بخش ۳۰ - ۸ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و ظللنا علیکم الغمام الآیة اشارت بلطف و کرم خداوندیست و مهربانی او بر بندگان چنانستی که رب العالمین میفرماید که ای بیچاره فرزند آدم چرا نه وا من دوستی کنی که سزاوار دوستی منم چرا نه وا من بازار کنی که جواد و مفضل منم چرا وا من معاملت درنگیری که بخشنده فراخ بخش منم نه رحمت ما تنگ است نه نعمت از کس دریغ یکی درنگر تا وا بنی اسراییل چه کردم و چند نعمت بر ایشان ریختم و چون نواخت خود بریشان نهادم در آن بیابان تیه پس از آن که پیچیدند و نافرمانی کردند ایشان را ضایع فرو نگذاشتم میغ را فرمان دادم تا بر سر ایشان سایه افکند باد را فرمودم تا مرغ بریان در دست ایشان نهاد ابر را فرمودم تا ترنجبین و انگبین بایشان فرو بارید عمود نور را فرمودم تا در شبی که مهتاب نبود ایشان را روشنایی میداد کودک که از مادر در وجود آمدی در آن بیابان تیه با دستی جامه که وی را در بایست بود در وجود آمدی چنانک کودک می بالیدی جامه با وی میبالیدی نه کهن شدی آن جامه بر وی نه شوخ گرفتی در حال زندگی زینت وی بودی و در حال مردگی کفن وی بودی چه نعمت است که من بریشان نریختم چه نواخت است که من بریشان ننهادم ایشان خود قدر ما ندانستند و شکر نعمت ما نگزاردند ای بیچاره ترا هیچکس نخواند چنانک ما خوانیم چون که بیایی هیچکس ترا چنان نخرد چنان که ما خریم چون که خود را بفروشی دیگران بی عیب خرند و ما با عیب خریم دیگران با وفا خوانند و ما با جفا خوانیم اگر به پیرانه سر باز آیی همه مملکت را بحرمت بیاراییم و اگر بعنفوان شباب حدیث ما گویی فردا برستاخیز ترا در پناه خود گیریم
