قوله تعالی یا بنی إسراییل ابتدای قصه بنی اسراییل است و سخن با ایشان پس از هجرت است در روزگار مقام مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم بمدینه اول منتهای خود و نواختهای خود و ریشان یاد کرد آن گه گله ها از ایشان در پیوست و در همه حجت الزام کرد و تاوان بیان کرد و بتهدید مهر کرد یا بنی إسراییل مردان و زنان را میگوید همچنانک یا بنی آدم ذکر پسران و دختران در آن داخل اند و عرب بسیار گوید و اخوانی و بدین مردان و زنان خواهد و اسراییل نام یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم است و پنج کس را از پیغمبران در قرآن هر یکی دو نام است محمد و احمد و الیاس و الیاسین و یونس و ذو النون و عیسی و مسیح و یعقوب و اسراییل و در قرآن شش جای ایشان را باین ندا باز میخواند و اصل ایشان دوازده پسر یعقوب اند و رب العالمین ایشان را در قرآن اسباط خوانده است چنانک عرب را قبایل گفت و در بنی اسراییل نبوت در یک سبط بود و ملک در یک سبط نبوت در فرزندان یوسف بود و ملک در فرزندان یهودا وهب منبه گفت پنج تن از بنی اسراییل در زیر پوست نیم انار می شدند و خوشه انگور که بر چوب افکنده بودند به بیست و اندکس بر می توانستند گرفت و اسراییل نام عبریست و هر نام عبری که بدین لفظ آید چون جبرییل و میکاییل و اسرافیل و عزراییل و شمخاییل صاحب بر آنها نماز است و حزقیل که پیغامبری است از پیغامبران بنی اسراییل معنی این همه عبد الله است اسر نام بنده و ایل نام خداوند
یا بنی إسراییل ایشان را برخواند آن گه نعمت خود در یاد ایشان داد و گفت اذکروا نعمتی التی أنعمت علیکم جهودان بنی اسراییل را میگوید ایشان که در عهد رسول صلی الله علیه و آله و سلم بودند اهل توریة و مقام ایشان بمدینه بود رب العالمین آن نواختها و نیکوییها که و پدران ایشان کرده است در یاد ایشان میدهد و میگوید اذکروا یاد دارید فراموش مکنید آن نواخت ها که در پدران شما نهادم هم از ایشان پیغامبران فرستادم بایشان و ایشان را کتاب دادم و از بهر ایشان دریا شکافتم تا ایشان را از دشمن برهانیدم زان پس جویهای روان ایشان را از سنگ براندم و در تیه از ابر بر سر ایشان سایه افکندم و من و سلوی بی رنج ایشان را روزی دادم و در شب تاریک ایشان را بجای شمع عمود نور فرستادم تا ایشان را روشنایی دادم این همه نعمت و شرف پدران شما را دادم و شرف پدران شرف پسران باشد اکنون بشکر آن چرا فرستاده من مصطفی را براست ندارید و او را طاعت داری نکنید پس از آنک در آن عهد با من کرده اید پیمان واشما بسته ام و ذلک فی قوله تعالی و إذ أخذ الله میثاق الذین أوتوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه میگوید رب العالمین از اهل توریة پیمان ستد که فرستاده مرا محمد براست دارید و استواری و راستگویی و پیغام رسانی وی مردمان را پیدا کنید و پنهان مدارید آن گه بوفاء این عهد باز آمدن ازیشان درخواست و گفت و أوفوا بعهدی أوف بعهدکم یقال وفیت بالعهد فانا واف و اوفیت بالعهد فانا موف و الاختیار اوفیت و به نزل القرآن فی مواضع کثیرة میگوید باز آیید پیمان مرا تا باز آیم پیمان شما را در آنچه گفتم یؤتکم کفلین من رحمته شما را دو بهره تمام از مزد دهم برحمت خویش یک مزد بر پذیرفتن کتاب اول و دیگر مزد بر پذیرفتن کتاب آخر پس هر کس بوفاء عهد باز آمد وی را دو مزد دادند چنانک گفت أولیک یؤتون أجرهم مرتین و هر که پیمان شکست و کافر شد دو بار خشم خداوند آمد بر وی چنانک گفت فباؤ بغضب علی غضب آن گه ایشان را بر نقض عهد تهدید کرد گفت و إیای فارهبون گفته اند این اشارت بزاهدانست که در ترس و رهبت مقام ایشان است
و آمنوا بما أنزلت و ایمان آرید بآنچه فروفرستادیم بمحمد از قرآن که موافق کتاب شما است که آنچه در قرآن است از بیان نعت مصطفی و ثبوت نبوت وی در توریة و انجیل همچنانست پس اگر قرآن را تکذیب کنید کتاب خود را تکذیب کرده باشید مکنید این و لا تکونوا أول کافر به یعنی بمحمد و بالقرآن اول کسی مباشید که تکذیب کند و نگرود که آن گه در ضلالت پیشوا باشید و گناه پس روان بر شما نهند قال تعالی و لیحملن أثقالهم و أثقالا مع أثقالهم و قال صلی الله علیه و آله و سلم من سن سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الی یوم القیمة و من سن سنة سییة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها الی یوم القیامة
و روا بشد که أول کافر به باینها کنایت از توریة نهند پس معنی آن بود که چون شما ذکر و نعت مصطفی ع که در توریة است بپوشید و بدان کافر شید بجمله توریة کافر گشتید همچون کسی که بیک آیت از قرآن کافر شد بهمه آن کافر شد یقال هم بنو قریظه و النضیر کانوا اول کافر به ثم کفر به اهل خیبر و فدک و تتابعت علی ذلک الیهود من کل ارض
و لا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا این را سه معنی گفته اند یکی آنست که از آیات دین خواهد و بثمن قلیل دنیا میگوید دنیا را بدین مخرید و الآخرة خیر لمن اتقی
و خدای عز و جل در قرآن جایها ذم کرده است ایشان را که دنیا بر دین اختیار کردند فقال تعالی ذلک بأنهم استحبوا الحیاة الدنیا علی الآخرة و قال تعالی بل تؤثرون الحیاة الدنیا و قال تعالی أولیک الذین اشتروا الحیاة الدنیا بالآخرة الآیة معنی دیگر آنست که کعب اشرف و اصحاب او که علماء جهودان بودند نعت مصطفی که در توریة خوانده بودند پنهان میداشتند از سفله و عامه ایشان و از مهتران خویش که جنگ میکردند با رسول خدای بدان سبب رشوتها میستدند و می ترسیدند که اگر بیان نعت محمد کنند آن رشوتها ازیشان فایت شود پس این آیت در شأن ایشان آمد
سدیگر معنی آنست که ابو العالیه گفت لا تأخذوا علیه اجرا میگوید چون مسلمانی را دین حق آموزید بدان مزد مخواهید و در توریت است یا ابن آدم علم مجانا کما علمت مجانا و قال تعالی لنبیه ع قل ما أسیلکم علیه من أجر
و إیای فاتقون میگوید از من ترسید نه از دیگری که چون از من ترسید هر چه مخلوقاتست از شما بترسد مصطفی ع گفت من خاف الله خوف الله منه کل شی ء و من لم یخف الله خوفه من کل شی ء اصل تقوی پرهیزگاری است و متقیان بر سه قسم اند مهینه و کهینه و میانه کهینه آنست که توحید خود بشرک و اخلاص خود بنفاق و تعبد خود ببدعت نیالاید و میانه آنست که خدمت بریا و قوت بشبهت و حال بتضیع نیالاید و مهینه آنست که نعمت بشکایت نیالاید و جرم خود بحجت نیاراید و ز دیدار منت نیاساید جای این متقیان بهشت باقی است و نعیم جاودانی و ذلک فی قوله تعالی تلک الجنة التی نورث من عبادنا من کان تقیا و لا تلبسوا الحق بالباطل گفته اند حق اینجا تصدیق توریة است و باطل تکذیب قرآن میگوید تصدیق توریة بتکذیب قرآن تباه مکنید و گفته اند این خطاب با منافقانست که بظاهر کلمه شهادت میگفتند و آن حق بود و در دل کفر میداشتند که باطل بود رب العالمین ایشان را گفت این شهادت ظاهر بکفر باطن بمیامیزید
و گفته اند این خطاب با جهودان است قومی که میگفتند این محمد فرستاده حق است و راستگوی اما بقومی دیگر فرستاده اند نه بما و بر ما نیست که بوی ایمان آریم
الله تعالی گفت اول سخن شما حق است و آخر باطل آن حق باین باطل بمیامیزید که او را بهمه خلق فرستاده اند بهر رنگی که خلق اند و لهذا
قال صلی الله علیه و آله و سلم بعثت الی الاحمر و الاسود و الأبیض
ابن عباس گفت حق اینجا توریة است و باطل آنچه جهودان در آن آوردند از تحریف و تبدیل قتاده گفت حق دین اسلام است و باطل دین جهودی و ترسایی میگوید دین حق با بدعت جهودان و آیین ترسایان میامیزید
و گفته اند حق صدق است و باطل دروغ یعنی که صدق با دروغ بمیامیزید مصطفی علیه السلام گفت علیکم بالصدق فانه یهدی الی البر و هما فی الجنة و ایاکم و الکذب فانه یهدی الی الفجور و هما فی النار
و تکتموا الحق ای و لا تکتموا الحق راست گفتن و گواهی دادن و اقرار ببعثت مصطفی و صدق قرآن و پیغام پنهان مکنید و أنتم تعلمون و خود میدانید در کتاب خوانده اید که پیغام بر راست است و رسول بحق
و بدانک ذکر حق در قرآن فراوان است و معانی آن جمله بر یازده وجه گفته اند یکی از آن معانی الله است جل جلاله و ذلک فی قوله تعالی و لو اتبع الحق أهواءهم و فی قوله تعالی و تواصوا بالحق ای بالله انه واحد جل جلاله دوم حق بمعنی قرآن است چنانک الله گفت حتی جاءهم الحق و رسول مبین و قال تعالی فلما جاءهم الحق من عندنا قالوا إن هذا لسحر مبین و قال تعالی بل کذبوا بالحق لما جاءهم فلما جاءهم الحق من عندنا سوم حق است بمعنی اسلام چنانک گفت و قل جاء الحق و زهق الباطل و چهارم حق است بمعنی عدل چنانک گفت افتح بیننا و بین قومنا بالحق ای بالعدل و قال تعالی یومیذ یوفیهم الله دینهم الحق یعنی حسابهم العدل و یعلمون أن الله هو الحق المبین ای العدل البین پنجم حق است بمعنی توحید چنانک گفت بل جاء بالحق و صدق المرسلین جای دیگر گفت أم یقولون به جنة بل جاءهم بالحق ششم حق است بمعنی صدق چنانک در سورة یونس گفت وعد الله حقا ای صدقا فی المرجع الیه و یستنبیونک أ حق هو یعنی أصدق هو همانست که در سورة الانعام گفت قوله الحق یعنی الصدق و له الملک الحق هفتم حق است نقیض باطل چنانک در سورة الحج گفت ذلک بأن الله هو الحق و غیره من الالهة باطل همانست که در سورة یونس و در انعام گفت ثم ردوا إلی الله مولاهم الحق هشتم حق است بمعنی مال چنانک در سورة البقرة گفت و لیملل الذی علیه الحق ای المال نهم حق است بمعنی اولی چنانک گفت و نحن أحق بالملک منه دهم حق است بمعنی حظ چنانک گفت فی أموالهم حق معلوم ای حظ مفروض یازدهم حق است بمعنی نبوت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ذلک فی قوله تعالی و لا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و أنتم تعلمون
و أقیموا الصلاة میگوید نماز بپای دارید که نماز شعار مسلمانانست و شفاء بیماران و سبب گشایش کارهای فرو بسته حذیفه یمان گفت کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا احزنه امر فزع الی الصلاة هر گه که رسول خدای را کاری سخت پیش آمدی در نماز شدی و آن کار بر وی آسان گشتی و مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم بو هریره را دید که از درد شکم می نالید و بر وی در افتاده بود گفت یا ابا هریره قم فصل فان فی الصلاة شفاء و قال صلی الله علیه و آله و سلم خیار عباد الله الذین یراعون الشمس و القمر و النجوم و الاظلة بذکر الله عز و جل
و آتوا الزکاة زکاة در نماز پیوست و در قرآن هر جای که ذکر نماز کرد ذکر زکاة در آن پیوست چنانک در نماز تقصیر روا نیست در زکاة هم روا نیست
بو بکر صدیق گفت آن گه که قتال اهل رده در گرفت و الله لا افرق بین ما جمعه الله عز و جل و الله که آنچه خدای در هم پیوست من از هم باز نبرم یعنی نماز و زکاة
اندر نماز عبادت حق است و اندر زکاة خلق با خلق است معنی زکاة افزودن است و زکاة را بدان نام کردند که سبب افزودن مال است هر مالی که زکاة از آن بیرون کنند بیفزاید و شرح آن فیما بعد گفته شود ان شاء الله
و ارکعوا مع الراکعین بعضی از نماز یاد کرد و همه نماز خواست چنانک جای دیگر گفت و قوموا لله قانتین قیام فرمود و بآن جمله نماز خواست و تقلبک فی الساجدین سجود یاد کرد و مقصود همه نماز است و گفته اند و ارکعوا مع الراکعین حث است بر نماز جماعت مصطفی ع گفت یک نماز بجماعت چنانست که بیست و پنج نماز به تنها بروایتی بیست و هفت
صح عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم انه قال تفضل صلاة الجمیع علی صلاة احدکم بخمسة و عشرین جزءا
و روی صلاة الجماعة تفضل صلاة الفذ بسبع و عشرین درجة و روی فضل صلاة الرجل فی جماعته علی صلوته فی بیته و صلوته فی سوقه خمس و عشرون درجة
و قال ع ان اعظم الناس اجرا فی الصلاة ابعدهم فابعدهم ممشی و الذی ینتظر الصلاة حتی یصلیها مع الامام اعظم اجرا من الذی یصلیها ثم ینام
و قیل فی قوله و ارکعوا مع الراکعین ای کونوا فی امة محمد و منهم و قیل اقتدوا بآثار السلف فی الاحوال و تجنبوا سنن الانفراد فان الشیطان مع الفذ و عن الاثنین ابعد
أ تأمرون الناس بالبر میگوید مردمان را براست گفتن میفرمایید و خود دروغ می گویید بوفا میفرمایید و خود عهد می شکنید باقرار میفرمایید و خود انکار میکنید بگواهی دادن میفرمایید و خود پنهان میکنید بنماز کردن میفرمایید و زکاة دادن و خود نمی کنید
روی عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم انه قال مررت لیلة اسری بی علی قوم تقرض شفاههم بمقاریض من نار فقلت من هؤلاء یا جبرییل قال هؤلاء الخطباء من امتک یأمرون الناس بالبر و ینسون انفسهم و أنتم تتلون الکتاب أ فلا تعقلون
و قال النبی یطلع قوما من اهل الجنة الی قوم من اهل النار فیقولون لهم ما ادخلکم النار و انما ادخلنا الله فی الجنة بفضل تادیبکم و تعلیمکم و قالوا انا کنا نامر بالخیر و لا نفعله
مردی پیش ابن عباس شد گفت خواهم که امر معروف کنم و نهی منکر بجای آرم ابن عباس گفت اگر نترسی که ترا فضیحت آید بسه آیت از قرآن این کار بکن یکی أ تأمرون الناس بالبر و تنسون أنفسکم دیگر لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون سدیگر و ما أرید أن أخالفکم إلی ما أنهاکم عنه و قیل فی معنی الآیة أ تبصرون من الخلق مثقال الذر و مقیاس الحب و تسامحون لانفسکم امثال الرمال و الجبال و به قال النبی ع یبصر احدکم القذاة فی عین اخیه و یدع الجذع فی عینه
و فی معناه انشدوا
و تبصر فی العین منی القذی
و فی عینک الجذع لا تبصره
و أنتم تتلون الکتاب معنی آنست که شما دیگران را میفرمایید که دین محمد گیرید و بوی ایمان آرید و خود نمیکنید پس از آنک در توریة نبوت محمد و تنزیل نامه او می یابید و میخوانید أ فلا تعقلون در نمی یابید زشتی این کار و ناهمواری که میکنید و ذلک ان الیهود کانت تقول لاقربایهم من المسلمین اثبتوا علی ما کنتم علیه و هم لا یؤمنون فانزل الله هذه الآیة توبیخا لهم
و استعینوا بالصبر و الصلاة مجاهد گفت این صبر بمعنی صوم است و خطاب با جهودان است و ایشان در بند شره و ریاست بودند ترسیدند که اگر بیان نعت مصطفی کنند آن ریاست و معیشت که ایشان را از سفله ایشان فایده میبود بریشان فایت شود رب العالمین ایشان را بروزه و نماز فرمود و روزه بدان فرمود تا شره ببرد و نماز بدان فرمود تا کبر ببرد و خشوع آرد و هر چند که نماز و روزه از فروع دین است نه از اصول اما بمذهب شافعی و جماعتی از ایمه دین کافران بفروع دین مخاطب اند و این اصل را شرحی است بجای خویش گفته شود انشاء الله تعالی
بعضی مفسران گفتند این خطاب با مسلمانان است میگوید شما که مسلمانان اید و بهشت جاودانه و رضاء حق طلب میکنید استعینوا علی ذلک بالصبر علی الطاعة و الصبر علی المعصیة بر اداء طاعت شکیبا باشید و بر باز ایستادن از معصیت شکیبا و خطاب شرع امر است بطاعت و نهی از معصیت طاعت مخالف هوای نفس و معصیت موافق هوای نفس پس در هر دو صبر می باید هم بر طاعت که خلاف نفس است و هم بر باز ایستادن از معصیت که نفس خواهنده آنست پس رب العالمین مسلمانان را علی العموم ازینجا بصبر و نماز فرمود گفت و استعینوا بالصبر و الصلاة مصطفی را علی الخصوص فرمود فقال تعالی و اصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک و روی ان ابن عباس نعی الیه بنت له و هو فی سفر فاسترجع ثم قال عورة سترها الله و مؤنة کفاها الله و اجر ساقها الله ثم نزل و صلی رکعتین ثم قال صنعنا ما امر الله عز و جل
و استعینوا بالصبر و الصلاة و إنها لکبیرة این هاء کنایت نماز است خصها بالذکر لانها الاغلب و الافضل و الاعم میگوید این نماز شغلی بزرگ است و کاری گران إلا علی الخاشعین ای الخایفین المؤمنین حقا مگر بر ترسندگان و مؤمنان براستی و درستی خشوع بیمی است با هشیاری و استکانت خاطر را از حرمت پر کند و اخلاق را تهذیب کند و اطراف را ادب کند و خشوع هم در علانیت است و هم در سر در علانیت ایثار تحمل است و در سر تعظیم و شرم
الذین یظنون ظن را دو معنی است هم یقین و هم شک و در قرآن جایها ظن است بمعنی یقین و ذلک فی قوله تعالی إنی ظننت أنی ملاق حسابیه و ظن داود أنما فتناه إن ظنا أن یقیما حدود الله و ظن بمعنی شک آنست که گفت إن نظن إلا ظنا و ما نحن بمستیقنین و عرب که یقین را ظن گوید از بهر آن گوید که اول دانش پنداره بود تا آن گه که بی گمان شود معنی آیت آنست که نماز باری گرانست بر آن کس که برستاخیز ایمان ندارد و بدیدار الله امید ندارد و از رسیدن بر الله بیم نبود اما قومی که برستاخیز و ثواب و عقاب و بدیدار الله ایمان دارند طاعت و عبادت بریشان گران نیاید که گوش بثواب آن میدارند و بدیدار حق امید میدارند و از رسیدن بر الله ببیم میباشند و بحقیقت بدان که روز رستاخیز آن آشنای خوانده بر الله رسد و آن بیگانه رانده هم بر الله رسد و بهر دو حدیث صحیح است اما بیگانه را مصطفی ع گفت بروایت ابو هریره و بو سعید
یؤتی بالرجل یوم القیمة فیقول الله الم اجعل لک مالا و ولدا و سخرت لک الانعام و الخیل و الإبل و اذرک ترأس و تربع قال فیقول بلی یا رب قال هل ظننت انک ملاقی فیقول لا فیقول الیوم انساک کما نسیتنی
این خطاب هیبت است که الله تعالی با شقی بصفت هیبت سخن گوید و شقی کلام حق بهیبت شنود و حق را بصفت غضب بیند و یک دیدار حق بصفت غضب صعب تر است از هزار ساله عقوبت بآتش دوزخ نعوذ بالله من غضب الله و سخطه
اما بنده مؤمن الله را بصفت رضا بیند و سخن الله بلطف و رحمت شنود ابن عمر گفت سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول یدنو المؤمن من ربه عز و جل حتی یضع کنفه علیه فیقرره بذنوبه فیقول له أ تعرف کذا و کذا فیقول یا رب نعم فیعرفه ذنوبه فیقول انی سترتها فی الدنیا و انا اغفرها لک الیوم
یا بنی إسراییل شرح این آیة رفت و اتقوا یوما این همچنانست که گفت و اخشوا یوما لا یجزی والد عن ولده میگوید بترسید از عذاب روزی که پدر پسر را بسنده نبود و او را هیچ چیز بکار نیاید و نه پسر پدر را جای دیگر گفت یوم لا ینفع مال و لا بنون نه خواسته بکار آید آن روز و نه پسران و قال تعالی یوم لا یغنی مولی عن مولی شییا و لا هم ینصرون و آن حال از دو بیرون نیست یا از آن باشد که هر کسی بکار خویش درمانده بود و از فزع و هول رستاخیز بکس نپردازد چنانک گفت عز سبحانه لکل امری منهم یومیذ شأن یغنیه یا آنک خویش و پیوند از یکدیگر بریده شوند چنانک یکدیگر را وا ندانند و ذلک فی قوله له تعالی فلا أنساب بینهم یومیذ و قال تعالی تذهل کل مرضعة عما أرضعت
و قالت عایشه یا رسول الله هل تذکرون اهالیکم یوم القیمة فقال الا فی ثلاثة مواضع فلا عند الصراط و الحوض و المیزان
و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یوما و هی عنده یبعثون یوم القیمة عراة حفاتا عزلاء فقالت و اسوء تاه للنساء من الرجال فقال رسول صلی الله علیه و آله و سلم یا عایشة ان عن ذلک لشغلا
و لا یقبل منها شفاعة جهودان میگفتند پدران ما پیغامبران بودند ایشان از بهر ما شفاعت کنند رب العالمین ایشان را نومید کرد و گفت و لا یقبل منها شفاعة تقبل بتاء قراءة مکی و بصری است میگوید هیچ تن را شفاعت شفیعی نپذیرد یعنی هیچکس از بهر کافران شفاعت نکند تا بپذیرند و گفته اند و لا یقبل منها شفاعة معنی آنست که هیچ شفاعت نپذیرند مگر شفاعتی که بدستوری حق تعالی بود چنانک گفت من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه و مصطفی را مقام شفاعت است و او را دستوری داده اند گفت
لیس من نبی الا و قد اعطی دعوة مستجابة و انی اختبأت دعوتی شفاعة لامتی
و قال شفاعتی لاهل الکبایر من امتی
و لا یؤخذ منها عدل ای فدیة و منه قوله تعالی و إن تعدل کل عدل ای و ان تفد کل فدیة لا یؤخذ منها و سیل النبی صلی الله علیه و آله و سلم عن الصرف و العدل فقال الصرف التوبة و العدل الفدیة
معنی آیت آنست که هیچ تن را باز نفروشند که از آن بدلی ستانند یا فدایی پذیرند
و لا هم ینصرون و ایشان را بر الله یاری ندهند چنانک ایشان را شفیع نیست روز رستخیز ایشان را یاری دهنده نیست