش کفر برد تا حق به ندیدند چنانک گفت و علی أبصارهم غشاوة أ فانت تهدی العمی فعمیت علیکم و هو علیهم عمی فعموا و صموا حجابا مستورا و من بیننا و بینک حجاب این همه بستن راه آشنا ایست بریشان و برگردانیدن دلها از شناخت حق و بر گماشتن شیاطین بر ایشان و اسپر گذاشتن ایشان در دست هوا و پسند ایشان و کژ گردانیدن دلها و کژ نمودن راستیها و دریغ داشتن آشنایی ازیشان اعمش گفت صفت آن ختم مجاهد ما را بحس بنمود گفتا کف دست خویش برگشاد و گفت این مثال دل آدمی است چون گناهی کند یک گوشه آن دل فرو گیرند و انگشت کهین خود فروگرفت بهم گفت پس چون دیگر باره گناه کند پاره دیگر فرو گیرند و یک انگشت دیگر در جنب آن فرو گرفت همچنین میگفت تا آنکه ختم کرد بانگشت آخر و همه فرو گرفت گفتا و آن گه مهری بر آن نهند تا ایمان در آن نشود و کفر از آنجا بیرون نیاید و مصداق این خبر مصطفی ص است
قال اذا ذنب المؤمن ذنبا کانت نکتة سوداء فی قلبه فان تاب صقلت و ان زاد زادت حتی تغلق قلبه فذلک الرین الذی قال الله تعالی کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون
و عن ابی سعید رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم القلوب اربعة فقلب اجرد فیه مثل السراج یزهر و قلب اغلف مربوط بغلافه و قلب منکوس و قلب مصفح فاما القلب الاجرد فقلب المؤمن و سراجه فیه نوره و اما القلب الاغلف فقلب الکافر و اما القلب المنکوس فقلب المنافق عرف ثم انکر و اما القلب المصفح فقلب فیه ایمان و نفاق فمثل الایمان فیه کمثل البقله یمدها الماء الطیب و مثل النفاق فیه کمثل القرحة یمدها القیح و الدم فای المدتین غلبت الأخری غلبت علیه
مصطفی ع گفت دلها چهار است یکی برهنه یعنی از علایق در ان دل مانند چراغی افروخته این دل مؤمن است از کفر و معاصی پاک و نور حق اندر وی تابان دیگر دلی است پوشیده گرد وی غلافی در آورده تا ایمان و توحید در آن نشود این دل کافر است سدیگر دلی سرنگون اول در آن بود معرفت عاریتی پس از معرفت خالی شد و نکرت بجای معرفت نشست این دل منافق است چهارم که درو هم ایمانست و هم نفاق مثل ایمان در وی مثل سبزی است که آب خوش آن را مدد میدهد تا می بالد و افزونی میگیرد و مثل نفاق در وی مثل جراحت است که خونابه آن را مدد میدهد و زان می افزاید هر کدام که مدد وی غالب تر جانب وی قوی تر و بوی پاینده تر معروف کرخی این دعا بسیار کردی اللهم قلوبنا بیدک لم تملکنا منها شییا فاذ قد فعلت بها ذلک فکن انت ولیها و اهدها الی سواء السبیل
و عن ابی ذر رض قال قال رسول الله ان قلوب بنی آدم بین اصبعین من اصابع الرحمن فاذا شاء صرفها و اذا شاء نکسها و لم یعط الله احدا من الناس شییا هو خیر من ان یسلک فی قلبه الیقین و عند الله مفاتح القلوب فاذا اراد الله بعبد خیرا فتح له قفل قلبه و جعل قلبه وعاء واعیا لما یسلک فیه و جعل قلبه سلیما و لسانه صادقا و خلیقته مستقیمة و جعل اذنه سمیعة و عینه بصیرة و لم یؤت احد من الناس شییا هو شر من ان یسلک الله فی قلبه الشک لدینه و غلق الله الکفر علی قلبه و جعله ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء
اگر کسی از طاعنان گوید که الله بر دل ایشان مهر نهاد تا ایمان در آن نشود و نیز جای دیگر گفت لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها ایشان را چون عذری است اگر نگروند جواب آن از دو وجه است یکی آنک رب العزة این ختم بر دل ایشان بر سبیل جزا نهاد یعنی که چون کافر شدند و از پذیرفتن حق سر وازدند الله بر دل ایشان مهر نهاد و چشم و گوش حقیقی واستد تا پس خود ایمان نتوانند آورد جواب دیگر آنست که این در علم الله سابق بود که ایشان هرگز در ایمان نیایند و نگروند پس حکم کرد بحرمان ایشان بآنک خود دانسته بود که ایمان نیارند
و علی أبصارهم غشاوة بنصب تا قرایت عاصم است بروایت مفضل بر اضمار فعل چنانک جای دیگر گفت و جعل علی بصره غشاوة اگر کسی گوید چه معنی را قلب و سمع بختم مخصوص است و بصر بغشاوة جواب آنست که فعل خاص دل دریافتن است و فعل خاص گوش سماع و این دریافت دل و سماع گوش بیک جهت مخصوص نیست بلکه جهتها همه در آن متساوی اند پس در منع دل و سمع از فعل خاص خویش لفظی بایست که از همه جهت منع کند و بیک جهت مخصوص نبود و آن جز لفظ ختم نیست
اما دیدار چشم بیک جهت مخصوص است و آن جهت مقابل است و در منع بصر از دیدار که فعل خاص وی است لفظ غشاوة اولی تر که هم مخصوص است بجهت مقابله تا توازن لفظ و تناسب معنی در آیت مجتمع شود
و لهم عذاب عظیم در قرآن پنج جایست اینجا و در آل عمران یرید الله الا یجعل لهم حظا فی الآخرة و لهم عذاب عظیم این هر دو منافقان راست و در سوره نحل فعلیهم غضب من الله و لهم عذاب عظیم مشرکان قریش راست و در سورة نور لعنوا فی الدنیا و الآخرة و لهم عذاب عظیم قذفه عایشه صدیقه را است و در سورة الجاثیة هم کافران قریش راست و مفسران گفتند عذاب عظیم قتل و اسر است در دنیا و عذاب جاوید در عقبی قال الخلیل العذاب ما یمنع الانسان من مراده و منه الماء العذب لأنه یمنع من العطش و قیل العذاب کل ما یعنی الانسان و یشق علیه و منه عذبة السوط لما فیها من وجود الالم
و من الناس من یقول در شأن منافقان فرو آمد عبد الله بن ابی بن سلول و معتب بن قشیر و جد بن قیس و اصحاب ایشان و بیشترین منافقان جهودان بودند
ابن سیرین گفت منافقان از هیچ آیت چنان نترسیدند که ازین آیت که پرده ایشان باین آیت برگرفته شد و سر ایشان آشکارا و الله تعالی گواهی بداد که این آن کلمت شهادت که به زبان میگویند ایشان را در عداد مؤمنان نیارد و بگفت مجرد ایمان ایشان درست نشود
گفت و ما هم بمؤمنین بآنچه گویند بسر زبان که آمنا کار بر نیاید و مؤمن نشوند تا دل با زبان راست نبود چنانک گفت رب العزه جای دیگر الذین قالوا آمنا بافواههم و لم تؤمن قلوبهم جای دیگر گفت و یقولون آمنا بالله و بالرسول و اطعنا ثم یتولی فریق منهم من بعد ذلک و ما اولیک بالمؤمنین یعنی که منافقان میگفتند بگرویدیم بخدا و به پیغامبران و فرمان برداریم آن گه برگردند گروهی ازیشان از فرمان برداری پس آن طاعت که بردند آن گه گفت و ما اولیک بالمؤمنین این منافقان هرگز گرویده نباشند آن گه در صفت ایشان بیفزود و اذا دعوا الی الله و رسوله تا آنجا که گفت و اقسموا بالله جهد ایمانهم لین امرتهم لیخرجن منافقان سوگند یاد میکردند و می گفتند مصطفی را اینما کنت نحن معک ان اقمت اقمنا و ان خرجت خرجنا و ان امرتنا بالجهاد جاهدنا پس الله تعالی دیگر باره ایشان را فضیحت کرد و باطن ایشان را آشکار گردانید گفت قل لا تقسموا طاعة معروفة ای هذه طاعة بالقول و اللسان دون الاعتقاد فهی معروفة منکم بالکذب همانست که جایی دیگر گفت و یحلفون بالله أنهم لمنکم و ما هم منکم معویة الهذلی صحابی بود گفت ان المنافق لیصلی فیکذبه الله و یصوم فیکذبه الله و یتصدق فیکذبه الله و یجاهد فیکذبه الله و یقاتل فیقتل فیجعل فی النار و عاقبت کار منافقان و ثمره طاعت ایشان در آن جهان آنست که مصطفی گفت اذا کان یوم القیمة امر باقوام الی الجنة حتی اذا نظروا الی نعیمها و ما اعد الله عز و جل فیها نودوا ان اصرفوهم عنها فلا حق لهم فیها فیقولون ربنا لو ادخلتنا النار قبل أن ترینا الجنة و ما اعددت فیها کان اهون علینا فیقول هبتم الناس و لم تهابونی اجللتم الناس و لم تجلونی ترکتم للناس و لم تترکوا الی فالیوم اذیقکم الیم عذابی مع ما احرمکم من جزیل ثوابی
و من الناس در قرآن ده جایست چهار منافقان را و پنج کافران را و یکی مؤمنانرا اما منافقان را یکی اینست و دیگر و من الناس من یعجبک در شأن اخنس منافق آمد حلیف بنی زهرة شیرین سخن بود و منظری نیکو داشت روز بدر سیصد مرد از بنی زهره بفریفت تا از جنگ دشمن باز پس ایستادند او را اخنس باین خوانند یعنی خنس بهم یوم بدر سدیگر در سورة الحج و من الناس من یعبد الله علی حرف هو المنافق یعبد الله بلسانه دون قلبه چهارم در سوره العنکبوت و من الناس من یقول آمنا بالله و آن پنج که مشرکان راست یکی در سورة البقره و من یتخذ دیگر در سورة لقمان و من الناس من یشتری لهوا الحدیث و سه جایگاه و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم دو در حج و یکی در لقمان در شأن نضر بن الحارث فرود آمد این سه و کان کثیر الجدال فکان یقول الملایکة بنات الله و القرآن اساطیر الاولین و یزعم ان الله غیر قادر علی احیاء من عاد ترابا رمیما و آن یکی که مؤمنانراست در سورة البقره در شان صهیب بن سنان الرومی من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله
الناس جمع انسانست و مردم را انسان بآن نام کردند که فراموش کارست لقوله تعالی و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی الله تعالی آدم را فراموش کار خواند و این عیب در سرشت آدم و فرزندان نهاد و از خود جل جلاله نفی کرد و گفت و ما کان ربک نسیا و گفته اند انسان بآنست که انس ایشان بمشاهدت یکدیگر بود چنانک آدم را بیافرید و آدم مستوحش میشد از وحدت حوا را بیافرید تا بوی مستانس شد و قیل سمی بذلک لظهوره و ادراک البصر ایاه من قولک انست کذا ای ابصرت
و بالیوم الآخر روز رستاخیز را روز پسین خواند از بهر آن که آن روز را نه کرانست و نه شب
و ما هم بمؤمنین پیدا کرد که اقرار بتصدیق محتاج است از دل و از کردار این آیت رد است بر مرجیان که میگویند ایمان اقرارست مجرد بی تصدیق و رد است بریشان که میگویند ایمان قول است بی عمل که منافقان را قول و اقرار بود بی تصدیق و بی عمل و الله تعالی ایشان را مؤمن نخواند و در جمله بباید دانست که مردم درین مسیله بر چهار گروه اند سه بر باطل و یکی بر حق اما آن سه گروه که بر باطل اند یکی جهمیان اند که میگویند ایمان معرفت است بی اقرار و بی عمل و اگر چنین بودی جهودان همه مؤمنان بودندی که ایشان را معرفت بود لهذا قال تعالی یعرفونه کما یعرفون ابناءهم گروه دیگر مرجیان اند که میگویند ایمان اقرارست و تصدیق بی عمل و این مذهب اصحاب رای است و اول کسی که این گفت جماد بن ابی سلیمان الکوفی بود و اگر چنین بودی ابلیس مؤمن بودی که وی را هم اقرار بود و هم تصدیق لکن چون عمل نبود مؤمن نبود
سوم گروه جماعتی اند هم از مرجیان که میگویند ایمان اقرار مجرد است بی تصدیق و بی عمل و اگر چنان بودی منافقان مؤمن بودندی و رب العالمین ایشان را میگوید ما هم بمؤمنین چهارم گروه اهل سنت اند که میگویند ایمان اقرارست و تصدیق و عمل بر وفق سنت یزید بالطاعة و ینقص بالمعصیته جماعتی از مصطفی ص پرسیدند که ای الاعمال افضل قال ایمان بالله قیل ثم ما ذا قال ثم الجهاد فی سبیل الله قیل ثم ما ذا
قال ثم حج مبرور
از عمل پرسیدند و جواب داد که ایمان بالله این دلیل است که ایمان عین عمل است
و عن انس بن مالک قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا یقبل قول الا بعمل و لا یقبل قول و عمل الا بنیة و لا یقبل قول و عمل و نیة الا باصابة السنة
و عن علی بن ابی طالب ع قال سألت النبی صلی الله علیه و آله و سلم عن الایمان ما هو قال معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان
ازینجا بعضی علما گفتند ایمان خصلتی است بسه قسم کرده یکی شهادت دوم عقیدت سیم عمل در شهادت حقن دماء و عصمت اموال است و در عمل ثبوت عدالت و در عقیدت حصول معرفت اما شهادت و عمل ظاهراند و احکام ان ظاهر و عقیدت غیبی است و حکم آن در آخرت ترک عقیدت نفاق است و ترک عمل فسق و ترک شهادت کفر
یخادعون الله معنی آن از دو وجه است یکی آنست که قصد آن دارند و بآن میکوشند که الله را فرهیبند جایی دیگر گفت إن الذین یؤذون الله و رسوله یعنی قصد آن دارند و بآن میکوشند که الله را اذی نمایند و نه بفریب او رسند و نه اذی او توانند که الله تعالی از درک هر دو پاک است معنی دیگر تعظیم رسول را نام خویش در پیش نهاد میگوید رسول مرا می فریبند و مؤمنانرا و هر که فرهیب رسول میجوید فرهیب من جوید و نرسد و انجا که گفت یؤذون الله و رسوله میگوید رسول مرا اذی می نمایند و هر که رسول مرا اذی نماید چنانست که مرا اذی نماید و در خبرست که من اذی ولیا من اولیایی فقد بارزنی بالمحاربة
این همچنانست که گفت فلما آسفونا انتقمنا منهم و قال تعالی إن الذین یحادون الله و رسوله و در خبر می آید که عبدی مرضت فلم تعدنی ای مرض عبدی همه از یک باب است
و الذین آمنوا و مؤمنانرا می فرهیبند یعنی میگویند با مؤمنان که انا معکم و علی دینکم
الله گفت و ما یخدعون إلا أنفسهم و فرهیب نمی سازند مگر با خویشتن یعنی اذا کانوا غدا علی الصراط حیث یصیرون فی ظلمة و یطلبون من المؤمنین النور فیقولون انظرونا نقتبس من نورکم فقد کنا معکم فترد علیهم الملایکة المؤمنون ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا بما خدعتم فی دار الدنیا المؤمنین و ما یخدعون و ما یخادعون هر دو خوانده اند بالف قرایت حجازی و بو عمرو ست و بی الف قراءة باقی و آن کس که بالف خواند گوید اصل این یخدعون است لکن در معرض یخادعون افتاد که در پیش است
و ما یشعرون و نمیدانند که آن فرهیب است که در آنند و جز با خویشتن نمیکنند و گفته اند منافقان از بهر آن نفاق میکردند با مسلمانان و خود را بریشان می آراستند تا اسرار مسلمانان بدانند و با کافران یکی شوند در بد خواست مسلمانان الله تعالی وبال آن بایشان در رسانید و مؤمنانرا خبر داد در ضمیر ایشان تا نعمت دنیا و صحبت مؤمنان بریشان منغص شد و در عقبی با عذاب جاوید بماندند و حقیقت مخادعت در لغت عرب آنست که بزبان آن گوید که در دل ندارد و بعمل می نماید آنچه قصد بخلاف آن دارد مصطفی ص را پرسیدند درست کاری در چیست گفت در آنک بالله مخادعت نکنی گفتند یا رسول الله مخادعت بالله چون بود گفت ان تعمل بما امر الله ترید به غیر الله
یعنی آن کین که الله فرمود لکن نه آن خواهی بآن عمل که الله از تو خواست
و عن ابی الدرداء قال قال رسول الله ص اوحی الله الی بعض انبیایه قل للذین یتفقهون لغیر دین و یتعلمون لغیر العمل و یطلبون الدنیا بعمل الآخرة و یلبسون مسوک الضأن قلوبهم کقلوب الذیاب السنتهم احلی من العسل و قلوبهم امر من الصبر ایای یخادعون ام بی یستهزءون فبی حلفت لامتحن لهم فتنة تدع الحکیم حیران
فی قلوبهم مرض در دلهای ایشان بیماری است یعنی شک و نفاق شک را بیماری خواند که نه قبول محض است و نه رد محض همچنانک بیمار نه مرده است و نه زنده تمام
فزادهم الله مرضا الله بیماری در دل ایشان بیفزود بما انزل الله من کتابه و ما فیه من الحدود چندان که میدیدند که کتاب و وحی از آسمان بمصطفی صلی الله علیه و آله و سلم روانست و حدود شرع در افزونی ایشان را بیماری دل می افزود و در سورة توبه گشاده تر کرد و گفت و إذا ما أنزلت سورة فمنهم من یقول أیکم زادته هذه إیمانا الی قوله فزادتهم رجسا إلی رجسهم و در سورة المایدة گفت و لیزیدن کثیرا منهم ما أنزل إلیک من ربک طغیانا و کفرا معنی دیگر فی قلوبهم مرض در دلهای ایشان بیماری است که کار مصطفی می بینند روی در اقبال و مسلمانان در افزونی و اسلام هر روز آشکاراتر و قوی تر فزادهم الله مرضا این بیماری دل ایشان بیفزود بزیادت نصرت و قوت مسلمانان تا هر روز که برآمد اسلام در افزونی بود و کلمه حق عالی تر و کفر نگونسارتر این آیت بر اهل قدر و اعتزال رد است که ایشان منکر نه اند که این مرض نه مرض اوجاع است بل که مرض کفر و نفاق است و قد قال الله تعالی فزادهم الله مرضا و لهم عذاب ألیم یبلغ ألمه الی القلب
بما کانوا یکذبون بتخفیف و تثقیل هر دو خوانده اند تخفیف قرایت کوفی است و تثقیل قرایت باقی بتخفیف دو معنی دارد یکی آنست که ایشان را عذابی دردنمای است بآنچه دروغ گفتند که رسول و پیغام حق دروغ است معنی دیگر بآن دروغ که میگفتند با مؤمنان که ما گرویدگانیم و در باطن خلاف آن داشتند و بتثقیل معنی آنست که ایشان را عذاب است بآنچه رسول را دروغ زن گرفتند و قرآن را بدروغ داشتند و گفته اند من کذب علی الله فهو کفر و من کذب علی النبی فهو کفر و من کذب علی الناس فهو خدیعة و مکر و قال النبی ص ایاکم و الکذب مجانب الایمان
و قال اذا کذب العبد کذبة تباعد منه الملک میلا من نتن ما جاء به
و قال بر الوالدین یزید فی العمر و الکذب ینقص الرزق و الدعاء یرد القضاء
و قیل فی قوله تعالی بما کانوا یکذبون یعنی یکذبون بالقدر و فی ذلک ما روی عن النبی ص إنه قال ثلثه لا یقبل الله منهم صرفا و لا عدلا عاق و منان و مکذب بقدر
و قال یکون فی امتی و فی آخر الزمان رجال یکذبون بمقادیر الرحمن عز و جل یکونون کذابین ثم یعودون مجوس هذه الامة و هم کلاب اهل النار
و عن عایشة قالت قال رسول الله ص ستة لعنتهم و لعنهم الله و کل نبی مجاب الزاید فی کتاب الله و المکذب بقدر الله و المتسلط علی امتی بالجبروت لیذل من اعزه الله و یعز من اذله الله و المستحل محارم الله و التارک لسنتی و المستحل من عترتی ما حرم الله
و إذا قیل قرایت کسایی و یعقوب اشمام ضم است در فاء الفعل یعنی که تا دلالت کند بر واو منقلبه و بر اصل کلمه که اصل آن قول بوده است و نیز فاصل بود میان صدر و مصدر و إذا قیل لهم یعنی لهؤلاء المنافقین و قیل للیهود میگوید چون مؤمنان منافقان اوس و خزرج را گویند تباه کاری مکنید در زمین و تباه کاری ایشان آن بود که دلهای ضعیف ایمانان در می شورانیدند و طعنها در رسول و در دین در سخنان خویش می تعبیه کردند و مردمان را از غزا دل میگردانیدند و از سخاوت می فروداشتند و چون ایشان را گویند این فساد مکنید جواب دهند که ما مصلحانیم یعنی میخواهیم که صلح دهیم مؤمنانرا و اهل کتاب را
و قیل إنما نحن مصلحون ای الذی نحن علیه صلاح عند انفسنا و ذلک لان الشیطان زین لهم سوء اعمالهم کقوله تعالی أ فمن زین له سوء عمله فرآه حسنا چون ایشان گفتند ما مصلحانیم و در طلب صلاح میکوشیم رب العالمین باطن ایشان را آشکارا کرد و مؤمنانرا از ضمیر ایشان آگاه گردانید گفت ألا إنهم هم المفسدون الا حرف تنبیه است و اصله لا دخل علیه الف الاستفهام فاخرجته الی معنی التحقیق میگوید آگاه بیدای مسلمانان که ایشانند مفسدان و تباه کاران و لکن لا یشعرون لکن نمیدانند که رسول و مؤمنان از سر ایشان و تباه کاری ایشان خبر دارند معنی دیگر لکن نمیدانند که غایب آن فساد چیست و آن عذاب که ایشان را ساخته اند چونست و گفته اند فساد درین آیت بمعنی معصیت است و صلاح بمعنی طاعت چنانک در سورة الاعراف گفت و لا تفسدوا فی الأرض بعد إصلاحها و در سورة النمل گفت یفسدون فی الأرض و لا یصلحون یعنی یعلمون بالمعصیة فی الارض و لا یطیعون الله فیها و در قرآن فساد است بمعنی هلاک چنانک گفت لو کان فیهما آلهة إلا الله لفسدتا ای لهلکتا و فساد است بمعنی قتل چنانک گفت أ تذر موسی و قومه لیفسدوا فی الأرض و فسادست بمعنی خراب چنانک گفت إن یأجوج و مأجوج مفسدون فی الأرض و بمعنی سحر إن الله لا یصلح عمل المفسدین و بمعنی قحط باران ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت أیدی الناس و فساد بمعنی تضییع در خبرست و ذلک فی قوله صلی الله علیه و آله و سلم بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا کما بدأ فطوبی للغرباء قیل یا رسول الله و من الغرباء قال الذین یصلحون ما افسد الناس بعدی من سنتی