بخش ۹۳ - ۲۹ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و من الناس من یتخذ من دون الله أندادا اگر مؤمنان و دوستان خدای را در همه قرآن همین آیت بودی ایشان را شرف و کرامت تمام بودی که رب العالمین میگوید ایشان مرا سخت دوستدارند تمامتر از آنک کافران معبود خود را دوست دارند نه بینی که کافران هر یک چندی دیگر صنمی بر آرایند و دیگر معبودی گیرند چون درویش باشند بتراشیده از چوب قناعت کنند باز چون دست شان رسد آن چو بینه فرو گذارند و از سیم و زر دیگری سازند اگر آن دوستی ایشان مر معبود خود را حقیقت است پس چون که از آن بدیگری میگرایند
گویند که مردی بر زنی عارفه رسید و جمال آن زن در دل آن مرد اثر کرد گفت کلی بکلک مشغول ای زن من خویشتن را از دست بدادم در هوای تو زن گفت چرا نه در خواهرم نگری که از من با جمال تر است و نیکوتر گفت کجاست آن خواهر تو تا به بینم زن گفت برو ای بطال که عاشقی نه کار توست اگر دعوی دوست مات درست بودی ترا پروای دیگری نبودی
و الذین آمنوا أشد حبا لله رب العالمین گفت دوستی مؤمنان ما را نه چون دوستی کافرانست بتان را که هر یک چندی بدیگری گرایند بلکه ایشان هرگز از ما برنگردند و بدیگری نگرایند که اگر بر گردند چون مایی هرگز خود نیابند هر چند که جویند ای مسکین خدای را چون تو بنده بسیارست اگر بدی افتد ترا افتد چون بر گردی که چون او خداوندی نیابی
