قوله تعالی بسم الله الرحمن الرحیم اشتقاق اسم از سمو است و معنی سمو ارتفاع است یعنی که نام سماء نامورست و نشان ارتفاع او و خداوند ما را عز و جل نامهاست در کتاب و در سنت و بدان نامها نامور است آن نامست که هست و آن هست که نام هرگز چنو نامور بدین صفت کدام مخلوق را شیر نام کنند و بد دل آید و دریا نام کنند و بخیل بود و ماه نام کنند و زشت آید خالق جل ثناؤه بر خلاف اینست که خداوندی بی عیب و بر صفت کمالست با عزت و با جلالست با لطف و با جمالست با فضل و با نوالست وجود او دلها را کرامت است شهود او جانها را ولایت است نادر یافته در عیان و شیرین در حکایت است یک نظر بعنایت اگر کند همه را کفایتست
اگر روزی بیندازد کمند از برج ایوانش
بسا دلها که اندر حضرت او در شکار آرد
آن پیر طریقت گفت خداوندا نثار دل من امید دیدار تست بهار جان من در مرغزار وصال تست آن همان آرزوست که آن مخدره کرد رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة
یحیی معاذ همین گفت الهی أخلی العطایا فی قلبی رجاؤک و أحب الساعات إلی ساعة فیها لقاؤک آن چه جایی بود که وعده دیدار فراموش کند و آن چه دلی بود که نسیم معارف از گلزار وصال نبوید و آن چه زبانی بود که جز نام دوست بخود راه دهد کز نام دوست بوی دوست آید و از حدیث دوست راحت جان فزاید
روی ما شادست تا تو حاضری با روی تو
جان ما خوش باد چون غایب شوی با یاد تو
ای بسا در حقه جان غیورانت که هست
نعرهای سر بمهر از درد بی فریاد تو
قوله الم الله لا إله إلا هو الم رمز دوستی است خطابی سربسته با عاشقان کار افتاده الله توحید عارفانست اسباب و اشکال و اغیار فراموش کرده و زبانشان با نفی این ها ناپرداخته هم از اول بر سر نکته اثبات حق افتاده لا إله إلا هو توحید عامه مؤمنانست از در نفی درآمده و از تاریکی بیگانگی و پراکندگی باز رسته و بعاقبت بنور توحید بر افروخته
چو لا از صدر انسانی فکندت در ره حیرت
پس از نور إلهیت بالله آی از إلا
اول راز با عاشقانست آخر نیاز آشنایانست میانه ناز عارفانست و راز عاشقی تا نیاز آشنایی هزار منزلست آشنایان را فرود آرند فی جنات و نهر عارفان را فرود آرند فی مقعد صدق عاشقان را فرود آرند در حضرت عندیت عند ملیک مقتدر چندان که میان آشنایی و عاشقی است همچندان میان جنات و نهر و میان عند ملیک مقتدر است هر کس را بقدر همت و اندازه معرفت خویش
خطاب آشنایان از جبار عالم آنست که مصطفی ص گفت ان شیتم انبأتکم ما اول ما یقول الله عز و جل للمؤمنین و اول ما یقولون له قلنا نعم یا رسول الله قال ان الله یقول للمؤمنین هل احببتم لقایی فیقولون نعم فیقول لم فیقولون رجاء عفوک و مغفرتک فیقول وجبت لکم مغفرتی
حاصل کار آشنایان آنست که از خدا مغفرت و عفو خواهند و حاصل کار عاشقان آنست که با مصطفی ص گفت شب معراج کن لی کما لم تکن فاکون لک کما لم ازل
من آن توأم تو آن من باش ز دل
بستاخی کن چرا نشینی تو خجل
آن گه خطاب با مواجهت گردانید و منت بر آن مهتر عالم نهاد و گفت نزل علیک الکتاب بالحق ای مهتر ترا چه زیان گر بادیه غیبت روز کی چند نصیب خلق را در پیش کعبه وصالت نهادم تو آن بین که یک ساعت ترا از فراموش کردگان نکردم نه پیغام و نامه از تو باز گرفتم عاشق را همه تسلی در نامه دوست بود غریب را همه راحت از نامه خویش بگشاید
ورد الکتاب بما اقر الاعینا
و شفی النفوس فنلن غایات المنی
مصدقا لما بین یدیه ای مهتر انبیاء پیشینه را و امت گذشته را گفته بودم در آن نامها که بایشان دادم که مرا دوستی عزیز است و حبیبی کریم بمؤمنان رحیم با درویشان چرب سخن و مهربان و با خلق عظیم بساط شرع او در آخر الزمان گسترانیم تا همه شرعها نسخ کند و همه عقدها فسخ کند این نامه که بتو فرستادم ای مهتر تحقیق آن وعده موعودست که وعده ما بازی نبود و سخن ما مجازی نبود و أنزل التوراة و الإنجیل من قبل هدی للناس و أنزل الفرقان ای مهتر نگر تا غیریت در راه نبوت نیاید بدانکه انبیا را نامه ها فرستادم پیش از تو که مضمون آن نامه ها حدیث تو بود و ترتیب کار تو و کرامت تو
فعندی لاخوانی الغایبین
صحایف ذکری عنوانها
إن الذین کفروا بآیات الله لهم عذاب شدید و الله عزیز ذو انتقام ای مهتر تا کی حق خویش فداء این رمیدگان کنی و هزیمت ایشان از سیاست قطیعت ماست لعلک باخع نفسک ألا یکونوا مؤمنین تا کی گرد دلهای زنگار گرفته ایشان برایی و خرابی آن دلها از صولت عزت ماست بل طبع الله علیها بکفرهم
تا کی تدبیر کشاندن آن قفلها کنی و نقش آن مهر از خزینه عدل ماست أم علی قلوب أقفالها تا کی وعد و وعید و ناز و نعیم بسمع بو طالب و بو جهل فرو خوانی
و ریزنده آن ارزیر بسمع ایشان قهر ماست إنک لا تهدی من أحببت تا کی ماه بدو نیم کنی و معجزات عرضه کنی آن هیچ گه در چشمشان نیاید که پوشش آن بصیرت و نجاست آن نهاد ایشان از حکم ماست أولیک الذین لم یرد الله أن یطهر قلوبهم نعوذ بالله من عذابه و نقمته
إن الله لا یخفی علیه شی ء فی الأرض و لا فی السماء ای خداوند دانای پاک دان نیک دان همه دان دوربین نزدیک دان تویی از نهان آگاه و آگاه بهر گاه تویی
از راز دلم جملگی آگاه تویی
اندر دل من بگاه و بیگاه تویی
ترا چه بانک بلند چه راز باریک چه روز روشن چه شب تاریک ای شنوایی که همه آوازها شنوی ای دانایی که بهمه رازها رسی ای بینایی که همه دورها بینی
وسع الذی تحت النجوم سمایه
من فوق عرش ثابت الارکان
ابصر به و الذر یخطو فی الثری
تریانه من ربک العینان
هر ان چیزی که شد پنهان نبیند دیده ما آن
بهر چیزی که شد پنهان بود یزدان ما بینا
کرا باشد بصر زین سان که هر یک ذره زین عالم
نگردد زو کم از وادی نپوشد زو شب یلدا
هو الذی یصورکم فی الأرحام کیف یشاء الآیه سخن درین از دو وجه است یکی در اثبات صورت آفریدگار جل جلاله و عز شانه دیگر در بیان قدرت وی و اظهار نعمت و بر نهاد منت در تقدیر و تصویر خلق اما در اثبات صورت خالق خبر درست است از مصطفی ص خلق آدم علی صورته و طوله ستون ذراعا
و روی علی صورة وجهه
اهل تأویل که مایه دین ایشان تمویه و تأویل و نفی است اضافت ها از حق جل جلاله بگردانیدند و از ظاهر برگشتند و اهل سنت که مایه دین ایشان سمع و قبول و تسلیم است تأویل بگذاشتند و بر ظاهر برفتند و گفتند اضافت ها دین خبر با خداست و بحث و تفکر و تأویل نرواست و بتشبیه پنداشتن خطاست که حق جل جلاله در همه صفات بی همتاست
و در باب رؤیت خبرها فراوانست که حق را جل جلاله صورة و وجه تابانست ابن عباس روایت کند که مصطفی ص گفت رأیت ربی فی احسن صورة
و بروایت ابو امامة باهلی مصطفی گفت تراءا لی ربی فی احسن صورة فقال یا محمد فقلت لبیک و سعدیک فقال فیم اختصم الملأ الاعلی
و این خبر بسطی دارد و بجای خویش گفته شود انشاء الله و روایت جابر ابن سمره آنست که إن الله تبارک و تعالی تجلی لی فی احسن صورة
و بروایت انس
اتانی ربی فی احسن صورة
و هم انس میگوید موقوف بروی إن فیما یمن الله عز و جل به علی آدم یوم القیامة ان یقول له الم انحلک صورتی
و عن ابن عباس قال سخط موسی علی بنی اسراییل فلما نزل بالحجر قال اشربوا یا حمیر فاوحی الله تعالی الیه مثلت خلقا خلقتهم علی صورتی بالحمر
و در خبر قیامت معروفست که مصطفی ص گفت فیاتیهم الله عز و جل فی غیر الصورة اللتی یعرفون فیقول انا ربکم فیقولون ربنا فیتبعونه
و عن عکرمه عن ابن عباس قال النبی الصورة الرأس فاذا أقطع فلا صورة
درین خبرها خداوندان دل را بیان روشن است و برهان صادق که آفریدگار را صورت است و لفظ محترز متبع آنست که گویند له صورة یا گویند هو ذو صورة نگوییم او را که مصور است که ایمه سلف این نگفته اند و نپسندیده بلکه گفته اند که او را صورة است و وجه است و خود عز جلاله بعلم آن مستأثر و خلق از دریافت کیف و کنه آن عاجز چنان که خود بخلق نماند صورة و وجه وی بصورة و وجه خلق نماند صورة خلق ریزد و ناچیز شود و فانی گردد و صورة خداوند با جلال و اکرامست و با سبحات نور و برقهای درخشان اگر حجاب از آن بردارد از سبحات و روشنایی و درخشانی وی آسمان و زمین بسوزد و بریزد و این در خبر است لو کشفها لأحرقت سبحات وجهه کل شی ء ادرکه بصره
گر یک نظرت چنان که هستی نگری
نه بت ماند نه بت پرست و نه پری
اما سخن از روی تصویر آنست که رب العالمین منت بر آدمیان نهاد باین صورة بر کمال و چهره باجمال که ایشان را داد گفت و صورکم فأحسن صورکم
جای دیگر گفت لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم و این تخصیص آدمیان است از میان جانوران و بجز ایشان کس را این منزلت نداد و بدین مثابت نرسانید ور همه فریشته مقرب است در آثار بیارند که یا عجبا فریشته را بیافرید نام وی جبرییل وی را ششصد پر طاوسی داد مرصع بجواهر با جلجله های زرین آگنده بمشک بویا چون بر خود بجنبد از هر جلجلی آوازی خوش بیرون آید و نغمتی که بدان دیگر نماند و آن فریشته دیگر اسرافیل که یک پایه عرش بر دوش ویست هر گه که تسبیح درگیرد همه فریشتگان آسمان خاموش شوند و تسبیح خویش در باقی نهند از آن صوت نیکو و نغمت خوش که اسرافیل بیرون می دهد و زینجا فراگذر عرش عظیم که مستوی بر وی خدای جهانست و او را کنگره هاست که در وهم آدمی نیاید و قدر آن کس نداند و نور آفتاب در جنب نور عرش ناپدیدست و ناچیز
این همه مخلوقات برین صفت بیافرید و هیچیز را نگفت که نیکوش صورتی دادم یا نیکوش آفریدم مگر آدمی را که از خاک تیره بر کشید و وی را بدان منزلت رسانید که در آفرینش وی گاه خود را ستود و گاه وی را خود را گفت فتبارک الله أحسن الخالقین و وی را گفت اولیک هم الراشدون اولیک خیر البریة سبحانه سبحانه هذا هو الفضل الکبیر و الفوز العظیم یقول تعالی فضلا من الله و نعمة و الله علیم حکیم