قوله تعالی یا أیها الناس الآیة این آیت در شأن مشرکان قریش آمد کنانة و ثقیف و خزاعة و بنی مدلج و بنی عامر بن صعصعة و الحرث و عامر ابنی عبد مناة که ایشان چیزهای بهوا و خرد خویش می حلال کردند و چیزهای می حرام کردند و نهادهای بد و بنیادهای کژ مینهادند
و این در قرآن چند جای است و ذلک فی قوله تعالی ما جعل الله من بحیرة و لا سایبة الآیة قل من حرم زینة الله الآیة و جعلوا لله مما ذرأ من الحرث الآیة قل أ رأیتم ما أنزل الله لکم من رزق الایة قد خسر الذین قتلوا أولادهم
الآیة و لا تقولوا لما تصف ألسنتکم الکذب الآیة یا أیها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما أحل الله لکم الآیة شرح این هر یک بجای خویش گفته شود ان شاء الله
یا أیها الناس ای همه مردمان کلوا مما فی الأرض این من تبعیض راست که نه هر چه در زمین حلال است و پاک میگوید آنچه حلالست و پاک در این زمین میخورید
آورده اند که شریح قاضی یکی را رد شهادت کرد بسبب آنک گل میخورد از وی پرسیدند این آیت بحجت آورد گفت یقول الله عز و جل کلوا مما فی الأرض حلالا طیبا فاباح ما فی الارض و لم یبح الارض قال و لانه اذا اکل الطین الذی لیس بمشتهی و هو ملحق للضرر کان مظنونا ان یقدم علی الشهوات المحظورات
و لا تتبعوا خطوات الشیطان نافع و عاصم و ابو عمرو و حمزه خطوات بسکون طا خوانند بضم طا و بهر دو قراءة جمع خطوة است و الخطوة ما بین القدمین و الخطوة بالفتح المصدر من خطا یخطو خطوة و خطوا معنی آنست که بر پی شیطان مروید که شیطان شما را بوسوسه از حلال باز دارد و بحلیت در حرام او کند مفسران گفتند خطوات الشیطان تزیینه و نزغاته و سلبه و آثاره و طاعته فی تحریم الحرث و الانعام و یقال هی النذور فی المعاصی
إنه لکم عدو مبین دشمنی آشکار است شما را این دیو عداوت وی ظاهر هم با پدر شما آدم که وی را سجود نکرد و آنکه او را غرور داد و از بهشت بیرون کرد و هم با شما که فرزندان آدم اید که همه روز شما را ببدی و گزاف کاری فرماید و ذلک قوله إنما یأمرکم بالسوء و الفحشاء الآیة هر معصیتی که شریعت در آن حدی واجب نکند آن را سوء گویند و هر چه در حدی شرعی واجب شود چون زنا و سرقة و مانند آن آن را فحشاء گویند ذکره ابن عباس رض مقاتل گفت فحشا بخل است و زکاة مال باز گرفتن و گفته اند فحشا در همه قرآن بمعنی زنا است مگر آنجا که گفت الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء که اینجا بمعنی منع زکاة است
و أن تقولوا علی الله ما لا تعلمون میگوید و از آن چیزها که دیو شما را می فرماید یکی آنست که بر الله آن گویید که می ندانید یعنی که بحیره و سایبه و جز زان حرام می کنید و خدای حرام نکرد از آن هیچیز
و إذا قیل لهم اتبعوا الآیة این ها و میم کنایت از آن ناس است که ایشان را بر عموم گفت یا أیها الناس و مراد بدین آن حلال و حرام کنندگان اند یعنی که چون ایشان را گویند بر پی آن روید که الله فرستاد و آنچه بر خود حرام کردید حلال دارید و گشاده ایشان گویند نه بل که بر پی آن رویم که پدران خود را ور آن یافتیم از تحریم و تحلیل و دین و طریقت
پس الله تعالی ایشان را پاسخ کرد گفت أ و لو کان آباؤهم الف استفهام است و لو کلمه جواب یعنی که میگویند بر پی آن رویم که پدران خود را وران یافتیم باش و گر پدران ایشان چیزی در نمی یافتند و راه راست نمی شناختند هم و نظیر این آنست که از قول شعیب علیه السلام گفت أ و لو کنا کارهین چون فرا شعیب گفتند که از دین خویش و از آی جواب داد أ و لو کنا کارهین الف استفهام و لو کلمه جواب میگوید و اگر ما ناخواه و ناپسندیم این را هم و این لفظ در پارسی هم بغنه باید راند بر جای استفهام
گفته اند فایده این دو لفظ که جمع کرد یعنی لا یعقلون و لا یهتدون آنست که عقل اضافت با علم و معرفت کنند و اهتداء اضافت با عمل کنند میگوید ایشان را نه علم درست است نه عمل مستقیم ابن کیسان گفت خدای تعالی درین آیت ذم تقلید کرد و ایشان را بر نظر خواند یعنی تقلید پدران خویش مکنید بل که بگفتار و کردار ایشان نظر کنید تا بدانید که ایشان را نه عقل بود نه هدایت نه قول راست نه عمل درست
اما مسألة تقلید شرح آن درازست و سخن در آن فراوان و ما بر سبیل ایجاز آنچه لا بد است بگوییم و باصول آن اشارت کنیم بدانک معنی تقلید آنست که سخن کسی قبول کنی و حکم وی بی دلیل و بی حجت بپذیری و صواب و خطا در آن حکم در گردن وی افکنی و احکام درین باب از سه قسم بیرون نیست بعضی آنست که تقلید در آن بهیچ حال روانیست نه عالم را و نه عامی را و بعضی آنست که عامی را رواست و عالم را نه و بعضی آنست که علما در آن مختلف اند علی ما یأتی شرحه اما آنچه تقلید در آن بهیچ حال روا نیست اصول توحید است و اثبات رسالت و نبوت و احکام غیبی چون بعث و نشور و حساب و بهشت و دوزخ و امثال آن هر چه ازین باب اند واجب است بر هر مسلمانی که بیقین بداند و بشناسد و بآن ایمان دهد و تقلید در آن روا ندارد که الله تعالی قومی را درین تقلید عیب کرد گفت و قال الذین کفروا للذین آمنوا اتبعوا سبیلنا و لنحمل خطایاکم و ما هم بحاملین من خطایاهم من شی ء إنهم لکاذبون الآیة و قال تعالی إنا وجدنا آباءنا علی أمة و راه این روشن است که اگر الله تعالی توفیق دهد بنده را تا نظر کند در محدثات و مکونات و در عجایب بر و بحر و آیات و روایات قدرت حق در زمین و آسمان و در معجزات و خرق عادات که بر دست انبیا رود معرفت وحدانیت به حق او را حاصل شود و صدق نبوت و رسالت بداند پس تقلید را در آن جای نماند اما آنچه نقل کرده اند از ایمه سلف چون احمد و اوزاعی و جماعتی که ایشان تقلید در دین روا داشته اند آن نه محض تقلید است که آن فرمودن اتباع سلف است در آنچه نقل کرده اند از کتاب و سنت و حذر نمودن از استبداد و بدعت و کسی که اتباع سلف کند به پذیرفتن کتاب و سنت از ایشان آن را تقلید نگویند که تقلید پذیرفتن قول است بی دلیل و این خود پذیرفتن عین دلیل است بلی بوسیلت اتباع سلف اتباع دلیل میکند همچنانک مأموم در صف آخر بوسیلت صفوف که در پیش دارد اتباع امام می کند نه اتباع صفوف همچنین کتاب و سنت امام است صحابه دیدند و پذیرفتند و پس روان قرنا فقرنا شنیدند و پذیرفتند
پس معلوم شد که آن عین اتباع است و پذیرفتن دلیل نه محض تقلید و شافعی از اینجا گفت لا تقلدونی و اذا بینت الدلیل فقبلتم قولی فانما قبلتم الدلیل و اتبعتموه دون قولی و قال اذا وجدتم فی کتابی خلاف
قول رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فدعوا ما قلت و خذوا بالحدیث یعنی لا تقبلوا قول الذی لا دلیل علیه فان الدلیل هو المقبول و المؤید بالکتاب و السنة هو المتبوع اما قسم دوم که تقلید در آن مختلف فیه است احکام شرایع دین است چون نماز و روزه و حج و زکاة که باخبار متواتر ثابت شده قومی تقلید در آن روا دارند و قومی نه و درست آنست که تقلید در آن روا نیست که هر کسرا علم ضرورتی بآن حاصل میشود و نیز این شرایع عین ایمانست و ایمان بآن همچون ایمان بخدای و رسول است و احکام غیبی و تقلید در آن هیچ روا نیست
اما قسم سوم که تقلید در آن رواست آن احکامی است که باخبار آحاد ثابت گشت از ابواب نکاح و طلاق و خلع و عتاق و حدود و بیوع و امثال آن عامی را جایز است که تقلید عالم کند درین ابواب بدلیل این آیت که گفت فسیلوا أهل الذکر إن کنتم لا تعلمون و قال تعالی و لینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم و بحکم آنک طلب علم فرض کفایت است و اگر بر هر کس واجب بودی تعلم این احکام پس فرض عین بودی و تعطیل صناعات و مکاسب در آن بودی و سبب مشقت خلق بودی پس معلوم گشت که عامی را تقلید عالم درین ابواب جایز است و نیز این ابواب از فروع دین است و مجال اجتهاد و قیاس است که عامی را آلت اجتهاد نیست بخلاف اصول دین که طریق آن سمع و ایمان است و نه مجال اجتهاد و قیاس است لا جرم عالم و عامی در آن یکسانست و تقلید در آن روا نیست و همچنین عالم اگر آلت اجتهاد دارد و در طلب حجت و دلیل توانا بود وی را تقلید دیگری روا نیست و بذلک یقول الله تعالی فاعتبروا یا أولی الأبصار و قال تعالی لعلمه الذین یستنبطونه منهم و قال تعالی و ما اختلفتم فیه من شی ء فحکمه إلی الله و قال فإن تنازعتم فی شی ء فردوه إلی الله و الرسول وجه دلیل آنست که وی را در وقت اختلاف و تنازع با کتاب و سنت خواند نه با کسی دیگر که تقلید وی کند و بعضی علما روا داشته اند عالم را تقلید کند کسی را که ازو عالم تر بود یا وقت اجتهاد بر وی تنگ بود از آنک بعبادت وقت مشغول باشد جایزست وی را که تقلید عالمی دیگر کند
و مثل الذین کفروا الایة پارسی مثل سان و صفت است چنانک گفت مثل الجنة مثلهم فی التوراة و لله المثل الأعلی و تقدیر الآیة مثل واعظ الذین کفروا کمثل الذی ینعق ای یصیح بالغنم میگوید صفت آن کس که کافر را پند دهد و بر دین حق خواند همچون صفت آن شبانست که بانگ بر گوسپند میزند گوسپند از آن بانگ شبان چه فهم کند و چه منفعت گیرد کافر را با واعظ حق همان مثل است از آنک رب العزة قفل بیگانگی بر دل وی زده و مهر شقاوت بدان نهاده نه پند بشنود نه حق دریابد همانست که جای دیگر گفت أم تحسب أن أکثرهم یسمعون أو یعقلون إن هم إلا کالأنعام
وجهی دیگر گفته اند در معنی آیت و مثل الذین کفروا فی دعایهم الاصنام کمثل الناعق بغنمه میگوید مثل کافران که بت را میخوانند و آن را می پرستند همچون شبانست که گوسپند را میخواند گوسپند چه داند و چه دریابد که شبان چه میگوید و از آن خواندن با شبان چیست جز رنجی و عنایی همین است مثل کافر که بت را میخواند چون بت نشنود و در نیابد در دست وی جز عنایی و بلایی چیست إن تدعوهم لا یسمعوا دعاءکم پس صفت کافران کرد و گفت صم یعنی عن الایمان بکم عن القرآن عمی عن معرفة الرحمن و عظمته فهم لا یعقلون شییا مما جیت به و لا بما یراد بهم
یا أیها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم الآیة این آیت تحریض مومنان است بر طلب حلال و خوردن و بکار داشتن آن و در وسوسه ها نیاویختن که این وساوس از عمل شیطان است شیطان جهد کند که بنده مؤمن را بوسوسه از حلال باز دارد و بحیلت در حرام افکند و اگر حلال خوردن را تبعة بودی رب العزة آن را طیبات نگفتی و مصطفی علیه السلام بیان این کرده و گفته
الحلال بین و الحرام بین و بین ذلک امور مشتبهات لا یدری کثیر من الناس أ من الحلال هی ام من الحرام
فمن ترکها استبراء لدینه و عرضه فقد سلم و من واقع شییا منها یوشک ان یواقع الحرام کما انه من یرعی حول الحمی یوشک ان یواقعه ألا و ان لکل ملک حمی الا و ان حمی الله محارمه
رسول علیه السلام درین خبر بیان کرد که حلال و حرام روشن است و پیدا و میان این هر دو شبهت ها است که مردم در آن بگمان افتند که حلال است یا حرام پس هر چه شبهاتست پرهیز کردن از آن ورع باشد و هر چه حرامست پرهیز کردن از آن واجبو تفصیل این حلال و حرام و شبهات در سنت و در قرآن جایهای پراکنده بیاید چنانک رسیم بآن شرح دهیم ان شاء الله
و روی ابو هریره ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال ان الله طیب و لا یقبل الا الطیب و ان الله امر المؤمنین بما أمر به المرسلین فقال یا أیها الرسل کلوا من الطیبات یا أیها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم ثم ذکر الرجل لطیل السفر اشعث اغبر یمد یدیه الی السماء بیا رب یا رب و مطعمه حرام و مشربه و ملبسه حرام فأنی یستجاب له
و قال سعد بن ابی وقاص لرسول الله ادع الله ان یستجیب دعایی فقال یا سعد اطب طعمتک تستجب دعوتک قوله و اشکروا لله إن کنتم إیاه تعبدون شکر نعمت است که خدای از بندگان می درخواهد میگوید مرا سپاس داری کنید که شما را بدین اسلام راه نمودم و احکام اسلام از حلال و حرام و شبهات بیان کردم چون مرا خدای خود میدانید و میپرستید و نعمت هم از من می بینید شکر از من کنید که شکر منعم لا محاله بر بندگان واجب است
آن گه بعضی محرمات یاد کرد و گفت إنما حرم علیکم المیتة و الدم آنچه الله ببست بر شما و حرام کرد مردار است و خون یعنی خون روان که جای دیگر تقلید کرد گفت أو دما مسفوحا و سنت مستثنی کرد از مردار ملخ و ماهی وز خون جگر و سپرز مفسران گفتند از منسوخات این سورة یکی این آیت است که سنت بعضی مردار و خون منسوخ کرد تا حلال گشت و حکم تحریم از آن برخاست و ذلک فی
قول النبی صلی الله علیه و آله و سلم اجلت لنا میتتان و دمان فاما المیتتان الحوت و الجراد و اما الدمان فالکبد و الطحال
و خون مشک علما بران قیاس کرده اند بیشتر بر آنند که پاکست و خانه خون گرفته و خونابه گوشت هم چنان و لحم الخنزیر و حرام کرد گوشت خوک با جمله اجزا و ابعاض او و خص اللحم لانه المقصود بالاکل و ما أهل به لغیر الله کافران بر کشتن جانور نام معبود خویش می بردند بآواز که می برداشتند رب العالمین گفت آن جانور که بر گشتن آن نام معبودی جز از خدای برند هم حرام است چون مردار و آن ذبح بکار نیست
فمن اضطر بکسر نون قراءة عاصم و حمزه و ابو عمرو و یعقوب است باقی بضم نون خوانند فمن اضطر و معنی اضطر ای احوج و ألجی الی ذلک هر که بیچاره ماند در نایافت و از مرگ ترسد غیر باغ در سفری یا در حالی که در آن عاصی نبود در خدای عز و جل و لا عاد و نه ستمکار بود در آن سفر یا در آن حال بر کس شافعی ازینجا گفت العاصی بسفره لا یترخص برخص المسافرین معنی دیگر گفته اند این دو کلمه را غیر باغ یعنی که بیش از ضرورت نخورد و لا عاد و افزون از مسکه ی نخورد که جان وی بر جای بدارد و از آن نفروشد و هنگامی دیگر را بننهد پس بروی از آن خوردن بزهی نیست و حقیقت بغی طلب کردن است یعنی که باغی طالب آنست که وی را نیست و نمیرسد و عادی آنست که تجاوز کند یعنی بحد و رسم شرع در گذارد
إن الله غفور رحیم خدای پوشنده و آمرزنده است مهربان و بخشاینده از مغفرت سخن گفت از بهر آنک آنچه وی خورد نه در عین حلالست که بعذر مباح است قومی گفتند این آیت دلیل است که بعضی محرمات چون خمر و مانند آن اگر بر سبیل مداواة در حال ضرورت که هیچ چیز بجای آن نه ایستد و بیم فوت روح باشد اگر در آن حال بحکم اطبا بجای دارو استعمال کنند روا باشد و هم ازین بایست رخصت شرع در شرب بول شتر و شیر خر و آنچ مصطفی علیه السلام گفت ان الله عز و جل لم یجعل شفاء کم فیما حرم علیکم
گفتند معنی آنست که ان قدر ما فیه الشفاء غیر محرم علیکم هذا ما ذکروه و العهدة علی قایله و الله اعلم قوله إن الذین یکتمون ما أنزل الله الایة دانشمندان جهودان از مهتران خویش کی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جنگ می کردند رشوت می ستدند و فراعام خویش میگفتند که محمد نه پیغامبر است که در توریة ذکر و نشان وی نیست
رب العالمین گفت بهای اندک می ستانند بکتمان نعت محمد در توریة و یشترون به ثمنا قلیلا این هاء با کتمان شود یعنی بآن پنهان کردن اثبات نبوت محمد ع در توریة که می فروشند بهای اندک می خرند
أولیک ما یأکلون فی بطونهم ایشان آنند که نمی خورند در شکمهای خویش این تأکید را گفت إلا النار مگر آتش یعنی بآنچ امروز میخورند از رشوتها فردا آتش خورند بپاداش آن
و لا یکلمهم الله یوم القیامة و روز رستاخیز خدای با ایشان سخن نگوید که بخیر ایشان باز گردد یا ایشان را خوش آید و لا یزکیهم و ایشان را از آن اعمال خبیثه ایشان پاک نگرداند و بر ایشان ثنا نگوید و هر که خدای بر وی ثنا نگوید معذب باشد لا محاله لذلک قال تعالی و لهم عذاب ألیم
أولیک الذین اشتروا الضلالة بالهدی الایة ای الیهودیة بالایمان میگوید این جهودان ایمان و معرفت فروختند و دین جهودی خریدند و عذاب خداوند بر مغفرت وی اختیار کردند و اگر از دین جهودی برگشتندی و صفت و نعت محمد چنانک در توریة است بیان کردندی خدای تعالی ایشان را بیامرزیدی
فما أصبرهم علی النار ای فما الذی جرأهم علی النار چه چیز ایشان را چنین دلیر کرد بر کردار اهل آتش و یقال فما أصبرهم علی النار ای ما ابقاهم علی النار کما یقال ما اصبر فلانا علی الحبس ای ما ابقاه فیه چندکی بمانند ایشان در آتش و در آن شکیبایی کنند قال کعب ان الخازن من خزان جهنم مسیرة ما بین منکبیه سنة و ان مع کل ملک منهم لعمودا له شعبتان من حدید یدفع به الدفعة فیکب فی النار سبعمایة الف سنة و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یرسل علی اهل النار البکاء فیبکون حتی تنقطع الدموع ثم یبکون الدم حتی یری فی وجوههم کهییة الاخدود لو ارسلت فیه السفن لجرت
ذلک بأن الله ای ذلک العذاب بأن الله نزل الکتاب بالحق فاختلفوا فیه آن پاداش کردن ایشان را و عذاب نمودن بآنست کی خدای تعالی توریة را که فرستاد و ذکر محمد ع و نعت وی در آن و قرآن که به محمد فرستاد بد از فرستاد و راستی و سزا و ایشان در آن بخلاف افتادند
آن گه گفت و إن الذین اختلفوا فی الکتاب لفی شقاق بعید آنان که در آن بخلاف افتادند و سخن جدا جدا گفتند بعضی استوار گرفتند و بعضی نگرفتند ایشان از حق دور افتادند و در ستیز بماندند و قال بعضهم ذلک بأن الله نزل الکتاب ای فعلهم الذی هو الکفر و الاختلاف و الاجتراء من اجل ان الله نزل الکتاب بالحق فآیسهم به عن الایمان و اخبر عنهم بالحرمان و ذلک فی قوله تعالی إن الذین کفروا سواء علیهم الآیة میگوید این اختلاف و کفر که در ان افتادند از آنست کی خدای تعالی به بی راهی و ناگرویدن ایشان حکم کرد و بآن حکم کتاب فرستاد گفت سواء علیهم أ أنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون ختم الله علی قلوبهم الآیة