قوله تعالی قال لهم نبیهم إن آیة ملکه أن یأتیکم التابوت الآیة مفسران گفتند اصل این تابوت آنست که الله تعالی به آدم ع فرو فرستاد و در آن صورت پیغامبران بود از فرزندان وی و بعدد هر پیغامبری خانه بود در آن و آخرترین همه خانه پیغامبر آخر الزمان بود خاتم النبیین و رسول رب العالمین خانه از یاقوت سرخ و آسای پیغامبر محمد صلی الله علیه و آله و سلم اینجا بصورت نماز گزاران ایستاده و بر راست وی مردی کهل ایستاده بر جای پیشانی وی نبشته هذا اول من یتبعه من امته ابو بکر و بر چپ وی عمر خطاب ایستاده بر جای پیشانی وی نبشته لا تأخذه فی الله لومة لایم و از پس وی ذو النورین بر پیشانی وی نبشته بارة من البررة و در پیش وی علی بن ابی طالب علیه السلام شمشیر حمایل کرده و بر پیشانی مبارک وی نبشته هذا اخوه و ابن عمه و پیرامن وی اعمام و خلفا و نقبا و لشکری عظیم از مهاجر و انصار در ایستاده و اندازه تابوت سه گز بود در دو گز از چوب شمشاد زراندود کرده و به نزدیک آدم می بود تا آدم از دنیا بیرون می شد به شیث داد و پس از وی فرزند بفرزند میداد و بآن وصیت میکرد تا بروزگار ابراهیم ع ابراهیم بمهینه فرزند داد اسماعیل و اسماعیل بپسر خویش قیدار سپرد فرزندان اسحاق با وی بخصومت آمدند گفتند نور محمد صلی الله علیه و آله و سلم با شماست تابوت باید که با ما بود قیدار سر وازد امتناع نمود پس برخاست و به کنعان شد پیش یعقوب ع و آن تابوت با وی یعقوب در قیدار نگرست گفت چه رسید ترا ای قیدار که رویت زرد می بینم و قوت ساقط گفت نور محمد صلی الله علیه و آله و سلم از پشت من نقل کرده اند یعقوب گفت بدختران اسحاق گفت نه که در عرب به غاضره جرهمی یعقوب گفت بخ بخ نیک آمد الله خواست و حکم کرد که نور محمد جز در عربیات طاهرات ننهد یا قیدار بشارت باد ترا که امشب پسری آمد قیدار گفت چه دانستی و از کجا گفتی تو در زمین شام و غاضره در زمین حرم گفت از آن بدانستم که امشب درهای آسمان دیدم که بر گشادند و فریشتگان گروه گروه از آسمان بزیر می آمدند و نوری عظیم میان آسمان و زمین ظاهر شده دانستم که آن نور محمد است قیدار برگشت بسوی زمین حرم تا با اهل خویش شود و آن تابوت بنزدیک یعقوب بگذاشت پس میان بنی اسراییل می بود تا بروزگار موسی ع پس موسی بوقت مرگ آن را پیش یوشع بن النون بنهاد به بریه بریه نام جایگاهیست پس چون در بنی اسراییل تفرق افتاد و قومی نافرمان شدند و بر پیغامبران جفا کردند و عصیان آوردند رب العزة دشمن را بر ایشان مسلط کرد ازین عمالقه و جبابرة از بقایاء قوم عاد تا بر ایشان تاختن آوردند لختی را بکشتند و لختی را به بردگی ببردند و آن تابوت از میان ایشان برداشتند و بزمین خویش بناحیه فلسطین بردند و در چاه طهارت جای نهادند هر کس ازیشان که در آن چاه براز کردی علت بواسیر و قولنج پدید آمدی وی را پس بجای آوردند که این علت از جهت آن تابوت است که در چاه نهاده اند بیرون آوردند و بر گردون نهادند و گردون در گاو بستند و گاو را از زمین خویش براندند بسوی بنی اسراییل الله تعالی فریشتگان را بفرستاد تا آن تابوت برداشتند و بخانه طالوت بردند بنو اسراییل چون تابوت بخانه و یافتند بدانستند که ملک او بحق است
اینست که رب العالمین گفت و قال لهم نبیهم إن آیة ملکه أن یأتیکم التابوت پیغامبر ایشان اشماویل گفت نشان آنک ملک طالوت حق است آنست که آن تابوت سکون و آرام دل شما بآنست و امن شما در آن بسته بشما باز اید اینست که قتاده و کلبی گفتند در معنی سکینه که سکینه بادیست که صورت دارد سر وی چون سر گربه و دو پردازد بنو اسراییل هر گه که غزا کردندی آن تابوت در پیش صف خویش بنهادندید چون وقت نصرت بودی سکینه از آن تابوت بانگ زدی بر دشمن دشمنان از آن بانک فزع گرفتندید و بهزیمت شدندید و گفته اند که در آن تابوت جامه و کلاه و عصاء موسی بود و جامه و عصاء هارون و پاره از من که در تیه بریشان می بارید و رضراض الواح توریة که موسی شکسته بود آن گه که الواح بر زمین زد و طشت که دلهای پیغامبران در آن شسته اند و اکنون میگویند آن تابوت در دریای طبریه پنهانست قال ابن عباس ان التابوت و عصاء موسی فی بحیرة الطبریه و انهما یخرجان قبل یوم القیمة
فلما فصل طالوت بالجنود الآیة چون بیرون شد طالوت از شهر بیت المقدس و سپاه وی هشتاد هزار مرد جوان جنگی فارغ که هیچ شغل و هیچکس بهیچ حق دامن ایشان ناگرفته همه جنگ را ساخته و کار آن پرداخته بیرون آمدند بروز گرما و میان ایشان و میان دشمن آب نایافت مگر در آن یک نهر اردن و فلسطین
قال إن الله مبتلیکم بنهر طالوت گفت الله شما را بخواهد آزمود بآن جوی یعنی تا وا شما نماید که از شما که مطیع تر و الله خود بآن داناتر
فمن شرب منه فلیس منی ای لیس معی علی عدوی که تشنه آنجا رسید هر که از آن بیاشامد نه از منست یعنی نه با منست بر دشمن من و جنگ کردن با وی و من لم یطعمه ای لم یشربه طعم اینجا بمعنی شرب است چنانک آنجا گفت جناح فیما طعموا ای شربوا و هر که از آن نچشد او از منست یعنی با منست بر دشمن پس رب العالمین در آن استثنا آورد لختی فا بیرون کرد
گفت إلا من اغترف غرفة بفتح غین قراءة ابن کثیر و نافع و ابو عمرو است و بضم غین قراءة باقی بضم اسم است و بفتح مصدر بضم پری دست است و بفتح بر کشیدن آن یک بار پس چون بآن جوی رسیدند روز گرم بود و ایشان سخت تشنه در آب افتادند و دهن بر آب نهادند و فرمانرا خلاف کردند مگر اندکی ازیشان و آن اندک سیصد و سیزده بودند عدد مرسلان از انبیاء و عدد مجاهدان روز بدر براء عازب گفت قال لنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یوم بدر انتم الیوم علی عدد اصحاب طالوت حین عبروا النهر
رب العالمین آن اندک را قوت دل داد و آرام جان و ایمان تمام و آن غرفه ایشان را کفایت بجوی باز گذشتند و با طالوت بجنگ شدند و آن قوم دیگر که فرمانرا خلاف کردند لبهاشان سیاه شد و تشنگی بریشان زور کرد هر چند که بیش آشامیدند تشنه تر بودند هم در کنار جوی بماندند و بقتال دشمن و فتح نرسیدند و گفتند لا طاقة لنا الیوم بجالوت و جنوده و اصحاب غرفه میگفتند از مؤمنان و خدای پرستان و فرمان برداران کم من فیة قلیلة غلبت فیة کثیرة بإذن الله ای بعون الله و نصرته و الله مع الصابرین بالنصرة و التأیید و القوة
و لما برزوا لجالوت و جنوده چون طالوت چهار لشکر بساخت تا بقتال جالوت بیرون رود اشماویل پیغامبر درعی بوی داد و گفت الله تعالی بانگیزد از اصحاب تو مردی که جالوت بدست وی کشته شود و نشان این مرد آنست که این درع ببالای وی راست آید نه بیفزاید نه بکاهد چون بتو رسد آن مرد با وی عهد و پیمان بند که یک نیمه ملک خویش و یک نیمه مال بوی دهی و داود پیغامبر آن گه کودکی بود شبانی میکرد پدر خود را ایشا و کهینه پسران بود هفتم هفت پسر بود و قوتی عظیم داشت که وقتی شیر را بگرفت بنزدیک گله خویش و بدو دست زیر و زبر لب او بگرفت و تا بدنبال وی از هم بردرید خبر بوی رسید که طالوت بیرون شد بقتال جالوت گوسپندان بگذاشت و بیامد تا مطالعه برادران کند که در لشکر طالوت بودند براه در کی می شد سنگی با وی بآواز آمد که یا داود خذنی فانا الذی اقتل جالوت الجبار داود آن سنگ بر گرفت و در توبره خویش نهاد و با خود میداشت تا بر طالوت رسید گفت یا طالوت انا قاتل جالوت باذن الله عز و جل من جالوت را کشتم بتوفیق و خواست الله طالوت را عجب آمد این سخن از وی که داود مردی کوتاه بالا بود زرد رنگ چون بیماران بهییت عاجزان و آسای درویشان داود گفت اگر من او را بکشم نیمه ملک و مال خود بمن دهی
طالوت گفت آری دهم و دختر خویش نیز در حکم تو کنم اما نشان راستی تو آنست که این درع درپوشی که اشمویل بمن داد و گفت قاتل جالوت اوست که این درع ببالای وی راست بیاید داود آن درع در پوشید و ببالای وی راست آمد طالوت بدانست که جالوت بدست وی کشته شود رفتند وصف بر کشیدند و داود برابر جالوت بایستاد و نزدیک در شد جالوت گفت چه آورد ترا ای شقی بنزدیک من داود گفت بدان آمدم تا ترا بکشم جالوت را از وی عجب آمد این سخن گفت ای عاجز تو مرا چون کشی اگر خیو خود بر تو افکنم ترا غرق کند و اگر سنان رمح خود بتو باز نهم ترا پست کنم اینک هشتصد رطل سنان رمح منست داود گفت من ترا خواهم کشت تو آنچه خواهی میگوی آن گه سنگ که داشت در مقلاع نهاد و بانداخت رب العزة جل جلاله باد را بیاری وی فرستاد تا سنگ در هوا بسه پاره شد یکپاره از آن بر وی جالوت رسید بر دامن مغفر وی و بر پیشانی او جوهری بود یاقوت سرخ که می درخشید آن سنگ یاقوت را و سر او را گذاره کرد و از سر او بیرون گذشت
جالوت بیفتاد و لشکر وی هزیمت گرفت مسلمانان بر پی ایشان افتادند تا سی هزار ازیشان کشته شدند و عدد ایشان هفتاد هزار بود عمالقه از بقایاء قوم عاد عبده اوثان و سر ایشان جالوت این است که رب العالمین گفت فهزموهم بإذن الله و قتل داود جالوت پس طالوت دختر بوی داد تحقیق عهد خویش را اما نیمه ملک و مال بنداد و بداود حسد برد و قصد کشتن وی کرد داود از وی بگریخت و بدهی از آن دههای بنی اسراییل فرو آمد پس طالوت پشیمان شد و طلب توبه کرد زنی بود از قدماء بنی اسراییل که نام اعظم دانست بنزدیک وی شد و توبت خواست آن زن گفت توبت تو آنست که با اهل مدینه بلقا تنها قتال کنی اگر آن مدینه بدست تو گشاده شود یا تو کشته شوی نشان قبول توبه تو باشد طالوت رفت و با ایشان قتال کرد بدست ایشان کشته شد گویند کشنده طالوت خال داود بود کان جبارا من الجبابرة یبلغ راسه السحاب و قتل طالوت بعد از قتل جالوت بود بهفت سال پس بنو اسراییل رو بداود نهادند و بوی مجتمع شدند و ملک بر وی قرار گرفت و داود را از دختر طالوت اکسالوم زاد که قصد کرده بود که ملک از پدر بستاند و پس از آن داود زن اوریا را بزنی کرد تا او را سلیمان زاد پس آنکه اوریا کشته گشت و آتاه الله الملک و الحکمة الله تعالی داود را ملک داد بر دوازده سبط بنی اسراییل و همه بر وی مجتمع شدند که هیچ پادشاه دیگر را هرگز چنان مجتمع نشده بودند و حکمت داد او را یعنی پیغامبری و کتاب خدای زبور هر گه که داود زبور خواندی وحوش بیابان و مرغان هوایی سماع میکردند و چندان بمردم نزدیک می شدند که دست بر گردنهاشان می نهادند و خبرشان نه و بسماع قراءت او آب روان بر جای بایستادی و باد فرو گشاده ساکن شدی
و علمه مما یشاء و او را در آموخت زره کردن از آهن پولاد بدست وی آهن نرم بود از آن زره بافتی بی آتش و روایت کرده اند از ابن عباس در تفسیر این که و علمه مما یشاء گفت داود را سلسله داده بودند یک طرف آن در آسمان با مجره بسته و دیگر طرف بصومعه داود پیوسته در هواء و هیچ حادثه پدید نیامدی که نه آن سلسله در جنبش افتادی و سلسله از آن ظاهر گشتی که داود آن حادثه بدانستی و هیچ بیمار و آفت رسیده آن سلسله نپاسیدی که نه در حال شفا یافتی و بعد از داود روزگاری بر جای بود هیچ دو خصم به نزدیک آن سلسله نشدندی که نه در حال محق از مبطل پیدا شدی محق دست در آن زدی و دستش بآن رسیدی و مبطل خواستی تا دست در آن زند دستش بآن نرسیدی پس ظالمان و مکر سازان مکرها ساختند و حیلت نهادند چنانک آورده اند که یکی از ملوک ایشان بنزدیک مردی جوهری بودیعت نهاد چون فاخواست منکر شد گفت باز دادم پس هر دو نزدیک سلسله شدند و آن مرد که ودیعت داشت مکر ساخته بود و آن جوهر در میان چوبی تعبیه کرده چون خواست که دست در سلسله زند نخست آن چوب بصاحب جوهر داد گفت این بدست میدار تا من دست در سلسله زنم آن گه بگفت بار خدایا اگر میدانی که آن جوهر با صاحب خود رسیده است سلسله بمن نزدیک کن تا دست در آن زنم سلسله بوی نزدیک شد و دست در آن زد پس چون این مکر و حیلت میان ایشان پدید آمد رب العزة آن سلسله از میان ایشان برگرفت
و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض الآیة دفاع الله قراءة نافع و یعقوب است و دفع الله قراءة باقی و دفاع و دفع هر دو یکسان است میگوید اگر نه بازداشت الله بودی از مشرکان بمؤمنان و از مؤمنان به پیغامبران و از نشستگان بغازیان و از ضعیفان خلق بپادشاهان قوی میگوید اگر نه باز داشت الله بودی که ایشان را از یکدیگر می باز دارد و بوجود قومی از قومی فتنها و بلاها می باز گیرد جهانیان نیست شدندید و عالم خراب گشتی و شعار دین باطل
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یدفع الله بمن یصلی من امتی عمن لا یصلی و بمن یزکی عمن لا یزکی و بمن یصوم عمن لا یصوم و بمن یحج عمن لا یحج و بمن یجاهد عمن لا یجاهد و لو اجتمعوا علی ترک هذه الاشیاء ما ناظرهم الله طرفة عین
و قال صلی الله علیه و آله و سلم لو لا عباد لله رکع و صبیان رضع و بهایم رتع لصب علیکم العذاب صبا ثم ترض رضا
و روی ان سلیمان بن داود ع خرج یستسقی فمر بنملة مستلقیة علی ظهرها رافعة قوایمها الی السماء و هی تقول اللهم انا خلق من خلقک لیس بنا غنی عن سقیاک و رزقک فاما ان تسقینا و ترزقنا و اما ان تهلکنا فقال سلیمان ارجعوا فقد سقیتم بدعوة غیرکم
و عن جابر بن عبد الله قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان الله سبحانه لیصلح بصلاح الرجل المسلم ولده و ولد ولده و اهل دویرته و دویرات حوله و لا یزالون فی حفظ الله ما دام فیهم
و روی عن قتاده فی هذه الآیة قال یبتلی الله المؤمن بالکافر و یعافی الکافر بالمؤمن
و عن ابن عمر قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان الله لیدفع بالمسلم الصالح عن مایة اهل بیت من جیرانه البلاء
ثم قرأ ابن عمر و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لکن الله ذو فضل علی العالمین ای فی الدفع عنهم
تلک آیات الله الآیة ای هذه آیات الله یعنی القرآن نتلوها علیک بالحق ای بصدق الحدیث میگوید این آیات و کلمات قرآن سخنان الله است که براستی بر تو میخوانیم جای دیگر گفت نتلوا علیک من نبإ موسی و کلا نقص علیک من انباء الرسل فاذا قرأناه فاتبع قرآنه این همه دلایل اند که خدای را عز و جل خواندن است و یشهد لذلک
قول النبی صلی الله علیه و آله و سلم کان الناس لم یسمع القرآن حین سمعوه من فی الرحمن یتلوه علیهم
و إنک لمن المرسلین ای الی الخلق کافة میگوید تو از فرستادگانی بجهانیان و جهانیان همه امت تواند یعنی امت دعوت و در جمله بدانک امت وی بر سه قسم اند امت دعوت امت اجابت و امت اتباع اما امت دعوت آنست که الله گفت کذلک أرسلناک فی أمة قد خلت من قبلها أمم الی قوله و هم یکفرون بالرحمن
درین آیت کافران را همه امت وی خواند تا معلوم شود که همه جهانیان از آن روز باز که جبرییل بمصطفی صلی الله علیه و آله و سلم پیغام آورد تا بروز قیامت از همه اهل کیشها امت مصطفی اند امت دعوت یعنی باز خوانده وی بدین اسلام و حجة خدای فرا سر ایشان نشسته ازینجا گفت مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم انا حظکم من الانبیاء و انتم حظی من الامم
و قال النبی ان الله عز و جل بعثنی الی الناس جمیعا و امرنی ان انزل الجن و ان الله لقانی کلامه و انا امی
و قال صلی الله علیه و آله و سلم فضلت علی الانبیاء بست اوتیت جوامع الکلم و نصرت بالرعب و احلت لی الغنایم و جعلت لی الارض مسجدا و طهورا و ختم بی النبیون و ارسلت الی الناس کافة
و امت اجابت آنست که رب العالمین گفت إن هذه أمتکم أمة واحدة میگوید این امت شما یک امت است پیغامبر یکی و نامه یکی و قبله یکی و شریعت یکی و خدا یکی و درین امت هم مؤمن است و هم منافق و هم متبع و هم مبتدع و هم صالح و هم فاجر و امت اتباع آنست که الله گفت کنتم خیر أمة جای دیگر گفت و ممن خلقنا أمة یهدون بالحق این امت رسول را پذیرفتند برسالت و باخلاص وی را گواهی دادند و بر صدق و یقین او را پیشوا گرفتند و بر سنت وی خدای را پرستیدند و هر چند که در گزارد حق وی تقصیر کردند در دل عقیدت این داشتند و برین بودند و آنک مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم قومی را از امتی وابیرون کرد این امت اتباع خواست چنانک در خبر است
ان الجعدی و المنانی لیسا من امة محمد صلی الله علیه و آله و سلم و هم الزنادقة