بخش ۸۴ - ۲۶ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی فاذکرونی أذکرکم الآیة اینست یاد دوست مهربان آسایش دل و غذاء جان یادی که گوی است و انسش چوگان مرکب او شوق و مهر او میدان گل او سوز و معرفت او بوستان یادی که حق در آن پیدا بحقیقت حق پیوسته از بشریت جدا یادی که درخت توحید را آبشخورست دوستی حق مر آن را میوه و برست اینست که رب العالمین گفت لا یزال العبد یذکرنی و اذکره حتی عشقنی و عشقته این نه آن یاد زبان است که تو دانی که آن در درون جانست
بو یزید روزگاری بر آمد که ذکر زبان کمتر کردی چون او را از آن پرسیدند
گفت عجب دارم ازین یاد زبان عجبتر ازین کو بیگانه است بیگانه چکند در میان که یاد اوست خود در میان جان
در قصه عشق تو بسی مشکلهاست
من با تو بهم میان ما منزلهاست
عجبت لمن یقول ذکرت ربی
فهل انسی فاذکر ما نسیت
آن عزیز وقت خویش در مناجات گوید خداوندا یادت چون کنم که خود در یادی و رهی را از فراموشی فریادی یادی و یادگاری و دریافتن خود یاری خداوندا هر که در تو رسید غمان وی برسید هر که ترا دید جان وی بخندید بنازتر از ذاکران تو در دو گیتی کیست و بنده را اولیتر از شادی تو چیست ای مسکین تو خود یاد کرد و یادداشت وی چه شناسی سفر نکرده منزل چه دانی دوست ندیده از نام و نشان وی چه خبر داری
