قوله تعالی الله لا إله إلا هو الآیة ابی کعب گفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من پرسید که ای آیة فی کتاب الله عز و جل اعظم گفت در کتاب خدای کدام آیة بزرگوارتر و شریفتر یا ابا المنذر گفتم خدا داناتر بآن و پس رسول وی گفت سه بار این بپرسید پس من گفتم الله لا إله إلا هو الحی القیوم
فضرب فی صدری ثم قال هنییا لک العلم ابا المنذر و الذی نفسی بیده ان لها لسانا یقدس الملک عند ساق العرش
و خبر درست است که ابو هریره گفت کلید بیت الصدقه در دست من بود و آنجا خرما نهاده یک روز چون در بگشادم دیدم که از آن خرما چیزی بر گرفته بودند یک دو بار باز رفتم هم چنان دیدم با رسول خدا بگفتم رسول گفت صلی الله علیه و آله و سلم این بار چون در روی بگوی سبحان من سخرک لمحمد یعنی که آن شیطانست و باین کلمه آشکارا شود بو هریره چون در بگشاد این تسبیح بگفت نگه کرد شیطان پیش وی ایستاده بود بو هریره گفت یا عدو الله انت صاحب هذا این تو کردی گفت آری من کردم و من بر گرفتم برای قومی درویشان جن و از تو پذیرفتم که نیز نیایم بو هریره دست از وی باز گرفت و رفت پس دیگر بار باز آمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بو هریره را گفت چون در شوی همان تسبیح گوی تا وی را در بند خود آری بو هریره همان تسبیح گفت و وی را بگرفت وی بزینهار آمد و در پذیرفت که باز نیایم پس خلاف کرد و باز آمد بو هریره گفت این بار آنست که ترا بر رسول خدا برم شیطان گفت مکن تا ترا چند کلمت بیاموزم دعنی اعلمک کلمات ینفعک الله بها اذا اویت الی فراشک فاقرأ آیة الکرسی الله لا إله إلا هو الحی القیوم حتی تختم الآیة فانک لن یزال علیک من الله حافظ و لا یقربک شیطان حتی تصبح قال فخلیت سبیله فاصبحت فقال لی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ما فعل اسیرک قلت زعم انه یعلمنی کلمات ینفعنی الله بها قال اما انه صدقک و هو کذوب تعلم من تخاطب منذ ثلاث لیال ذاک شیطان
و بخبری دیگر می آید از مصطفی گفت هر آن کس که آیة الکرسی برخواند از پس نماز فریضه بثواب شهیدان رسد و الله تعالی بخودی خود قبض روح وی کند گفتا و هر آن کس که از خانه بیرون شود و این آیت میخواند رب العزة هفتاد هزار فریشته بر وی گمارد تا از بهر او استغفار میکنند و مرو را دعا میگویند چون بخانه باز آید و این آیت بر خواند وی را درویشی و بی کامی پیش نیاید و قال صلی الله علیه و آله و سلم سید القرآن البقرة و سید البقرة آیة الکرسی یا علی ان فیها لخمسین کلمة فی کل کلمة خمسون برکة
و قال علی بن ابی طالب ع ما اری رجلا ولد فی الاسلام او ادرک عقله الاسلام یبیت ابدا حتی یقرأ هذه الآیة الله لا إله إلا هو و لو تعلمون ماهی انما اعطیها نبیکم من کنز تحت العرش لم یعطها احد قبل نبیکم و ما بث لیلة قط حتی اقرء بها ثلاث مرات اقرأها فی الرکعتین بعد العشاء الآخرة و فی وتری و حین آخذ مضجعی من فراشی
آورده اند که راه زنی وقتی در راهی حزمه ای ببرد که در آن حزمه مال فراوان بود و در ضمن آن رقعه دید بر آن آیة الکرسی نبشته آن حزمه برمت بخداوند خویش باز رسانید یاران وی گفتند چرا رد کردی و میدانی که مال فراوان در آن بود گفت صاحب آن حزمه از علما شنیده که هر چه آیت الکرسی بصحبت آن بود دزد نبرد باین اعتقاد آن نبشته در میان حزمه نهاد اکنون اگر من ببرم اعتقاد وی بعلما بد شود و دین وی بخلل آید و من که آمده ام بآن آمده ام که راه دنیا زنم نه راه دین
الله لا إله إلا هو وحد نفسه و شهدها انه لا اله الا هو خود را خود ستود و بر خود ثنا کرد دانست که افهام و اوهام خلایق در مبادی اشراق جلال وی برسد و بمدح و ثنای وی نرسد گواهی داد خود را بیکتایی در ذات و پاکی در صفات بزرگواری در قدر و توان و برتری در نام و نشان الله اوست که نامور بیش از نام برانست و راست نام ترا از همه نامورانست و سازنده آیین جهانیانست بار خدای همه بار خدایان و کامگار بر جهانیان و دارنده همگان لا إله إلا هو کلمه اخلاص است که بندگان را بدان خلاص است سی و هفت جایگه در قرآن این کلمه بگفته و عالمیان را بآن بخوانده و عملها بدان پذیرفته و پیغامبران بآن فرستاده یقول تعالی و تقدس و ما أرسلنا من قبلک من رسول إلا نوحی إلیه أنه لا إله إلا أنا فاعبدون و مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت ان افضل ما اقول انا و ما قال النبیون من قبلی لا اله الا الله
و عن ابی بکر ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال علیکم بلا اله الا الله و الاستغفار و اکثروا منهما فان ابلیس قال اهلکت الناس بالذنوب و اهلکونی بلا اله الا الله و الاستغفار
بکر بن عبد الله المزنی روایت کند که پادشاهی بود در روزگار گذشته ازین متمردی بد مرد طاغیی شوخگن جباری بت پرست که تا بود آیین کفر و بت پرستی راست میداشت و آن را می برزید و خلق را بر آن میخواند و مسلمانان را می رنجانید
مسلمانان بغزاء وی شدند و نصرت مسلمانان را بود و او را بگرفتند بقهر و خواستند که او را تعذیب کنند تا در عذاب هلاک شود قمقمه عظیم بساختند و او را در آن نشاندند در میان آب و آتش در زیر آن کردند آن مرد طاغی در آن عذاب بتان را یکان یکان می خواند و ازیشان فریاد رسی همی جست میگفت یا فلان و یا فلان أ لم اکن اعبدک الم امسح وجهک و افعل و افعل چون ازیشان درماند و فریاد رسی نبود روی سوی آسمان کرد و باخلاص گفت لا اله الا الله همان ساعت بفرمان الله بر مثال ناودانی در هوا پیدا شد آبی سرد از آن روان شد بسر وی فرود آمد بادی عاصف فرو گشاد آن آتش را بکشت و قمقمه برداشت و هم چنان در هوا می برد تا در میان قوم خویش بزمین آمد و هم چنان میگفت لا اله الا الله قوم وی او را از قمقمه بیرون آوردند و گفتند ما امرک و ما شأنک وی قصه خویش بگفت و آن قوم همه مسلمان شدند مؤمنانرا آن حال عجب آمد یکی ازیشان بخواب دید که رب العزة جل جلاله ندا کرد و گفت انه دعا آلهته فلم تجبه و دعانی فاجبته و لم اکن کالصم البکم الذین لا یعقلون عبد العزیز بن ابی داود گفت مردی در بادیه خدای را عز و جل عبادت میکرد و در نماز گاه خویش هفت سنگک نهاده بود هر گه ورد خود بگزاردی گفتی یا احجار اشهد کن ان لا اله الا الله پس در بیماری مرگ گفت بخواب دیدم که مرا سوی دوزخ راندند بهر در که رسیدم از درهای دوزخ از آن سنگها یکی دیدم که در دوزخ بآن استوار کرده و بر بسته دانستم و واشناختم که آن سنگهااند که بر کلمه توحید گواه کرده بودم ابو معشر گفت مردی از دنیا بیرون شد او را در خاک نهادند دو فریشته بر وی آمدند یکی ازیشان گفت انظر ما تری بنگر تا چه بینی یعنی که کلمه شهادت از ظاهر و باطن وی بجوی تا و ازو هست یا نه آن فریشته در درون و بیرون وی بگشت هیچیز ندید هر دو نومید شدند آخر یکی گفت آنک انگشتری در انگشت دارد بنگر تا نقش نگین وی چیست بنگرست نقش آن لا اله الا الله بود بحرمت و برکت آن خدای وی را بیامرزید ابو عبد الله نباجی مردی بود از بزرگان دین و متعبدان روزگار زبیده را بخواب دید گونه و رویش بگشته و زرد شده گفت یا زبیده رنگ روی تو زرد نبود این زردی از چیست گفت از آنست که بشر مریسی سر معتزلیان امروز از بغداد او را بیاوردند و دوزخ زفیری کرد برو ما همه از سیاست آن زفیر چنین زرد روی گشتیم گفتم حال تو چیست گفت حال من نیکوست که رب العزة مرا بیامرزید و بزنی بعثمان عفان داد و با من کرامتها کرد گفتم هیچ دانی که آن کرامتها را سبب چه بود گفت آن بود که پیوسته این کلمات میگفتم لا اله الا الله یقینا و حقا لا اله الا الله ایمانا و صدقا لا اله الا الله عبودیة و رقا لا اله الا الله ارضی به ربی لا اله الا الله افنی به عمری لا اله الا الله مونسی فی قبری لا اله الا الله وحده لا شریک له لا اله الا الله له الملک و له الحمد لا اله الا الله و لا حول و لا قوة الا بالله و خبر درست است از مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم که گویندگان لا اله الا الله را در گور وحشت و اندوه نیست و نه در قیامت ایشان را ترسی و بیمی و گویی در ایشان می نگرم که از خاک بیرون آیند و گرد و خاک از سرهای خویش می افشانند و میگویند
الحمد لله الذی اذهب عنا الحزن
و روی ان الله تعالی اطلع علی جهنم فقال یا جهنم فصرخت و اکل بعضها بعضا خوفا حیث قال لها یا جهنم ان یعذبها باشد منها ثم قال لها اسکنی فانت محرمة علی من قال لا إله إلا الله
هر چند که ابتداء این کلمه نفی است از روی لفظ اما از روی معنی غایت اثبات و نهایت تحقیق است چنانک تو گویی بضرب مثل لا اخ لی سواک و لا معین لی غیرک این در اثبات تمامتر است از آنک گویی انت اخی و انت معینی طریق عامه مسلمانان در توحید ایشان اینست اما طریق اهل خصوص چنانست که حکایت کنند از آن پیر طریقت در عموم احوال گفتی الله و لا اله الا الله کمتر گفتی سر آن از وی پرسیدند جواب داد که نفی العیب حیث یستحیل العیب عیب
اما هو کلمتی است که باین کلمت اشارت فرا هستی الله کنند نه نامست و نه صفت بلکه فرا نام اشارتست و از صفت کتابت است و باین حرف اشارت فرانیست محالست چون بنده گوید هو او شنونده داند که هست گوش بدان دارد و جوینده بدان راه یابد و نگرنده فرا آن بیند و گفته اند که هو دو حرف است ها و واو و مخرج ها آخر مخارج حروفست یعنی اقصی حلق و مخرج واو اول مخارج حروف است یعنی لب گوینده چنانستی که میگوید الله اوست که در آمد حادثات و ابتداء مکنونات ازوست و باز گشت حادثات و مکنونات و اوست و او را خود نه ابتدا و نه انتها اولست بی ابتداء و آخرست بی انتهاء الحی خداوندی زنده همیشه بیش از همه زندگان زنده و بر زندگانی و زندگان خداونده همه فانی گردند و او ماند زنده کل من علیها فان و یبقی وجه ربک کل شی ء هالک إلا وجهه باقی است ببقاء ازلی حی است بحیاة ازلی حیاة وی نه چون حیاة آفریدگان ایشان بنفس و غذا زنده اند باندازه و هنگام و الله بحیاة خویش و بقاء خویش و اولیت و آخریت خویش بی کی و بی چند و بی کیف و گفته اند حقیقت حی فعال است و دراک هر کرا فعل نیست و ادراک نیست جز مرده نیست و ادنی درجات ادراک آنست که خود را داند که هر که خود را نداند جز جماد نیست فالحی الکامل المطلق هو الذی یندرج جمیع المدرکات تحت ادراکه و جمیع الموجودات تحت فعله حتی لا یشد عن علمه مدرک و لا عن فعله مفعول و کل ذلک لله عز و جل فهو الحی المطلق و هو الحی الباقی جل جلاله و عز کبریاؤه مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت انت الحی الذی لا تموت و الجن و الانس یموتون
ابو بکر کتانی پیر حرم بود گفت مصطفی را صلی الله علیه و آله و سلم در خواب دیدم گفتم یا رسول الله دعایی در آموز مرا تا الله تعالی دل من زنده دارد و نمیراند گفت هر روز چهل بار بگو یا حی یا قیوم یا لا اله الا انت و در دعاء رسول است ای حی ای قیوم القیوم پاینده است یعنی در ذات و صفات پاینده نه حال گرد است نه حال گیر نه روز گردست نه هنگام پذیر نه نو صفت نه نو تدبیر قیوم و قیام بمعنی یکسانست
عمر خطاب رض همه قیومها در قرآن قیام خواندست مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در میانه شب چون برخاستی تهجد را گفتی
اللهم لک الحمد انت نور السماوات و الارض و لک الحمد انت قیام السماوات و الارض
و گفته اند قیوم بمعنی قایم است ای هو قایم علی عباده بارزاقهم و آجالهم یربی صغیرهم و یهرم کبیرهم و ینشی سحابهم و یرسل ریاعهم و ینزل غیثهم کقوله عز و جل أ فمن هو قایم علی کل نفس بما کسبت ابو امامه روایت کرد از
مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم قال ان اسم الله الاعظم لفی سور من القرآن ثلاثا البقرة و آل عمران و طه گفت نام اعظم درین سه سورة است بزرگان دین گفتند این دو نام است یعنی حی و قیوم که در هر سه سورة موجود است
لا تأخذه سنة و لا نوم خفته که چشم و دل وی فرا خواب شود نایم است و چون چشم بی دل فرا خواب شود و سنان است رب العالمین از هر دو پاک است و منزه مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم که بخفتی خواب وی تا حد سنة بودی بیش نه که گفته است تنام عینای و لا ینام قلبی
و مصطفی را پرسیدند که بهشتیان خواب کنند یا نه گفت نه که خواب شه مرگ است و بهشتیان هرگز نمیرند و ابو هریره گفت شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حکایت می کرد از موسی ع گفت در دلش افتاد روزی که هل ینام الله قال فارسل سبحانه الیه ملکا فارقه ملشا و اعطاه قارورتین ثلاثا فی کل ید قارورة و امره ان یتحفظ بهما قال فنام نومة و اصطکت یداه فانکسرت القارورتان قال ضرب الله مثلا ان الله سبحانه لو نام لم یستمسک السماء و الارض
گفت مثلی است این که الله زد یعنی که دارنده و نگهبان آسمان و زمین منم قوام آن بداشت من کار آن بحکم من تدبیر آن بعلم من اگر بخسبم بهم بر افتد و زیر و زبر گردد و عن ابی موسی قال قال رسول الله فینا باربع فقال ان الله لا ینام و لا ینبغی له ان ینام یخفض القسط و یرفعه یرفع الیه عمل اللیل قبل النهار و عمل النهار قبل اللیل حجابه النور لو کشفه لا حرقت سبحات وجهه کل شی ء ادرکه بصره
له ما فی السماوات و ما فی الأرض هر چه در آسمانها و هر چه در زمین همه ملک و ملک اوست همه رهی و بنده اوست همه مقهور و مأسور اوست من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه چون کافران قریش گفتند بتان را که هؤلاء شفعاؤنا عند الله اینان شفیعان مااند بنزدیک الله رب العالمین گفت من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه کیست آن کس که شفاعت کند بنزدیک الله مگر بدستوری الله همانست که جای دیگر گفت و لا تنفع الشفاعة عنده إلا لمن أذن له و قال یومیذ لا تنفع الشفاعة إلا من أذن له الرحمن و قال و لا یشفعون إلا لمن ارتضی این آیتها دلیل اند که در قیامت شفاعت خواهد بود و درست است خبر که مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم گفت شفاعتی لاهل الکبایر من امتی
و عن ابی موسی الاشعری قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خیرت بین الشفاعة و بین ان یدخل نصف امتی الجنة فاخترت الشفاعه لانها اعم و اکفی أ ترونها للمتقین المؤمنین لا و لکنها للمذنبین الخطایین المتلویین
و قال صلی الله علیه و آله و سلم انا خیر الناس لشرار امتی قالوا و کیف انت لاخوانک
و روی و کیف انت لخیارهم قال اخوانی یدخلون الجنة باعمالهم و انا شفیع شرار امتی
و روی عن حفصه ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم دخل علیها ذات یوم فقام یصلی فدخل علی اثره الحسن و الحسین فلما فرغ النبی صلی الله علیه و آله و سلم من صلوته اجلس احدهما علی فخذه الیمنی و الآخر علی فخذه الیسری و جعل یقبل هذا مرة و یقبل هذا اخری فاذا قد سد ما بین السماء و الارض جبرییل فنزل فقال الجبار یقریک یا محمد السلام و یقول قد قضینا قضاء و جعلناک فیه بالخیار قضینا علی هذین و اشار الی الحسن و الحسین ان احدهما یقتل بالسیف عطشا و الآخر یقتل بالسم فان شیت صرفته عنهما و لا شفاعة لک یوم القیمة و أن شیت امضیت ذلک علیهما و لک الشفاعة قال بل اختار الشفاعة
و قال صلی الله علیه و آله و سلم یشفع یوم القیمة ثلاثة الانبیاء و العلماء و الشهداء
و قال یشفع الشهید فی سبعین من اقاربه و من قرأ القرآن و استظهره و حفظه ادخله الله عز و جل الجنة و شفعه فی عشرة من اهل بیته
و قال صلی الله علیه و آله و سلم من امتی من یشفع للقیام و منهم من یشفع للقبیلة و منهم من یشفع للعصبة و منهم من یشفع للرجل حتی یدخلوا الجنة
و روی ابو سعید الخدری عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال یقول الله عز و جل قد شفع النبیون و الملایکة و المؤمنون و بقی ارحم الراحمین
قال فیقبض قبضة او قبضتین من النار فیخرج خلقا کثیرا لم یعملوا خیرا
شفاعت بخواستن است و تشفیع ببخشیدن است و تشفع شفیع بودن است و شفاعت از شفع گرفته اند یعنی جفت کردن که شفیع یگانه بشود و دو باز آید آن بخواسته با خود می آرد
معنی دیگر گفته اند من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه ای لا یدعوا الداعی حتی بإذن الله عز و جل له فی الدعاء میگوید کیست آن کس که دعا کند مگر بدستوری الله و دعا را بلفظ شفاعت از آن گفت که دعا کننده فرداست و اجابت الله شفیع آن پس دعا و اجابت جفت یکدیگر اند و آن کس که برین وجه حمل کند من یشفع شفاعة حسنة هم برین حمل کند یعنی من یدع لاخیه بظهر الغیب یکن له نصیب من دعایه کما جاء فی الخبر اذا دعا الرجل لاخیه یظهر الغیب یقول الملک و لک مثله او مثلاه و من یشفع شفاعة سییه ای من یدع علی من لا یستحق ان یدعا علیه یکن له کفیل من الوزر
یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم مجاهد و سدی گفتند ما بین أیدیهم من امر الدنیا و ما خلفهم من امر الآخرة میگوید خدای میداند آنچه هست از کار دنیا و آنچه خواهد بود از کار آخرت و گفته اند ما بین أیدیهم کردار خلق است آنچه کرده اند از خیر و شر میداند و ما خلفهم و آنچه اکنون کنند که هنوز نکرده اند همه میداند
و لا یحیطون بشی ء من علمه إلا بما شاء هذا کقوله و لا یحیطون به علما جای دیگر گفت عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحدا إلا من ارتضی من رسول هیچ پیغامبر و هیچ فریشته بهیچ چیز از علم و دانش الله نرسند مگر بآن که الله خواهد که دانند ایشان را بر آن دارد و بآن بیاگاهاند تا بدانند و دلیل باشد بر ثبوت نبوت و صحت رسالت ایشان
وسع کرسیه السماوات و الأرض یقال وسع فلان الشی ء یسعه سعة اذا احتمله و اطاقه و امکنه القیام به و یقال لا یسعک هذا ای لا تطیقه و لا تحتمله
وسع کرسیه السماوات و الأرض معنی آنست که هفت آسمان و هفت زمین در کرسی می گنجد و بآن میرسند روی کرسی الله زبر هفتم آسمان است زیر عرش و کرسی از زراست و گویند از مروارید حسن بصری گفت کرسی عرش است و عرش کرسی و درستر آنست که عرش سقف بهشت است و کرسی بیرون از آنست و حمله عرش دیگراند و حمله کرسی دیگر و حمله کرسی چهار فریشته اند یکی بصورت آدمی دیگر بصورت گاو سوم بصورت شیر چهارم بصورت کرکس و میان حمله عرش و حمله کرسی حجابها فراوانست از نور و ظلمت و آب و برف از حجاب تا بحجاب پانصد ساله راه و اگر نه این حجب بودی حمله کرسی در نور حمله عرش بسوختندی و در خبر است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بو ذر را گفت یا با ذر ما السماوات و الارض و ما فیهن الکرسی الا کحلقة القاها ملق فی فلاة و ما الکرسی فی العرش الا کحلقة القاها ملق فی فلاة و جمیع ذلک فی قبضة الله عز و جل کالحبة و اصغر من الحبة فی کف احدکم
آن روز که این آیت آمد جماعتی از یاران گفتند یا رسول الله هذا الکرسی وسع السماوات و الارض فکیف بالعرش فانزل الله عز و جل ما قدروا الله حق قدره و درست از ابن عباس که گفت الکرسی موضع قدمیه و العرش لا یقدر قدره احد و روی عمارة بن عمیر عن ابی موسی قال الکرسی موضع القدمین و له اطیط کاطیط الرجل و عن محمد بن جبیر بن مطعم عن ابیه قال قام اعرابی الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فقال یا رسول الله اجدبت بلادنا و هلکت مواشینا فادع الله لنا یغثنا و اشفع لنا الی ربک و لیشفع ربنا الیک قال ویلک هذا شفعت لک الی ربی فمن ذا یشفع ربنا الیه سبحان الله لا اله الا الله العظیم وسع کرسیه السماوات و الأرض فهو ییط لعظمته و جلاله کما تیط الرحل الجدید
و لا یؤده حفظهما ای لا یثقله و لا یشق علیه و هو العلی العظیم ای الرفیع فوق خلقه العظیم سلطانه الجلیل شأنه سبحانه سبحانه
این آیة الکرسی سید آیات قرآن است از بهر آنک مقصد و غایت علوم قرآن سه چیز است اول معرفت ذات حق دیگر معرفت صفات سدیگر معرفت افعال و این آیت برین سه چیز مشتمل است باین معنی سید آیات قرآن است
لا إکراه فی الدین بنا کام در دین آوردن نیست برین وجه این کلمت منسوخ است بآیت فرمان بقتال و سبب نزول این آیت بر قول ایشان که گفتند منسوخ است آن بود که مردی انصاری نام وی ابو الحصین دو پسر داشت در مدینه ترسایان شام که بمدینه آمده بودند ببازرگانی آن دو پسر را بفریفتند و با دین ترسایی دعوت کردند پس ایشان را با خود بشام بردند ابو الحصین گفت یا رسول الله ایشان را باز خوان و با کفر بمگذار در آن حال رب العزة آیت فرستاد لا إکراه فی الدین
الآیة رسول خدا ایشان را فرو گذاشت و گفت ابعدهما الله هما اول من کفر بو الحصین خشم گرفت از آنک کس بطلب ایشان نفرستاد رب العزة آیت دیگر فرستاد فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم الآیة پس از آن لا إکراه فی الدین الآیة منسوخ شد و فرمان آمد بقتال اهل کتاب در سورة براءة
قتاده و ضحاک و جماعتی مفسران گفتند معنی آیت آنست که لا إکراه فی الدین بعد اسلام العرب اذا قبلوا الجزیة میگوید پس از آن که عرب باسلام در آمدند اما طوعا و اما کرها بر هیچکس اکراه نیست از اهل کتاب و مجوس و صایبان اگر جزیت در پذیرند و آن عرب که بر ایشان اکراه رفت از آن بود که امتی امی بودند و ایشان را کتابی نبود که میخواندند و مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم میگفت
اهل هذه الجزیرة لا یقبل منهم الا الاسلام
اکنون مسلمانان با اهل کتاب قتال کنید تا مسلمان شوند یا جزیت در پذیرند چون جزیت پذیرفتند ایشان را بر دین خویش بگذارند و بر دین اسلام اکراه نکنند و گفته اند معنی اکراه آنست که هر چه مسلمانان را بناکام بر آن دارند از بیع و طلاق و نکاح و سوگند و عتق آن لازم نیست و الیه الاشارة
بقوله صلی الله علیه و آله و سلم رفع عن امتی الخطاء و النسیان و ما استکرهوا علیه
و تفسیر اول در حکم آیت ظاهرترست از بهر آن که بقیت آیت با آن موافق ترست
قد تبین الرشد من الغی ای قد ظهر الایمان من الکفر و الهدی من الضلال و الحق من الباطل حق از باطل پدید آمد و راست راهی از کژ راهی پدید شد بکتاب خدا و بیان مصطفی راست راهی در متابعت است و کژ راهی در مخالفت
قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم من یطع الله و رسوله فقد رشد
فمن یکفر بالطاغوت الآیة هر پرستیده که پرستند جز از الله همه طاغوت اند اگر از شیطان است یا صنم یا سنگ یا درخت یا حیوان یا جماد و گفته اند طاغوت هر کسی نفس اماره اوست که ببدی فرماید و از راه ببرد و الطاغوت ما یطغی الانسان فاعول من الطغیان میگوید هر که بطاغوت کافر شود و بالله مؤمن دست در عروه وثقی زد عروه وثقی دین اسلام است با شرایط و ارکان آن
و گفته اند قرآن است قال مجاهد بالعروة الوثقی الایمان لا انفصام لها قال لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم یعنی انها لا تنقطع ما دام مستمسکا بها الا ان یدعها هو و قال مقاتل بن حیان لا انفصام لها دون دخول الجنة و قیل العروة الوثقی اتباع السنة یدل علیه ما
روی علی بن ابی طالب ع قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لا یصلح قول و لا عمل و نیة الا بالسنة فاذا عرف الله بقلبه و اقر بلسانه و عمل بجوارحه و ارکانه بما افترض علیه و خالف السنة سنن رسول الله کان بذلک خارجا من الاسلام و اذا عرف الله بقلبه و اقر بلسانه و عمل بجوارحه و ارکانه بما افترض علیه و لم یخالف السنة سنن رسول الله کان مؤمنا و ذلک بالعروة الوثقی لا انفصام لها ثم قال و الله سمیع علیم ای سمیع لدعایک ایاه یا محمد باسلام اهل الکتاب و کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یحب اسلام الیهود الذین حول المدینة و یسأل الله تعالی ذلک