۴ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی زین للناس حب الشهوات آن مهتر عالم و سید ولد آدم مصطفی ص خبر داد از کردگار قدیم جل جلاله و عز کبریاء گفت آن گه که بهشت بیافرید رب العالمین بجبریل گفت یا جبریل اذهب فانظر الیها
رو درین بهشت نظاره کن و آنچه من ساخته ام و آفریده ام بندگان و دوستان خود را یکی ببین جبرییل رفت و آن بهشتهای آراسته با ناز و نعیم بی نهایت دید و آن طرب گاه در آن منزلگاه در جوار حضرت الله ساخته و پرداخته عزیزان راه را و دوستان الله را جبرییل چون آن دید گفت بار خدایا
و عزتک لا یسمع بها احد الا دخلها
بعزت و خداوندی تو که هیچکس صفت این بهشتها نشنود که نه بآن قصد دارد و طاعت دار بود تا در آن شود پس رب العالمین هر چه دشواری و رنج بود ازین نابایستها و بی مرادیها گرد آن بهشت در گرفت و راهش را پل بلوی ساخت تا هر که قصد مولی دارد نخست پل بلوی باز گذارد
شیخ الاسلام انصاری رحمة الله گفت من چه دانستم که مادر شادی رنج است و زیر یک ناکامی هزار گنج است من چه دانستم که این باب چه بابست و قصه دوستی را چه جوابست من چه دانستم که صحبت تو مهینه قیامت است و عز وصال تو در ذل حیرتست جان و جهان کعبه جایی خوش است و معشش اولیاست و مستقر صدیقانست اما بادیه مردم خوار در پیش دارد میل در میل و منزل در منزل تا خود کرا جست آن بود که آن میلها و منزلها باز برد و بکعبه معظم رسد
