قوله تعالی قل إن کانت لکم الدار الآخرة عند الله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت إن کنتم صادقین مفسران گفتند این آیت بسبب آن فرو آمد که جهودان میگفتند لن یدخل الجنة إلا من کان هودا أو نصاری در بهشت جز جهودان و ترسایان نشوند الله تعالی گفت تلک أمانیهم اینست دروغهای ساخته و آرزوهای ایشان ای رسول من گوی ایشان را که حجت خویش باز نمایید و بیارید اگر می راست گویید ایشان گفتند نحن أبناء الله و أحباؤه ما پسران اوییم و دوستان او و دوستان و پسران را لا محاله ببهشت خود فرو آرد رب العالمین گفت پیغامبر من ایشان را گوی اگر چنانست که شما می گویید که پیروزی در آن و بهشت جاودان شما راست نی دگران و کس را با شما انبازی نیست در آن پس اگر چنین است مرگ خواهید بآرزو تا باین ناز و نعیم و نواخت مقیم در رسید
الله تعالی گفت و لن یتمنوه أبدا بما قدمت أیدیهم و هرگز تا جهودان باشند این آرزو نکنند که ایشان میدانند که چه فرا پیش خویش داشته اند از کردار بد و گفتار بیهوده در کار محمد صلی الله علیه و آله و سلم و پوشیدن نعت و صفت وی
قال النبی لو تمنوا الموت لغص کل انسان منهم بریقة و ما بقی یهودی علی وجه الارض الا مات
معنی دیگر گفته اند از ابن عباس فتمنوا الموت ای ادعوا بالموت علی اکذب الفریقین جهودان را میگوید اگر چنانست که شما می گویید پس دعا کنید تا از هر دو فریق آن یکی که دروغ زن است وی را مرگ برسد فابوا ذلک نکردند و سر وازدند که دروغ زنان ایشان بودند و خود میدانستند
پس رب العالمین ایشان را تهدید کرد گفت و الله علیم بالظالمین الله دانا است بظالمان و چنانچه بظالمان داناست بدیگران داناست اما فایده تخصیص آنست که سخن بر مخرج تهدد است چنانک مردم مجرم را گویی انا عارف بک آری من ترا می شناسم یعنی عاقبتک می نماید باین سخن که وی را عقوبت کند
روی ابو ذر رض قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا تقوم الساعة حتی تروا من البلاء حتی یری الحی المیت علی اعواده فیقول لیتنی کنت مکان هذا و یقول القایل و هل تدری علی ما یقدم
فیقول کاین ما کان
میگوید چون رستخیز نزدیک گردد بلاها و فتنه ها بینید که روی بشما نهد چنانک زنده مرده را بر جنازه بیند گوید ای کاشک بجای او من بودمی دیگری گوید چه دانی که بر چه میرود بر سعادت یا بر شقاوت جواب دهد که بهر چه میرود بهر صفت که هست این از آن گوید که بلاها و فتنه ها و بی رسمیها روی بخلق نهد و آن بیند و شنود که نتواند دید و شنید و دل و دین وی را زبان دارد و با این همه مرد تمام اوست که بر بلاها صبر کند و مرگ بآرزو نخواهد اتباع سنة مصطفی را که گفت صلی الله علیه و آله و سلم لا یتمن احدکم الموت لضر نزل به و لکن لیقل اللهم احینی ما کانت الحیاة خیرا لی و توفنی اذا کانت الوفاة خیرا لی
و لتجدنهم أحرص الناس علی حیاة ابن عباس گفت این کنایت از جهودان و من الذین أشرکوا کنایت از گبران میگوید جهودان از همه مردمان بر زندگانی حریص تراند و از گبران هم حریص اند و هیچکس نیست که زندگانی دوست تر دارد ازین گبران و زینجاست که تحیت ایشان با یکدیگر آنست که گویند زه هزار سال پس هر که این تحیت گوید بر آیین و رسم گبران است اما تحیت مسلمانان تحیت اهل بهشت است و آن سلام کردن است مصطفی ع گفت السلام تحیة لملتنا و امان لذمتنا
و سنت چنانست که سوار بر پیاده سلام کندو رونده بر نشسته و کهینه بر مهینه و نفر اندک بر جمع بسیار و اگر یکی از جماعت سلام کند از همه کفایت باشد همچنین اگر از گروهی یک تن جواب دهد از همه کفایت بود و بر اهل و عیال خویش سلام کردن سنت است که در خبر است
اذا دخلت علی اهلک فسلم لیکون برکة علیک و علی اهل بیتک
و مسلمان چون بر برادر مسلمان رسد هر گه که رسد چندانک رسد سلام باز نگیرد که مصطفی ع گفت اذا لقی احدکم اخاه فلیسلم علیه فان حالت بینهما شجرة او جدار او حجر ثم لقیه فلیسلم علیه
و همچنانک در جمع مسلمانان شود سلام میکند نیز چون از نزدیک ایشان بر خیزد سلام کند که لفظ خبر است
لیست الاولی باحق من الآخرة
و جهد کند که بابتدا سلام کند که مصطفی ع گفت ان اولی الناس بالله من بدأ بالسلام
و سلام آشکارا کند که مصطفی ع گفت اعبدوا الرحمن و اطعموا الطعام و أفشوا السلام تدخلوا الجنة بسلام
و سلام تمام کند چنانک گوید سلام علیکم و جواب تمامتر دهد گوید و علیک السلام و رحمة الله و برکاته مگر جواب سلام اهل کتاب که گوید علیکم و برین نیفزاید و یکی بر مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم سلام کرد و گفت علیک السلام یا رسول الله رسول خدا گفت چنین مگوی که این تحیت مردگان است و چون سلام کند بدست و انگشتان اشارت نکند که مصطفی ع گفت لیس منا من تشبه بغیرنا لا تشبهوا بالیهود و لا بالنصاری فان تسلیم الیهود الاشارة بالاصابع و تسلیم النصاری الاشارة بالاکف
اما ثواب سلام کردن بر مسلمانان آنست که مصطفی گفت ما من مسلمین یسلم احد هما علی صاحبه فیاخذه بیده و یضحک فی وجه لا یأخذ بیده الا الله فیفترقان حتی یغفر لهما
و عن عمران بن حصین ان رجلا جاء النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال السلام علیکم فرد علیه ثم جلس فقال النبی ع عشر ثم جاء آخر فقال السلام علیکم و رحمة الله فرد علیه فجلس فقال عشرون ثم جاء آخر فقال السلام علیکم و رحمة الله و برکاته فرد علیه فجلس فقال ثلاثون و فی روایة اخری ثم اتی آخر فقال السلام علیکم و رحمة الله و برکاته و مغفرته فقال اربعون هکذا یکون الفضایل
یود أحدهم ضمیر با گبران است میگوید یکی ازین گبران دوست داردی که او را هزار سال عمر بودی و ذلک لأنه لا یرجو بعثا بعد الموت فهو یحب طول الحیاة و کذا الیهود لانهم عرفوا ما لهم فی الآخرة من الخزی لتضییع ما عندهم من العلم هر چند که حرص برد رازی عمر در نهاد و سرشت آدمیست و زینجا گفت مصطفی ع
یهرم ابن آدم و یشب منه اثنان الحرص علی المال و الحرص علی العمر
اما مؤمن که برستاخیز ایمان دارد و بدیدار خدای و نعیم جاودانه امید دارد امل دراز در پیش نگیرد و همیشه مرگ را مستعد بود چنانک مصطفی ع عبد الله بن عمر را گفت کن فی الدنیا کانک غریب او عابر سبیل و عد نفسک فی اهل القبور اذا اصبحت فلا تحدث نفسک بالمساء و اذا امسیت فلا تحدث نفسک بالصباح و خذ من حیاتک لموتک و من صحتک لسقمک فانک یا عبد الله لا تدری ما اسمک غدا
و قال یحیی بن معاذ أطع ربک و لا تفرق من الموت و لا تستوحش لفراق الاحبة فلیس من تفارق من الاحباء اعز علیک ممن تقدم علیهم و قال لقمن لابنه یا بنی امر لا تدری متی یلقاک فاستعد له قبل ان یفجأک و فی معناه انشد
یا راقد اللیل مسرورا باوله
ان الحوادث قد یطرقن اسحارا
افنی القرون التی کانت منعمة
کر اللیالی اقبالا و ادبارا
ثم قال تعالی و ما هو بمزحزحه من العذاب أن یعمر ای و ما احدهم بمبعده من العذاب تعمیره و الله بصیر بما یعملون قل من کان عدوا لجبریل ابن عباس گفت رض دانشمندی از جهودان فدک که او را عبد الله بن صوریا می گفتند با جماعتی رؤساء یهودان نزدیک مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم آن گه که بمدینه فرود آمدند گفتند
یا ابا القاسم حدثنا عن خلال نسألک عنهن لا یعلمهن الا نبی قال سلونی عما شیتم فقال ابن صوریا کیف نومک فقد اخبرنا عن نوم النبی الذی یأتی فی آخر الزمان فقال تنام عینای و قلبی یقظان قال صدقت یا محمد اخبرنا یا محمد الولد من الرجل یکون او من المرأة فقال النبی اما العظام و العروق فمن الرجل و اما اللحم و الدم و الظفر و الشعر فمن المرأة قال صدقت یا محمد قال فما بال الوالد یشبه اعمامه لیس فیه من شبه اخواله شی ء و یشبه اخواله لیس فیه من شبه اعمامه شی ء فقال النبی ایهما علی ماؤه کان الشبه له قال صدقت یا محمد قال فاخبرنی عمن یولد له و عمن لا یولد له فقال اذا کانت مغبرة غبرت یعنی احمرت النطفة لم یولد له و اذا کانت صافیة ولد له قال فاخبرنی عن ربک ما هو
فانزل الله تعالی قل هو الله أحد الی آخر السورة قال ابن صوریا خصلة ان أنت قلتها آمنت بک و اتبعتک ای ملک یأتیک بما یقول الله قال جبریل و لم یبعث الله نبیا قط الا و هو ولیه قال ابن صوریا ذاک عدونا من الملایکة و لو کان میکاییل مکانه لآمنا بک ان جبریل کان ینزل بالعذاب علی اسلافنا و انه عادانا مرارا کثیرة و کان اشد ذلک علینا ان الله تعالی انزل علی نبینا ان بیت المقدس سیخرب علی یدی رجل یقال له بخت نصر و اخبرنا بالحین الذی یخرب فیه فلما کان وقته بعثنا رجلا من اقویاء بنی اسراییل فی طلبه لیقتله فلقیه ببابل غلاما مسکنا فاخذه لیقتله فدفع عنه جبریل و قال لصاحبنا ان کان ربکم هو الذی أذن فی هلاککم فلن تسلط علیه و ان لم یکن هذا فعلی ای حق تقتله و فصدقه صاحبنا فرجع فقوی بخت نصر و غزانا و خرب بیت المقدس فلهذا نتخذه عدوا فانزل الله تعالی هذه الآیة
قتاده و عکرمه و سدی و شعبی گفتند عمر خطاب در مدارس جهودان شد آنجا که درس گویند و کتاب خوانند و با ایشان بسخن درآمد و عمر گاه گاه رفتی و در کتاب ایشان نظر کردی جهودان گفتند یا عمر از اصحاب محمد ما ترا دوست داریم که دیگران ما را می برنجانند و تو می نرنجانی و نیز بتو طمع داریم که در کتاب ما می نگری گویی ترا نیک آمد این کتاب ما و دین ما عمر گفت و الله لا آتیکم لحبکم و لا اسألکم لانی شاک فی دینی و انما ادخل الیکم لازدیاد بصیرة فی امر محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اری آثاره فی کتابکم عمر گفت و الله که من نه دوستی شما می آیم یا آنچه پرسم از آن پرسم که در دین خود بشکم لکن آثار مصطفی ع در کتاب شما می بینم هر چند که می نگرم در آن مرا بصیرت و روشنایی در کار محمد میافزاید پس روزی عمر خطاب سوگند برایشان نهاد بآفریدگار و بکتاب ایشان توریة که راست گویید هیچ میدانید که محمد رسول حق است ایشان گفتند اکنون که سوگند بر نهادی راست گوییم می دانیم که محمد رسول حق است هیچ شک می نیفتد ما را در صدق رسالت وی عمر گفت فاذا هلکتم پس شما از هالکانید که میدانید صدق وی و می نگروید و برسالت وی ایمان می نیارید پس عمر گفت ما یمنعکم من اتباعه آخر چیست آنک شما را می باز دارد از اتباع وی ایشان گفتند صاحب وی جبریل است و جبریل ما را دشمن است محمد را بر سر ما میدارد و پدران ما را عذاب و صواعق رسانید و جبریل خود همه بکشتن و جنگ و عداوت آید دوست ما میکاییل است خازن رحمت و باران و نبات و نعمت همه بشادی و فراخی و آسانی آید اگر صاحب محمد میکاییل بودی ما بوی ایمان آورد مانی عمر گفت خبر کنید مرا از منزلت جبریل و میکاییل بنزدیک خداوند عز و جل ایشان گفتند جبریل عن یمینه و میکاییل عن یساره و میکاییل عدو لجبریل عمر گفت اکنون که ایشان را در حضرت عزت این چنین منزلت و قربت است چگونه یکدیگر را دشمن باشند یا چون شما را دشمن باشند اشهد ان من کان عدوا لجبریل فانه عدو لمیکاییل و من کان عدوا لمیکاییل فهو عدو لجبریل و من کان عدوا لهما فان الله عدو له عمر این سخن بگفت و پیش مصطفی ع آمد تا آنچه رفت باز گوید رب العالمین پیش از آمدن عمر بر وفق قول عمر آیت فرستاد قل من کان عدوا لجبریل فإنه نزله علی قلبک این آیت از روی معنی اشکالی دارد و مقصود ذم جهودانست میگوید چونست که وی را دشمن میگیرند و او نزدیک ما بجایی است که وحی پاک بدل پیغامبر بواسطه وی می فرستیم معنی دیگر گفته اند جبریل را دشمن اند بسبب آنک وحی می آرد و نه او وحی از ذات خویش بمراد خویش می آرد تا با وی دشمنی گیرند او بنده مأمور است بفرمان خالق پیغام می آرد بر دل تو که سیدی فذلک قوله و ما نتنزل إلا بأمر ربک سدیگر معنی گفته اند که این رد جهودانست بآنچه گفتند جبریل همه بجنک و عذاب و سختی آید رب العزة گفت اگر عذاب و عقوبت را آید کافران را آید و گرنه مصطفی ع را و مؤمنانرا بروح و راحت و بشری و کرامت آید بمصطفی ع قرآن آورد که روح روح است و آرام جان و مؤمنانرا بشارت دهد ببهشت جاودان و ناز و نعیم بیکران چنان که گفت مصدقا لما بین یدیه و هدی و بشری للمؤمنین
من کان عدوا لله و ملایکته و رسله و جبریل و میکال فإن الله عدو للکافرین دیگر باره درین آیت نام ایشان یاد کرد تشریف و تخصیص ایشان را که ایشان در میان ملایکة سران و سروران اند و بهینه فرشتگان چهاراند جبرییل و میکاییل و اسرافیل و عزراییل و بهینه این چهار جبریل است ششصد پر دارد هر پری هفتاد هزار ریشه و علیه تهاویل الدر و الیاقوت مصطفی ع او را دید بصورت خویش و کان قد سد الافق در بعضی اخبار است که مصطفی ع را غشی رسید آن گه که او را بصورت خویش بدید پس گفت سبحان الله ما کنت ادری ان شییا من الخلق هکذا و قال جبریل فکیف لو رأیت اسرافیل ان له لاثنی عشر جناحا جناح منها بالمشرق و جناح بالمغرب و ان العرش لعلی کاهله و انه لیتضاءل لعظمة الله عز و جل حتی یعود مثل الرضع
و عن ابن عباس قال بینا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و معه جبریل ینادی اذا انشق افق السماء فاقبل جبریل یدخل بعضه فی بعض فیتضاءل فاذا ملک قد مثل بین یدی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال یا محمد ان الله عز و جل یأمرک ان تختار بین نبی عبد او ملک نبی فاشار الی جبرییل بیده ان تواضع فعرفت انه لی ناصح فقلت عبدا نبیا فعرج ذلک الملک الی السماء فقلت یا جبریل قد کنت اردت ان اسألک عن هذا فرأیت من حالک ما شغلنی عن المسیلة فمن هذا یا جبریل قال هذا اسرافیل خلقه الله یوم خلقه بین یدیه صافا قدمیه لا یرفع طرفه بینه و بین الرب عز و جل سبعون نورا ما منها نور یدنو منه الا احترق فاذا اذن الله عز و جل فی شی ء من السماء و الارض ارتفع ذلک اللوح حتی یضرب جبینه فینظر فیه فان کان من عملی امرنی به و ان کان من عمل میکاییل امره به و ان کان من عمل ملک الموت امره به فقلت یا جبرییل و علی ای شی ء انت قال علی الریح و الجنود قلت و علی ای شی ء میکاییل قال علی النبات و المطر قلت و علی ای شی ء ملک الموت قال علی قبض الانفس و ما ظننت انه هبط الا لقیام الساعة و ما الذی رأیت منی إلا خوفا من قیام الساعة
جبرییل نامی است عبرانی یا سریانی و معنی آن عبد الله است جبر بنده است و ایل نام خداوند است عز و جل همچنین میکاییل و اسرافیل میکا و اسراف نام بنده است و ایل نام خدا یعنی بنده خداوند عز و جل
و وجه تأویل آیت آنست که هر که جبرییل را دشمن است میکاییل را هم دشمن است که هر دو مأمورند و هر که ایشان را دشمن است همه فریشتگان را دشمن است و که هر دو مأمورند و هر که پیغام رساننده را دشمن است پیغام را هم دشمن است و هر که پیغام را دشمن است پیغام ده را دشمن است پس ایشان که چنین اند کافران اند لا محاله و خدای عز و جل دشمن است آن کافران را که چنین اند
اما اختلاف قراء در لفظ جبرییل و میکاییل آنست که مکی جبریل بفتح جیم بی همزه خواند و مدنی و شامی و بصری و حفص بکسر جیم بی همز خوانند ابو بکر بفتح جیم و همزه بر وزن جبرعل خواند حمزه و کسایی و حماد بر وزن جبرعیل خوانند و میکال بی همزه بوزن قیفال بصری و حفص نیز هم چنین خوانند نافع بهمزه بر وزن میکاعل باقی میکاییل بر وزن میکاعیل
و لقد أنزلنا إلیک آیات بینات و ما یکفر بها إلا الفاسقون این آیه بجواب ابن صوریا آمد که گفته بود ما انزل علیک من آیة بینة فنتبعک لها نفرستادند بر تو نشانی روشن که بر درستی کار تو دلالت کند تا ترا پس روی کنیم و ایمان آریم رب العالمین گفت و لقد أنزلنا بدرستی که فرستادیم بتو نشانهای روشن راست و کافر نشود بآن مگر جهودان که از شریعت موسی بیرون شدند بسبب آنکه به محمد کافر شدند از بهر آنک ایمان آوردن به محمد ع و پذیرفتن دین وی از شرایع موسی بود پس چون نپذیرفتند لا محاله از شریعت موسی بیرون شدند
معنی فسق بیرون شدن است از پذیرفتن حق یقال فسقت الرطبة عن قشرها و الفارة عن جحرها
أ و کلما عاهدوا عهدا الآیة ابن عباس گفت سبب نزول این آیت آن بود که مصطفی ع جهودان را گفت که خدای عز و جل پیمان ستد از شما که مرا استوار گیرید و آنچه آوردم از کتاب و پیغام قبول کنید و شرع حنیفی و دین اسلام و صفت من که پیغمبرم پنهان نکنید و ذلک فی قوله تعالی و إذ أخذ الله میثاق الذین أوتوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه پس مالک بن الضیف آن را منکر شد و گفت و الله ما عهد الینا فی محمد عهد و لا میثاق بر ما هیچ عهد نگرفتند و هیچ پیمان نستدند در کار محمد پس رب العالمین آیت فرستاد
أ و کلما عاهدوا عهدا نبذه فریق منهم هر گه که عهدی کنند و پیمانی بندند گروهی ازین جهودان آیند و آن پیمان بشکنند بل أکثرهم لا یؤمنون عهد بشکستن نه ارزانی است بلکه ایشان ناگرویدگان اند بل أکثرهم از آن گفت که قومی ازیشان و گرچه اندک بودند بگرویدند و بوفاء عهد باز آمدند چنانک جای دیگر گفت فقلیلا ما یؤمنون
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم من مات ناکثا عهده جاء یوم القیمة لا حجة له
و قال ع اربع خصال من کان فیه کان منافقا اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و اذا عاهد غدر و اذا خاصم فجر و ما من غادر الا و له لواء یوم القیمة یعرف به و صایح یصیح هذا غادر بنی فلان مسود وجهه مزروقة عیناه مصفوفة یداه معقولة رجلاه علی رقبته مثل الطود العظیم من ذنوبه
و لما جاءهم رسول من عند الله قال ابن عباس ان معاذا و بشین بن البراء یقولان للیهود یا معشر الیهود اتقوا الله و اسلموا فقد کنتم تستفتحون علینا بمحمد صلی الله علیه و آله و سلم و نحن اهل شرک و تخبروننا انه مبعوث و تصفونه لنا بصفته فقال سلام بن مسلم اخو بنی النضیر ما جاءنا بشی ء نعرفه و ما هو بالذی کنا نذکر لکم فانزل الله تعالی
و لما جاءهم رسول من عند الله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین أوتوا الکتاب الآیة علماء جهودان اند اینان که توریة را پس پشت انداختند و بآن کار نکردند و به مصطفی و قرآن کافر شدند شعبی گفت هو بین ایدیهم یقرءونه و لکنهم نبذوا العمل به قال ابن عیینه ادرجوه فی الحریر و الدیباج و حلوه بالذهب و الفضة و لم یحلوا حلاله و لم یحرموا حرامه فذلک النبذ بو سعید خدری گفت لا تکونوا کالیهود اذا وضعوا التوریة مادوا لها و اذا قاموا عنها نبذوها و راء ظهورهم
رب العالمین درین آیت خبر داد که جهودان کتاب حق بگذاشتند و پس روی شیاطین کردند و جادویی آموختند و آن خواندند
فذلک فی قوله و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان ای فی عهده و زمان ملکه جهودان دعوی کردند که این جادویی و نیز نجات که ما میخوانیم و بدان کار میکنیم علی سلیمان پیغمبر است و نام اعظم که پادشاهی بدان میراند و فرمان بدان میداد و دیو و باد را بدان مسخر خویش میکرد مفسران گفتند کتابی بود که شیاطین در آن سحر و نیز نجات نبشته بودند و زیر تخت سلیمان دفن کردند آن گه که سلیمان معزول بود از ملک خویش پس چون سلیمان را وفات رسید بیرون آوردند و فرا مردمان نمودند که این علم سلیمان است و کتاب وی و پادشاهی که میراند بدین میراند
هر چه نیک مردان بنی اسراییل بودند آن از شیاطین قبول نکردند و از آن بپرهیزیدند و هر چه بد مردان بودند و مفسدان قبول کردند و بیاموختند و بدان کار کردند رب العالمین سلیمان را از آن سحر و نیز نجات مبرا کرد و عذری بر زبان مصطفی ع بنهاد و گفت و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا الآیة سلیمان هرگز کافر نبود و آن سخنان که شیاطین خواندند سخنان سلیمان نبود و از آنچه بر وی گفتند و ساختند و فرا پیش آوردند از نیر نجات و شعبده هرگز ساز او نبود و اباطیل هرگز کار او نبود و سحر از افعال او نبود و عزایم بابت وی نبود و توله و نشره و اخذه و تفریقه از سنت و سیرت وی نبود و انما قال و ما کفر سلیمان و لیس فی صدر الآیة انهم کفروه حتی یبراه الله تعالی من ذلک و لکن لما نسبوا الیه السحر و السحر کفر برأه الله من الکفر فقال و ما کفر سلیمان و روی ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال لیس منا من سحر و لا من سحر له و لا من تکهن و لا من تکهن له و لا من تطیر و لا من تطیر له و قیل مکتوب فی التوریة لیس منی و لیدع غیری من تطیر او تطیر له او من سحر او سحر له او تکهن او تکهن له
و قال صلی الله علیه و آله و سلم من اتی کاهنا لم یقبل له صلاة اربعین لیلة
و قال عبد الله بن مسعود من اتی ساحرا او کاهنا او عرافا فصدقه بما یقول فقد کفر بما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله و سلم
و کتب عمر بن الخطاب الی بعض اصحابه ان اقتل کل ساحر و ساحرة قال فقتلنا ثلث سواحر و قال ابو الاسود لم یزل السحار یقتلون عندنا بالمدینة و قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم حد الساحر ضربة بالسیف
و لکن الشیاطین کفروا حمزه و کسایی و لکن بتخفیف و الشیاطین برفع خوانند کفروا یعلمون الناس السحر میگوید سلیمان کافر نبود و جادویی کار وی نبود لکن شیاطین کافر بودند و جهودان را جادویی می آموزانیدند
و ما أنزل علی الملکین الآیة این ما بر دو وجهست یکی بمعنی نفی یعنی که هرگز بر آن دو فریشته جادویی نفرستادند از آسمان و بمعنی دیگر نفی نیست و تعلق باول آیت دارد میگوید کتاب خدا پس پشت انداختند وانگه پس روی کردند دو چیز را یکی ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان و دیگر و ما أنزل علی الملکین یکی آنچه شیاطین خواندند دیگر آنچه در بابل به هاروت و ماروت فرو آمد و آن سحرست میکنند و در آن تعزیم و تعوید می آرند در تسخیر جن بنامهایی از نامهای خدای عز و جل که از آسمان فرود آمد
و علما را خلافست که بابل در دیار کوفه است یا در دیار مغرب یا بکوه دماوند و بابل از آن گفتند که تبلبلت الالسن بها قبل ان الله عز و جل حین اراد ان یخالف بین السنة بنی آدم بعث ریحا فحشرتهم من کل افق الی بابل فبلبل الله عز و جل السنتهم فلم یدر احد ما یقول الآخر ثم فرقتهم الریح فی البلاد
هاروت و ماروت اسمان سریانیان قال اهل التفسیر و نقلة الحدیث انهما کانا ملکین اسمهما عزا و عزاییل و ان الملایکة تعجبت من ظلم بنی آدم و استحلالهم المحارم و سفکهم الدماء و قد جاءتهم رسلهم بالبینات فعز و اذلک علیهم و خاطبوا الله عز و جل فی معناهم و قالوا هؤلاء الذین جعلتهم فی الارض و اخترتهم فهم یعصونک القصة الی آخرها مفسران و اصحاب حدیث و نقله آثار گفتند فریشتگان آسمان تعجب کردند از ظلم بنی آدم و بی رسمیها و پرده در بدن و خون ریختن ایشان گفتند خداوندا این زمین داران و خاکیان را بر گزیدی و ایشان ترا نافرمانند رب العالمین گفت اگر آن شهوت که دریشان مرکب است در شما بودی حال شما همچون حال ایشان بودی همه گفتند سبحانک ما ینبغی لنا ان نعصیک پاکی ترا و بی عیبی ترا نیاید از ما که در تو عاصی شویم و نسزد که فرمان ترا خلاف کنیم رب العالمین گفت اکنون دو فریشته اختیار کنید از همه فریشتگان تا ایشان را بصفت بنی آدم بر آریم و شهوت دریشان مرکب کنیم هاروت و ماروت را بر گزیدند که از همه عابد تر و خاشع تر بودند خداوند عز و جل ایشان را بزمین فرستاد تا حکم کنند و کار گزارند میان خلق و شهوت در ایشان آفرید چنانک در فرزندان آدم و ایشان را گفت شرک میارید و زنا مکنید و خمر مخورید و خون بناحق مریزید و گوشت خوک مخورید و در حکم و قضا میل و محابا مکنید و جور و جفا مپسندید ایشان بیامدند و بروز حکم می کردند و کار خلق میگزاردند و بشب بر آسمان میشدند بمتعبد خویش آخر روزی زنی آمد پیش ایشان بمجلس حکم با خصمی که داشت و نام آن زن زهره بود نیکو روی که جمال وی بغایت کمال بود و گفته اند که پادشاه زاده بود از دیار فارس و در دل ایشان هواء آن زن افتاد بیکدیگر باز گفتند آن گه ترافع و حکم آن زن در تأخیر نهادند تا وی را بخانه خواندند و کام خود از وی طلب کردند آن زن سر وا زد آن گه گفت اگر شما را مرادی است از من بت پرست باید شدن چنانک آن زن و قتل کردن و خمر خوردن ایشان گفتند این نه کار ماست که ما را از این نهی کرده اند و پرهیز فرموده آن روز رفت دیگر روز همین حدیث بود و جواب همان سدیگر روز هوی بغایت رسید و صبرشان برمید گفتند از آنچه فرمودی خمر خوردن آسانتر است ندانستند که خمر خود مجمع جنایت است و اصل گناهان
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم الخمر ام الخبایث
پس خمر خوردند تا مست شدند و کام خود از آن زن بر گرفتند و در آن حال کسی بایشان فرا رسید ترسیدند که باز گوید او را بکشتند تا هم قتل و هم زنا و هم شرب خمر ازیشان در وجود آمد و خداوند عز و جل در آن حال ملایکه آسمان را بر حال ایشان اطلاع داد تا ایشان را بدان صفت بدیدند و من ذلک الیوم یستغفرون لاهل الارض و گفته اند نام اعظم آن زن را در آموختند تا قصد آسمان کرد پس حراس آسمان و گوشوانان او را منع کردند و خدای عز و جل صورت وی بگردانید تا کوکبی گشت اکنون آن ستاره سرخ است نام وی بزبان عرب زهره و بزبان عجم اناهید و بزبان بنطی بیدخت ابن عباس و ابن عمر آن را لعنت میکردند و میگفتند لا مرحبا بها و لا اهلا لقیا الملکان منها ما لقیا و عن علی ع قال کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم اذا رأی سهیلا قال لعن الله سهیلا انه کان عشارا بالیمن و لعن الله الزهره فانها فتنت ملکین
و روی ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم سیل عن المسوخ فقال هم ثلاثة عشر الفیل و الدب و الخنزیر و القرد و الجریث و الضب و الوطواط و العقرب و الدعموص و الارنب و سهیل و الزهرة و العنکبوت فقیل یا رسول الله ما کان سبب مسخهم قال اما الفیل فکان جبارا لوطیا لا یدع رطبا و لا یابسا و اما الدب فکان یدع الناس الی نفسه و اما الخنازیر فقوم نصاری سألوا ربهم نزول المایدة فلما نزلت علیهم کانوا اشد تکذیبا و اشد کفرا و اما القردة فقوم یهود اعتدوا فی السبت و اما الضب فکان اعرابیا یسوق الحاج بمحجنه و اما الوطواط فکان رجلا یسرق الثمار من رؤس النخل و اما العقرب فکان رجلا لداغا لا یسلم من لسانه احد و اما الدعموص فکان رجلا نماما یفرق بین الاحبة و اما العنکبوت فامرأة سحرت زوجها و اما الارنب کانت لا تطهر من حیض و لا من غیر ذلک و اما سهیل فکان عشارا بالیمن و اما الزهرة فکانت نصرانیة بنتا لبعض ملوک بنی اسراییل فتن بها هاروت و ماروت قال الراوی و لم یذکر سبب مسخ الجریث
و مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم چون دانست که مخالطت زنان آفت دین است و تخم فتنه از آن حذر نمود گفت لا یخلون رجل بامرأة فان ثالثهما الشیطان
و قال ع النساء حبایل الشیطان
و قال الحسن بن صالح سمعت ان الشیطان قال للمرأة انت نصف جندی و انت سهمی الذی ارمی به فلا اخطی و انت موضع سری و انت رسولی فی حاجتی و عن ابی امامة عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان ابلیس لما نزل الی الارض قال یا رب انزلتنی الی الارض و جعلتنی رجیما فاجعل لی بیتا قال الحمام قال فاجعل لی مجلسا قال الاسواق و مجامع الطرق قال فاجعل لی طعاما قال ما لم یذکر اسم الله علیه قال اجعل لی شرابا قال کل مسکر قال اجعل لی مؤذنا قال المزامیر قال اجعل لی قرآنا قال الشعر قال اجعل لی کتابا قال الوشم قال اجعل لی حدیثا قال الکذب قال اجعل لی رسلا قال الکهنة قال اجعل لی مصاید قال النساء
تمامی قصه آنست که هاروت و ماروت پس از آنک معصیت کردند خواستند که بآسمان بمعتد خویش باز شوند نتوانستند و پرهاشان مطاوع نیامد پس در کار خویش بدیدند و ز آن کرده پشیمان شدند و رفتند پیش ادریس پیغامبر و گفتند استشفع لنا الی ربک و ادع لنا ادریس دعا کرد ایشان را خداوند عز و جل ایشان را مخیر کرد میان عذاب دنیوی و عذاب عقبی و عذاب دنیوی اختیار کردند و در زمین بابل پس ایشان را سرنگون بچاهی در آویختند تا بقیامت مجاهد گفت در آن چاه آتش است و ایشان در میان آتش معذب اند پایها در قید و سلسله بر هفت اندام و گفته اند که در آن چاه آب است و ایشان از تشنگی زبان بیرون کرده اند و چهار انگشت است از میان ایشان تا بآب و بآب می نرسند و در روزگار پیشین مردی پیش ایشان رفت تا جادویی آموزد گفت چون ایشان را بدان صفت دیدم بترسیدم و از آن حال بسهمیدم گفتم لا اله الا الله ایشان چون سخن میشنیدند گفتند از کدام امتی تو جواب دادم از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایشان گفتند و قد بعث محمد قلت نعم قالا الحمد لله فانه نبی آخر الزمان و عما قریب ینقطع العذاب عنا
و ما یعلمان من أحد و جادویی به هیچ کس که بایشان شود نیاموزند تا پیشتر گویند إنما نحن فتنة فلا تکفر ما فتنه خلقیم و آزمودن ایشان بخدای عز و جل کافر مشو بآموختن جادویی و کار کردن بآن که هلاک شوی پس اگر نصیحت نپذیرد و بآموختن آن رغبت نماید او را گویند روبول در آن تنور کن چون بول در آن تنور کند نوری از وی جدا شود و مانند دودی در آید و بینی وی باز شود آن نور گفته اند معرفت خداوند است عز و جل و آن دود غضب وی جل جلاله
بعضی علما گفته اند علم سحر شناخت شر نیست که کردار شر است و شناخت دیگر است و کردار دیگر همچنانک شناخت کفر دیگر است و کافر شدن دیگر و شناخت زنا دیگر است و زنا کردن دیگر هیچکس بشناخت کفر کافر نگردد تا عمل نکنند همچنین بشناخت سحر کافر نشود تا عمل نکند و آنچه فریشتگان گفتند فلا تکفر معنی آنست که میاموز که چون آموختی بر خود ایمن نباشی که عمل کنی و پس بعمل کافر شوی و تعلیم فریشتگان بمعنی اعلام است فقهاء از اینجا گفتند اگر کسی اقرار دهد که من سحر نیک دانم و شناسم اما میدانم که حرام است و باباحت آن معتقد نیستم و کس را نیاموختم گفتند بر وی هیچ چیز نیست پس اگر گوید من آموخته ام و مباح است آموختن آن و اعتقاد داشتن باباحت آن رواست اگر چنین گوید کافر شود یستتاب فان تاب و الا قتل و همچنین اگر گوید من آموخته ام و تعلیم آن بی کفر صورت نبندد بکفر خود اقرار دارد یستتاب فان تاب و الا قتل
فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه و ما هم بضارین به من أحد إلا بإذن الله چیزی می آموزند که بآن میان مرد و زن جدایی او کنند و این جادوان نتوانند که کس را گزند نمایند مگر بخواست الله
و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم آن می آموزند که در دنیا و آخرت ایشان را بکار نیاید و سود نکند و لقد علموا لمن اشتراه ما له فی الآخرة من خلاق و جهودان نیک دانستند که هر که سحر خرد و پسندد و آموزد و کند و کار بندد امروز بیدین است و فردا از خیر آن جهانی بی بهره
و لبیس ما شروا به أنفسهم ای بیس شییا باعوا به حظ انفسهم حیث اختاروا السحر و نبذوا کتاب الله وراء ظهورهم ببد چیزی خط خود از آن جهان فروختند که کتاب خدای عز و جل بگذاشتند و اختیار سحر کردند
لو کانوا یعلمون ایشان را نیک آید اگر دانند و لکن ندانند هذا کقولک لصاحبک ما ادعوک الیه خیر لک لو کنت تعقل و تنظر ما فی العواقب و هو یعقل و لعله کثیر النظر فی العواقب الا انه لا یعلم ما یوجب ذلک و لو أنهم آمنوا ای بمحمد و القرآن و اتقوا الیهودیة و السحر و اگر ایشان محمد را به پیغامبری استوار گیرند و قرآن را براستی به پذیرند و از دین جهودی و جادویی بپرهیزند لمثوبة من عند الله خیر این هر سه لام لمن اشتراه و لبیسما و لمثوبة هر سه لام تحقیق اند و تأکید بجای قسم میگوید اگر ایشان ایمان آوردندی پاداش آن ایشان را از نزدیک خدای عز و جل بودی از آن رشوت که ستدند پنهان کردن نبوت رسول مرا از عامة خویش و از آنچه بجادویی و شعبه فرا دست آوردند لو کانوا یعلمون اگر دانستندی و لکن نمیدانند