قوله تعالی و یسیلونک عن المحیض مردی آمد بر رسول خدا نام وی ثابت بن الدحداح گفت یا رسول الله زنان را در حال حیض نزدیکی کنیم و پاسیم یا نه که بگذاریم ایشان را در وقت حیض و نپاسیم آیت آمد و یسیلونک عن المحیض قل هو أذی فاعتزلوا النساء فی المحیض حیض و محیض یکی است همچون کیل و مکیل و عیش و معیش و معنی حیض رفتن خون است یعنی آن دم معروف سیاه رنگ بحرانی که از قعر رحم برآمد کمینه آن یک شبانروزست و مهینه پانزده شبانروز و غالب آن شش یا هفت روز است و هر چه نه از قعر رحم بیامد و نه سیاه رنگ بود آن را دم استحاضه گویند و احکام حیض در آن نرود
روی ان فاطمة بنت ابی حبیش قالت لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم انی مستحاض أ فأدع الصلاة فقال صلی الله علیه و آله و سلم ان دم الحیض اسود یعرف فاذا کان کذلک فامسکی عن الصلاة و اذا کان الآخر فتوضی و صلی فانما هو عرق
فاطمة بنت ابی حبیش گفت یا رسول الله من زنی مستحاضه ام نماز بگذارم در حال استحاضه یا نه رسول خدا گفت دم حیض دم سیاه است معروف که در آن نماز نگذارند چون آن باشد نماز مگذار و اما چون دم استحاضه باشد وضو کن و نماز کن که آن رگی است که روان میشود و نماز منافی آن نیست ابن عباس گفت آن رگ در ادنی الرحم است نه در قعر رحم و حکم مستحاضه آنست که خویشتن را بشوید و استوار به بندد و هر نماز فریضه را بعد از دخول وقت وضو کند و بعد از وضو البته در نماز تأخیر نکند چون این حدود بجای آرد اگر چه قطرات خون از وی میرود نماز وی درست بود و کسی را که ادرار البول باشد یا سلس المذی بود حکم وی همین باشد
اما احکام حیض آنست که بر زن حرام بود در حال حیض خواندن قرآن که مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت لا یقرأ الجنب و لا الحایض شییا من القرآن
و حرام است بر وی پاسیدن قرآن لقوله تعالی لا یمسه إلا المطهرون و حرام است بر وی در مسجد درنگ کردن
لقوله صلی الله علیه و آله و سلم لا یحل المسجد لجنب و لا لحایض
و حرام است بر وی طواف کردن که مصطفی عایشه را گفت اصنعی ما یصنع الحاج غیر ان لا تطوفی
یعنی فی حال الحیض و حرامست بر وی نماز کردن و روزه داشتن اما روزه را قضا باید کردن و نماز نه که زنی از عایشه پرسید ما بال الحایض تقضی الصوم و لا تقضی الصلاة فقالت لها أحروریة انت قالت لست بحروریة و لکنی اسأل فقالت کان یصیبنا ذلک علی عهد رسول الله فتؤمر بقضاء الصوم و لا نؤمر بقضاء الصلاة و حرامست بر مرد رسیدن بحایض و مباشرت با وی که مصطفی گفت من وطی ء امرأته و هی حایض فقضی بینهما ولد فاصابه جذام فلا یلومن الا نفسه و من احتجم یوم السبت و الاربعاء فاصابه وضح فلا یلومن الا نفسه
پس اگر مباشرت کند در حال حیض حدی واجب نشود اما کفارت بر وی لازم آید اگر در ابتداء حیض باشد یک دینار بصدقه دهد و اگر در آخر بود نیم دینار چنانک در خبرست و این قول قدیم شافعی است اما بقول جدید بر وی هیچ چیز لازم نیاید از کفارت اما بزه کار شود همچنانک مباشرت بموضع مکروه نه بمحل حرث که حرام است و موجب کفارت نیست اینجا همچنانست
و زن حایض را روا باشد که ذکر خدا کند و حیض ایشان را کفارت گناهان است و ذلک فیما
روی عن عایشة قالت قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ما من امرأة تحیض الا کان حیضها کفارة لما مضی من ذنوبها و ان قالت اول یوم حاضت الحمد الله علی کل حال و استغفر الله من کل ذنب کتب الله لها براءة من النار و جوازا علی الصراط و أمانا من العذاب
فاعتزلوا النساء فی المحیض الآیة چون این آیة آمد زنان را در زمان حیض از خانها بیرون کردند جماعتی آمدند از اعراب مدینه گفتند یا رسول الله سرما سخت است و جامه اندک و زنان حایض از خانه بیرون کرده ایم اگر جامه بایشان دهیم ما سرما یابیم و اگر ندهیم ایشان برنج آیند چکنیم که درماندیم مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت شما را نفرمودند که ایشان را از خانها بدر کنید شما را فرمودند که مجامعت ایشان مکنید و سبب آن بود که جهودان و گبران از زنان خویش در حال حیض پرهیز میکردند و فرا هیچ کار نمی گذاشتند و ترسایان بر عکس این مجامعت میکردند و از حیض نمی اندیشیدند رب العالمین این امت را راه میانه برگزید و خیر الامور اوساطها گفت چنانک گبران و جهودان کنند نباید کرد و چنانک ترسایان کنند هم نه
افعلوا کل شی ء الا الجماع
این لفظ خبر است و عن عایشه رض ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال ناولینی الخمرة فقلت انی حایض فقال ان حیضتک لیست فی یدک و سیلت عایشه هل تأکل المرأة مع زوجها و هی طامت قالت نعم کان رسول الله یدعونی فآکل معه و انا عارک و کان یأخذ العرق فیقسم علی فیه فاعترق منه ثم اضعه فیأخذ فیعترق منه و یضع فمه حیث وضعت فمی من القدح و یدعوا بالشراب فیقسم علی فیه قبل ان یشرب منه فآخذه فاشرب منه ثم اضعه فیأخذه فیشرب منه و یضع فمه حیث وضعت فمی من العرق و یدعوا بالشراب فیقسم علی فیه قبل ان یشرب منه القدح
و در خبرست که عایشه با رسول خدا در یک جامه خفته بود ناگاه عایشه از جای برجست رسول گفت چه رسید ترا مگر حیض رسید گفت آری رسول گفت ازار بر بند استوار و به جایگاه خویش باز آی
و لا تقربوهن حتی یطهرن الآیة بتشدید طا و ها قراءة ابو بکر و عاصم و حمزه و کسایی است معنی آنست که گرد ایشان بمجامعت مگردید تا آن گه که غسل کنند از حیض خویش باقی قراءة بتخفیف طا و ضم ها خوانند حتی یطهرن یعنی با ایشان نزدیکی مکنید تا از رفتن خون حیض پاک کردند به بریدن خون حیض
و علما را اختلاف است در مجامعت بعد از آن که حیض بریده شود و پیش از غسل مذهب شافعی آنست و جماعتی عظیم علما بر آنند که چون حیض بریده شد تا غسل نکنند یا تیمم اگر آب نیابند حلال نیست رسیدن بوی پس گفت فإذا تطهرن ای اغتسلن چون پاک گشتند و خویشتن را شستند بغسل
فأتوهن من حیث أمرکم الله الآیة بایشان می رسید اگر خواهید از آنجا که خدا فرمود شما را یعنی از آنجا که فرزند روید معنی دیگر فأتوهن من حیث أمرکم الله بایشان می رسید از آن روزی که الله فرمود شما را یعنی با عقد نکاح و در زمان طهر نه در حال فجور و نه در ایام حیض که چون وطی در حال حیض رود بیم آن باشد که فرزند سیاه روی آید کما
روی ان رجلا و امرأة فی ایام سلیمان بن داود اختصما فی ولد لهما اسود فقالت المرأة هو منک و ابی الرجل فقال سلیمان هل جامعتها فی المحیض قال نعم قال هو لک و انما سود الله وجهه عقوبة لفعلکما قال ابن کیسان فأتوهن من حیث أمرکم الله الآیة یعنی لا تأتوهن صایمات و لا معتکفات و لا محرمات و اقربوهن و غشیانهن لکم حلال
اگر کسی خواهد که ادب مباشرت بداند اول باید که بریدی فرا پیش دارد چنانک در خبر است از معانقه و ملاعبه و دست فرا گرفتن و بر ماسیدن و تقبیل کردن و در حال مباشرت روی از قبله بگرداند و بسم الله بگوید و این دعا بر خواند اللهم جنبنا الشیطان و جنب الشیطان ما رزقتنا و تعجیل نکند که مصطفی گفت اذا جامع احدکم امرأته فلا یعجلها فان لهن حاجة کحاجتکم
و عزل نکند که مصطفی را از عزل پرسیدند گفت ذلک الواد الخفی و تلا اذا الموؤدة سیلت
مگر که موطویه کنیزک وی باشد یا کنیزک دیگری بزنی کرده یا حره بود و دستوری عزل داده و کراهیت است در عورت زن نگرستن و فرزند را از آن بیم طمس باشد و بهیچ حال سر خویش با سر اهل خود بیرون ندهد که مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت ان اعظم الامانة عند الله یوم القیمة و روی شر الناس عند الله منزلة یوم القیمة الرجل یفضی الی امرأته و تفضی الیه ثم ینشر سرها
إن الله یحب التوابین الآیة دوست دارد خدای بازگردانندگان را یعنی ایشان که از شرک با ایمان گردند و در ایمان از معصیت با طاعت گردند و در طاعت از ریا با اخلاص کردند و در اخلاص از خلق با حق کردند پس مؤمن اگر چه مطیع باشد و مخلص وی را از توبت چاره نیست ازینجا گفت رب العالمین و توبوا إلی الله جمیعا أیها المؤمنون لعلکم تفلحون گفته اند توبت بر سه رتبت است اول توبت پس انابت پس اوبت هر که از بیم عقوبت توبه کند او را تایب گویند و هر که امید ثواب را توبه کند او را منیب گویند و هر که فرمان و اجلال حق را توبه کند او را اواب گویند توبه صفت مؤمنان است و توبوا إلی الله جمیعا أیها المؤمنون انابت صفت مقربانست و جاء بقلب منیب اوبت صفت پیغامبران است نعم العبد إنه أواب و یحب المطهرین میگوید خدای دوست دارد پاکان را ایشان که از نجاسات بپرهیزند و خود را از خبایث حدث و جنایت طهارت دهند تا حضرت نماز را بشایند قال ابو العالیة و محمد بن کعب اما التطهر بالماء فحسن و لکن یحب المتطهرین من الذنوب خبری جامع که ببعضی ازین آیت تعلق دارد روایت کنند که مصطفی روزی در حجره عایشه بود زنی آمد و طعامی آورد که مردی انصاری فرستاده بود رسول خدا گفت هذه حنطة معمولة بلحم تسمیها الاعاجم هریسة عوضنیها الله تعالی من الخمر
و مهتران صحابه خلفاء و راشدین و ایمه دین حاضر بودند رسول خدا دست مبارک فراز کرد شکسته بر آورد تا تناول کند این چند کلمت در آن حال بگفت حببت الی من دنیاکم ثلاث الطیب و النساء و قرة عینی فی الصلاة
ابو بکر صدیق موافقت مصطفی را شکسته برآورد و گفت و انا احب منها ثلاثا یا رسول الله النظر الیک و انفاق المال علیک و تلاوة ما انزل الیک عمر خطاب همچنین لقمه برداشت گفت و انا احب منها ثلاثا امرا بمعروف و نهیا عن منکر و حدا اقیمه الله عز و جل عثمان عفان نیز شکسته برداشت و گفت انا احب منها ثلاثا اطعام الجوعان و کسوة العریان و الصلاة باللیل و الناس نیام علی مرتضی ع نیز موافقت کرد و لقمه برداشت گفت و انا احب ایضا ثلاثا قری الضیف و الصوم فی صمیم الصیف و الضرب بین یدی رسول الله بالسیف
جبرییل امین ع پیک حضرت رب العالمین آن ساعت در آمد و بمساعدت گفت و انا احب منها ثلثا غرس الاشجار و قتل الکفار و سقی الأبرار
جبریل امین بآسمان برشد هم در ساعة فرود آمد و پیغام ملک جل جلاله آورد که
یا رسول الله الله یقریک السلام و یقول و انا احب منها ثلثا توبة التایبین و طهارة المتطهرین و دعوة المضطرین
قوله نساؤکم حرث لکم این آیت در شأن قومی آمد از اهل مدینه که هم شهریان ایشان که جهودان بودند ایشان را گفتند هر کس که بزن خویش رسد از پس وی در محل حرث فرزند احول آید مسلمانان از بیم آن از آن فعل تحرج کردند این آیت آمد أنی شیتم الآیة اذا کان فی مأتی واحد یعنی که چون رسید بزن آنجا بود که فرزند روید چنانک خواهی می باشد عن ابن عباس رض قال لا یکون الحرث الا حیث یکون النبات و عن عمر قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان الله لا یستحیی من الحق لا تأتوا النساء فی ادبار هن
و قال صلی الله علیه و آله و سلم لا ینظر الله عز و جل الی رجل اتی رجلا او امرأة فی دبرها و قال ملعون من اتی امرأته فی دبرها
و قدموا لأنفسکم گفته اند این تسمیت است و دعا بوقت مباشرت و ذلک ما
روی عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال اذا اراد احدکم ان یأتی اهله فلیقل بسم الله اللهم جنبنا الشیطان و جنب الشیطان ما رزقنا فان قدر بینهما ولد لم یضره شیطان
و گفته اند معنی و قدموا لأنفسکم طلب فرزند است و ایشان را از پیش فرا فرستادن چنانک در خبر است
من قدم ثلاثة من الولد لم یبلغوا الحنث لم تمسه النار الا تحلة القسم فقیل یا رسول الله و اثنان قال و اثنان فظننا انه لو قیل واحد لقال واحد
و یقال قدموا لأنفسکم ان یعمل لله سبحانه بما یحب و یرضی و اتقوا الله فیما امرکم به و نهاکم عنه و اعلموا أنکم ملاقوه فیجزیکم باعمالکم و بشر المؤمنین بالجنة
و لا تجعلوا الله عرضة لأیمانکم الآیة عرضه آن چیز بود که میان تو و میان کاری در آید تا ترا از آن کار باز دارد میگوید سوگند خوردن بنام من عرضه مسازید تا خویشتن را باز دارید از نیکوکاری یعنی سوگند مخورید بر کاری کردنی که آن نکنیم یا بر کاری ناکردنی که آن کنیم و این چنین سوگند خوردن معصیت است و راست داشتن آن معصیت و دروغ کردن آن واجب و کفارت دادن فریضه
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم من حلف علی یمین فرأی غیرها خیرا منها فلیأت الذی هو خیر و لیکفر عن یمینه
کلبی گفت این آیت در شأن عبد الله بن رواحه آمد که از داماد خویش بخواهر بشیر بن النعمان الانصاری ببرید و سوگند خورد که با وی سخن نگویم و در پیش وی نروم و در صلاح وی نکوشم و او را با خصمان او و با برادران او صلح ندهم و ببهانه سوگند با وی نمی پیوست تا رب العالمین این آیت فرستاد و مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم بر وی خواند فرجع عما کان علیه مقاتل حیان گفت ابو بکر صدیق سوگند یاد کرد با پسر خویش عبد الرحمن نه پیوندد و با وی نیکویی نکند تا آن گه که مسلمان شود رب العالمین در شأن وی این آیت فرستاد و یقال فی قوله تعالی أن تبروا معناه لدفع ان تبروا فحذف المضاف و قیم المضاف الیه مقامه کقوله تعالی و سیل القریة و اشباهه
لا یؤاخذکم الله باللغو فی أیمانکم لغو سوگند ان بود که نامی از نامهای خداوند از زبان کسی بسوگند بیرون آید بشتاب یا بر عادت یا در حال غضب و ضجر و وی را در آن قصد و عزم سوگند نبود چنانک عادت است عرب را در نظم سخن که رانند گویند لا و الله بلی و الله و لکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم این کسبت گفت و آن عقدتم الأیمان که در سورة المایدة گفت و گفته اند که لغو سوگند آن بود که سوگند یاد کند بر کاری و چنان داند و پندارد که در آن راست گوی است پس بر خلاف آن بود که پنداشت و دانست رب العزت گفت شما را نگیرم باین سوگند و بزه نه بر شما و نه کفارتی لکن بآن گیرم که سوگند یاد کنید بر کاری و دانید که دروغ است و قصد آن دروغ دارید در دل و بر زبان این چنین سوگند سبب عقوبت است و موجب کفارت عقوبت آنست که مصطفی گفت من حلف علی یمین و هو فاجر لیقطع بها مال امری مسلم لقی الله عز و جل و هو علیه غضبان
و جاء اعرابی الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال یا رسول الله ما الکبایر قال الاشراک بالله قال ثم ما ذا قال عقوق الوالدین قال ثم ما ذا قال ثم الیمین الغموس
قیل للشعبی ما الیمین الغموس قال اللتی یقتطع بها مال امری و هو فیها کاذب
و روی انه قال صلی الله علیه و آله و سلم الیمین الفاجره تدع الدیار بلاقع
و کفارت آنست که در سورة المایدة گفت فکفارته إطعام عشرة مساکین الآیة بنده ای آزاد کند یا ده درویش را طعام دهد هر یکی را مدی یا ایشان را جامه کند هر یکی را پیراهنی یا ازار پایی یا دستاری یا کلاهی و در اعتاق و اطعام و کسوة مخیرست آن یکی که خواهد میدهد پس اگر درویش بود و مال نداشته باشد سه روز روزه دارد پیوسته یا گسسته چنانک خواهد و بدان که سوگند از کسی درست آید که مکلف بود و نیز بطوع خویش سوگند یاد کند و در آن نه مکره بود که مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت لیس علی مقهور یمین
و عقد سوگند که بسته شود بنامهای خدای و صفات وی عز جلاله بسته شود هر چه بیرون از آنست از مخلوقات و محدثات سوگند نه بندد و کراهیت باشد بآن سوگند یاد کردن قال الشافعی و اخشی ان یکون معصیة
روی ابی عمر قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من کان حالفا فلا یحلف الا بالله
و عن ابی هریره رض قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا تحلفوا بآبایکم و لا بالانداد و لا تحلفوا الا بالله و لا تحلفوا بالله الا و انتم صادقون
و قال صلی الله علیه و آله و سلم من حلف انه بری ء من الاسلام فان کان کاذبا فقد قال کفرا و ان کان صادقا فلن یرجع الی الاسلام سالما
و بدانک استثنا در سوگند شود همچنانک در طلاق شود و در عتاق و در نذر و در اقرار در طلاق چنانست که زن خود را گوید انت طالق ان شاء الله باین استثنا که در طلاق پیوست طلاق نیفتد و در عتاق آنست که بنده خود را گوید انت حر ان شاء الله آزاد نشود و در نذر آنست که گوید لله علی کذا ان شاء الله این نذر منعقد نشود و در اقرار آنست که گوید لفلان علی کذا ان شاء الله باین اقرار چیزی بروی لازم نیاید همچنین اگر سوگند یاد کند در نفی یا در اثبات و استثنا در آن پیوندد چنانک سخنی یا سکوتی دراز در میان نیفتد گوید و الله لأفعلن کذا ان شاء الله یا گوید و الله لا افعل کذا ان شاء الله عقد سوگند بسته نشود
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم من حلف علی یمین ثم قال ان شاء الله فقد استثنی
ثم قال فی آخر الآیة و الله غفور حلیم یؤخر العقوبة عن الکافرین و العصاة و الحلم من الناس التثبت و الاناة و من الله الامهال