بخش ۱۳۲ - ۴۰ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و یسیلونک عن المحیض قل هو أذی الآیة کلام خداوند حکیم یاد آن کردگار عظیم ما جدی نامدار کریم یار هر ضعیف مونس هر لهیف مایه هر درویش امید هر نومید دلیل هر گم راه درماندگان و عاجزان را نیک پناه خداوندی که از مهربانی و نیک خدایی عطاء خود بر خلق ریزان کرد و هر کس را آنچه صلاح و بهینه آن کس دید آن کرد بنگر که چه کرد از فضل و چه نمود از کرم باین زنان عاجز رنگ ضعیف نهاد ملول طبع چون دانست که بنیت ایشان با ضعف است و طبع ایشان با ملالت و طاقت دوام خدمت ندارند و در آن خللها آرند ایشان را عذری پدید کرد در بعضی روزگار تا لختی طاعت و گران باری خدمت ازیشان بیفتاد بی اختیار ایشان و ایشان را در آن جرمی نه باز چون روزگاری برآید و نشاط بیفزاید و آرزوی خدمت و طاعت بریشان تازه شود آن عذر بریده گردد و خطاب باز متوجه شود اینت نکو کاری و مهربانی اینت خداوندی و بنده نوازی ازین عجبتر که ایشان را در آن حال که بازداشت از خدمت باز داشت نه از مخدوم تا اگر تن از خدمت باز ماند دل از مخدوم باز نماند ایشان را دستوری ذکر داد هم در دل هم بر زبان و مرهمی نهاد بآنچه گفت أنا جلیس من ذکرنی تا نومید نشوند و از بساط قرب به نیوفتند چون از خدمت باز ماندند که نه هر که رسید خود بخدمت و طاعت ظاهر رسید اگر علت رسیدن خدمت ظاهر بودی از سحره فرعون چه خدمت آمد و از ابلیس مهجور چه بود از خدمت که نیامد
