بخش ۱۵۳ - ۴۷ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض الآیة پیغامبران همه نواختگان اند خاصه مرسلان که برگزیدگان و مهینان اند لکن نه چون پیغامبر ما محمد عربی و مصطفی هاشمی که سید ایشانست و سید سران و سرورانست کل کمال و جمله جمال است قبله اقبال و مایه افضال است خرد را جان و جان را دانش دل را امید و سر را آرایش نه قوت او چون قرت دیگر پیغامبران نه مرکب او چون مرکب ایشان اگر آنچه قوت خاص وی بود و از حضرت عندیت بادرار مرجان وی را روان بود و از آن این خبر باز داد که اظل عند ربی یطعمنی و یسقینی اگر یک ذره از آن آدم صفی بچشیدی یا نصیب موسی کلیم و عیسی نجی آمدی زهر راه ایشان گشتی و بارگاه ایشان هرگز طاقت کشش آن نداشتی ازینجا همی گفت لی مع الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل و چنانک قوت وی دیگر بود مرکب وی دیگر بود که شش هزار سال انبیا را پیشی داد گفت چندانک طاقت دارید مرکبها بدوانید و بمقدمه لشکر و طلیعه بیرون روید که چون ما پای در مرکب آوریم بیک میدان از همه درگذریم نحن الآخرون السابقون انبیا را که از پیش فرستادند همه از بهر تمهید قواعد کار وی فرستادند آدم را گفتند رو شراب انس در جام قدس نوش کن بسرای سعادت نظری کن بسرای شقاوت گذری کن ببستان فضل در نگر از زندان عدل بر اندیش از آنجا باز آی فرزندان را خبر ده که ایشان امت آن کس اند که فرزند نجیب او خواهد بود بعد از آن ادریس را گفتند رو برین معراج روحانی برین گلشن بلند بر شو نیک تأمل کن دور هر فلکی را سیر هر اختری را نیک بنگر بسان مرد منجم تا روزگار سعادت کی خواهد بود که سرا پرده شرع مطهر محمد مرسل بزنند و اطناب آن از قاف تا قاف بکشند بعد از آن ابراهیم خلیل را امر آمد که رو بسان کد خدای باش در زمین حجاز خطه حرم را نشان بر کش در زمین شام نزل او بساز که هر کجا مهتر چنو بود کد خدا کم از خلیل نشاید و بعد از آن موسی را امر آمد که ای موسی رو بسان اسپاه سالاری عصا بر سفت نه و با آن مرد طاغی که أنا ربکم الأعلی میگوید جنگ کن او را بدریا در آر بآب بکش تا چون درویشان امت محمد مرسل درآیند و سر بر سجده نهند و بنده وار سبحان ربی الاعلی گویند ظلمت نفس آن مرد طاغی خلوت سلوت ایشان را رحمتی نیارد بعد از آن خطاب آمد که ای عیسی تو در آی و مبشرا برسول مبشر باش بگوی که بر اثر من سید ولد آدم می آید ای عیسی در آسمان چهارم می باش تا آخر عهد که دشمن دولت او بیرون آید از مرکز چهارم قدم بر صخره بیت المقدس نه و آن دشمن را هلاک کن آدم در مقدمه بسان مژده دهنده بود ادریس بسان منجم ابرهیم بسان کد خدا موسی بسان اسپاه سالار عیسی بسان حاجب و مبشر همه عالم از بهر او آراسته و همه در کار او برخاسته شرعها را شرع او نسخ کرده و عقدها را عقد او فسخ کرده کار کار او شرع شرع او حرم حرم او عزت عزت او اگر نه جمال و عز او بودی نه همانا که پرگار قدرت در دایره وجود بگشتی یا آدم و آدمیان را نام و نشان بودی لولاک لما خلقت الکونین
