قوله تعالی إذ قالت امرأت عمران الایة اذ در اول این آیت تعلق بآخر آیت گذشته دارد یعنی سمیع علیم إذ قالت میگوید الله شنوا و دانا است بحال و گفتار آن زن عمران که گفت رب إنی نذرت لک و گفته اند که تعلق باصطفاییت دارد یعنی و اصطفی امرأة عمران اذ قالت و گفته اند تقدیر آنست که اذکر یا محمد بنیوش تا گویم از آنچه زن عمران گفت بو عبیده گوید این اذ را حکمی نیست و بهیچ چیز تعلق ندارد و ازین جنس فراوان آید در قرآن در ابتداء آیات و قصص إذ قالت امرأت عمران معنی آنست که زن عمران بن ماثان گفت نام وی حنه و به مریم بارور بود لان نجانی الله و وضعت ما فی بطنی لاجعلنه محررا اگر خداوند عز و جل مرا ازین عقبه برهاند و این فرزند که در شکم دارم بسلامت از من جدا شود بر خود واجب کردم که وی را آزاد دارم از کارهاء این جهانی تا خدای را پرستد و خدمت بیت المقدس کند و ایشان بزرگ می داشتند خدمت مسجد قدس و فرزندان بآن میدادند تقرب را بخدای عز و جل
و در شرع ایشان بر فرزندان فریضه بود طاعت داشتن و گردن نهادن و خود را بسپردن در چنین نذر که بایشان رفتی و این در حال کودکی بودی تا ببلوغ و بعد از بلوغ اختیار ایشان را بودی از خدمت مسجد کردن و تیمار داشتن هم چنان بر عادت تا آخر عمر یا بگذاشتن آن و بیرون شدن اما معنی محرر خالص است چنان که بهیچ چیز تعلق ندارد و هیچ چیز در وی نگیرد و یقال رجل حر ای خالص من العیوب و طین حر ای خالص من الرمل و الحصاة و الحر هو الذی صار لله تعالی فی الحقیقة عبدا
آن گه دعا کرد مادر مریم تا آن نذر از وی پذیرفته شود گفت فتقبل منی إنک أنت السمیع العلیم از آنکه آن فرزند را هدیه ای ساخته بود در راه حق و در کار خیر و نه هر هدیه بمحل قبول افتد و لهذا قال الله تعالی إنما یتقبل الله من المتقین قوله فلما وضعتها الایة ای وضعت حملها اشارت بمعنی کرد از آن جهت بلفظ تأنیث گفت قالت رب إنی وضعتها أنثی عادت انبیاء و علماء ایشان چنان بود که هر کسی ازیشان فرزندی بخدمت مسجد قدس دادی تقرب را بخدای عز و جل و پسر دادی نه دختر که دختر عورت باشد و ناقص عقل و دین و نیز زنان را عذر باشد گاه گاه پس دختر شایستگی تحریر ندارد مادر مریم گمان برد که پسر زاید نذر از آن جهت کرد پس که دختر بود این سخن بر سبیل اعتذار برون داد و گفت رب إنی وضعتها أنثی خداوندا من دختر زادم و دختر چون پسر نبود و شایستگی تحریر ندارد و آن گه گفت و الله أعلم بما وضعت ای اعلم بمآلها و حقیقة احوالها گفت خدا داناتر است که عاقبت کار وی بچه باز آید و حقیقت حال وی چه بود
قراءة شامی و عاصم بروایة بو بکر عیاش و یعقوب بما وضعت بضم تا است و این از قول مادر مریم است و روا بود برین قراءة که و لیس الذکر کالأنثی عارض بود نه از قول مادر مریم و بر قراءة دیگران که وضعت باسکان تا خوانند لا بد و الله أعلم بما وضعت عارض بود نه از قول مادر مریم و لیس الذکر کالأنثی برین قراءة هر دو وجه پذیرد و إنی سمیتها مریم بزبان رومی مریم امة الله است حنة گفت من این دختر را مریم نام نهادم و کذلک اسمها عند الله عز و جل مصطفی ص گفت حسبک من نساء العالمین اربع مریم بنت عمران و آسیة امرأة فرعون و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد
و إنی أعیذها بک ای امنعها و اجیرها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم الملعون المطرود
عن النبی ص انه قال ما من مولود الا و الشیطان ینال منه طعنة و لها یستهل الصبی الا ما کان من مریم و ابنها فانها لما وضعتها قالت انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم فضرب من دونها حجاب
ذریة زایندگانند که ذریت از ایشان بود و نیز فرزندان باشند که زادگانند از ذرو گرفته اند یعنی از خلق خدا که بر زمین پراکنده اند ذرا یذرو و تذروه الریاح ازینست و رواست که از ذرأ بود و قد تقدم ذکره شیطان نامیست از جن و انس هر ناپاک را و در خبر است که از خلفاء راشدین یکی مردی را دید در پی کبوتر گفت شیطان یتبع شیطانة تأنیث روا داشت در شیطان و الله در قرآن از جن و انس شیاطین گفت و عرب کسی را که داهی بود شیطان گویند و بآن ذم نخواهند و شیطان را دو وجه است از روی معنی یکی آنکه از شاط بدمه است یعنی که او در خون ولد آدم شده است برین تأویل نون نه اصلی است و بر وزن فعلان است چون عطشان دیگر وجه اشتقاق آن از شطون است عرب گویند نوی شطون ای بعیدة و برین تأویل نون اصلی است و بر وزن فیعال
و رجم در قرآن بر وجوه است یکی کشتن یکی دور کردن یکی بیرون کردن یکی بگمان گفتن یکی نکوهیدن و رجیم این جا از دو وجه است یکی از بیرون کردن است که گفتند او را فاخرج منها فإنک رجیم و دیگر از نکوهیدن است و لعنت شنوانیدن و بد نام کردن که گفت وی را مذموما و الذم العیب این رجم که عیب است زبان زدن است چنان که در احکام اسلام رجم سنگ زدن است و کشتن
فتقبلها ربها بقبول حسن الایة این اجابت دعاء مادر مریم است تا آنجا که گفت حسنا میگوید بپذیرفت آن را خداوند آن پذیرفتنی نیکو و برویانید او را به نبات نیکو یعنی بر صلاح و سداد و معرفت و طاعت خدای
قبول مصدر است بر وزن فعول چنان که وضوء و طهور و ولوع و وقود و انبات سخنی روانست در میان عرب در کار پروردن فرزند و کفلها زکریا قراءة کوفی مشدد است و زکریا مقصور ای و کفلها الله زکریا میگوید وی را بداشتن فرا زکریا ع سپرد و باقی بتخفیف خوانند و زکریاء ممدود و معنی آنست که زکریا مریم را بداشتن بپذیرفت و صح فی الخبر انا و کافل الیتیم فی الجنة کهاتین و اشار باصبعیه
و زکریا پیغامبری بود از خداوند عز و جل باهل شام در آن زمان و از فرزندان سلیمان بن داود ع بود کلبی گفت چون مریم از مادر جدا شد مادر او را در خرقه ای پیچید و بمسجد بیت المقدس فرستاد پیش احبار و دانشمندان ایشان و رییس و مهتر احبار زکریا بود گفت من او را برگیرم و من بداشت او اولی ترم که خواهر او نزدیک من است بزنی احبار گفتند اگر او را بخویشان و قرابت باز می گذاشتندی هیچکس بوی نزدیکتر از مادر وی نبود بوی بگذاشتندی پس باتفاق قرعه بزدند و سهم زکریا بقرعه بیرون آمد بوی تسلیم کردند زکریا رفت و از بهر وی غرفه ای بساخت چنان که بنردبان پایه بر آن غرفه میشدند و او را در آن غرفه بنشاند این است که رب العالمین گفت کلما دخل علیها زکریا المحراب
محراب نامیست شریف تر جای را و گرامی تر چون غرفها و کوشکها إذ تسوروا المحراب این محراب کوشک داود است و محاریب مقاصیر است و گفته اند که محراب مسجد است و مسجد و نمازگاه از بهر آن محراب گویند لکونه موضع محاربة النفس و الشیطان
کلما دخل میگوید هر گه که زکریا بر مریم در شدی در آن محراب وجد عندها رزقا بنزدیک وی روزیی یافتی در تفسیر آورده اند که در تابستان میوه زمستانی تازه یافتی و در زمستان میوه تابستانی تازه قال یا مریم گفت ای مریم أنی لک هذا این ترا از کجاست انی در لغت عرب دو چیز بود بمعنی کیف بود چنان که گفت أنی یحیی و بمعنی من أین چنان که این جا گفت أنی لک هذا قالت هو من عند الله مریم گفت این از نزدیک خداست
گفته اند که جبرییل می آورد از آسمان آن گه گفت إن الله یرزق من یشاء بغیر حساب محتمل است که این هم از قول مریم بود معنی آنست که درین هیچ شگفتی نیست که ما را از غیب روزی میرسد که خدای دارنده و روزی گمارست آن را که خواهد روزی میدهد از خزانه فراخ بکرم فراخ بی میونت و بی قیاس
روی عن جابر بن عبد الله ان رسول الله ص اقام ایاما لم یطعم طعاما حتی شق ذلک علیه فطاف فی منازل ازواجه فلم یجد عند واحدة منهن شییا فاتی فاطمة فقال یا بنیة هل عندک شییا آکله فانی جایع فقالت لا و الله بابی انت و امی فلما خرج من عندها رسول الله ص بعثت إلیها جارة رغیفین و بضعة لحم فاخذته منها فوضعته فی جفنة لها و غطت عندها و قالت و الله لاؤثرن بها رسول الله ص علی نفسی و من عندی و کانوا جمیعا محتاجین الی شبعة طعام فبعثت حسنا او حسینا الی رسول الله فرجع الیها فقالت بابی انت و امی قد اتانا الله بشی ء فخبأته لک فکشفت عن الجفنة فاذا هی مملوءة خبزا و لحما فلما نظرت الیها عرفت انها برکة من الله عز و جل فحمدت الله و صلت علی نبیه ص فقال علیه السلام من این لک یا بنیة فقالت هو من عند الله إن الله یرزق من یشاء بغیر حساب فحمد الله و قال الحمد لله الذی جعلک شبیهة سیدة نساء بنی اسراییل فانها کانت اذا رزقها الله شییا فسیلت عنها قالت هو من عند الله ان الله یرزق و بعث رسول الله الی علی ع ثم اکل رسول الله ص و فاطمة و علی و الحسن و الحسین و جمیع ازواج النبی ص و اهل بیته جمیعا حتی شبعوا قالت فاطمة و بقیت الجفنة کما هی و اوسعت منها علی جمیع جیرانی و جعل الله عز و جل فیها برکة و خیرا
قوله هنالک دعا زکریا ربه هنالک بلام و کاف هناک بکاف و بی لام و هنا بی لام و بی کاف هر سه بمعنی ثم است عرب آن را بیشتر در موضع حین نهند میگوید هم بر آن جای و هم در آن هنگام که زکریا ع میوه تازه دید نه در هنگام خویش و دانست که آن از قدرت فراخ خداوندست و نه از هنگام طبع طمع افتاد او را بفرزند و زن او عاقر بود که نه زایید با خود گفت که او که میوه تواند آفرید بی هنگام فرزند تواند آورد از عاقر در آن هنگام زکریا ع خداوند خویش را خواند گفت رب هب لی من لدنک لد و لدی و لدن هر سه بمعنی عند است
ذریة طیبة ای نسلا مبارکا تقیا رضیا همانست که جای دیگر گفت و اجعله رب رضیا إنک سمیع الدعاء ای مجیب الدعاء کقوله تعالی إنی آمنت بربکم فاسمعون ای فاجیبونی و کقولهم سمع الله لمن حمده ای اجاب
روی ان النبی ص قال ایما رجل مات و ترک ذریة طیبة اجری الله علیه مثل اجر عملهم لا ینقص من اجورهم شییا
فنادته الملایکة حمزه و کسایی فنادیه بیاء خوانند بر تقدیم فعل و ملایکة هر چند که جمع است این جا جبرییل خواهد عرب روا دارند کسی را که رییس و مهتر قوم باشد که از وی خبر بلفظ جمع باز دهند چنانک رب العالمین گفت الذین قال لهم الناس در تفسیر است که باین ناس ابو سفیان بن حرب خواهد بود فنادته الملایکة و هو قایم یصلی فی المحراب میگوید جبرییل آواز داد زکریا ع را و او بر پای بود نماز میکرد در محراب این محراب مسجد بیت المقدس استان الله بکسر الف قراءة شامی و حمزه یبشرک بتخفیف قراءة حمزه و کسایی میگوید خدا ترا شاد میکند به پسری نام وی یحیی ع و در سوره مریم است که هرگز پیش از وی یحیی نیافریدیم مفسران گفتند سمی یحیی لان الله احیا قلبه بالایمان و النبوة یحیی از حیاة است و حیاة حقیقی حیاة دل است و حیاة دل بنبوت و ایمان است و یحیی را هم نبوت بود و هم ایمان و گفته اند که یحیی نام کردند او را که الله بعلم قدیم خود دانست که از دنیا شهید بیرون شود و رب العالمین شهیدان را زندگان خواند بل أحیاء عند ربهم یرزقون
روی ان النبی ص قال من هوان الدنیا علی الله ان یحیی بن زکریا قتلته امرأة
و قیل سمی یحیی لان الله تعالی احیا به عقر امه و قیل لانه احیاه بالطاعة حتی لم یعص قط و لم یهم بمعصیة
قال رسول الله ص ما من احد الا یلقی الله عز و جل قد هم بخطییة او عملها الا یحیی بن زکریا فانه لم یهم و لم یعملها
مصدقا نصب علی الوصف او الحال بکلمة من الله و این بکلمه را سه معنی است یکی آنست که یبشرک بیحیی بکلمة من الله یعنی که این بشارت سخنی است از خداوند عز و جل دیگر وجه آنست که خدای ترا بشارت میدهد به پسری از زن عاقر بکلمه کن سدیگر معنی آنست که مصدقا بعیسی بن مریم انه ابن مریم من غیر أب و انه عبد الله و رسوله گویند اول کسی که بعیسی بن مریم ایمان آورد و بنبوت و رسالت وی اقرار داد یحیی بود یحیی بسه سال مه از عیسی بود و هر دو پسر خاله یکدیگر بودند عیسی از مریم بنت عمران زاد و یحیی از حنة بنت عمران و گفته اند مصدقا بکلمة من الله معنی آنست که یحیی از عاقر زاده قدرت خدای را گواهست عیسی عن را از مادر بی پدر زاده
روی ان امرأة زکریا أتت مریم لیلة تزورها فلما فتحت الباب التزمتها فقالت امرأة زکریا یا مریم اشعرت انی حبلی قالت مریم اشعرت انی ایضا حامل قالت امرأة زکریا فانی وجدت ما فی بطنی سجد لما فی بطنک و ذلک قوله مصدقا بکلمة من الله و سیدا
در نعت یحیی ع میگوید بار خدای مهتری است کریم تر خدای عز و جل گفته اند که سه چیز شرط سیادت است علم و حلم و تقوی تا این سه خصلت بهم نیایند در یک شخص استحقاق سیادت مرو را ثابت نشود و قیل السید السایس لسواد الناس ای معظمهم و لهذا یقال سید العبد و لا یقال سید الثوب و حصورا حصور آنست که بزنان نرسد و گرد ایشان نگردد و فعول است بمعنی فاعل یعنی حصر نفسه عن الشهوات و گفته اند فعول است بمعنی مفعول کانه محصور عنهن ای ممنوع محبوس عنهن من قبل الله عز و جل
و نبیا من الصالحین این صالح در قرآن پیغامبران را جایهاست پارسی آن شایسته است چنانک گویی فلان یصلح لهذا الامر
روی ابو هریرة قال سمعت رسول الله ص کل بنی آدم یلقی الله بذنب قد اذنبه یعذبه الله ان شاء او یرحمه الا یحیی بن زکریا فانه کان سیدا و حصورا و نبیا من الصالحین
قال رب الایة مفسران گفتند زکریا ع این خطاب با جبرییل کرد و گفت یا سیدی أنی یکون لی غلام و قد بلغنی الکبر مرا فرزند چون بود
و پیری بمن رسید و پوستم بر استخوان خشک شده از پیری گویند صد و بیست سالش از عمر گذشته بود و زن او را نود و هشت سال و این سخن نه بر سبیل انکار گفت بل چون رب العالمین در آفرینش خلق حکم چنان کرده است بر عموم و عادت چنان رانده که از مرد پیر و زن عاقر فرزند نیاید زکریا ع خواست تا بداند که این فرزند ایشان را چون در وجود خواهد آمد هم در حال پیری و ضعف یا ایشان را بجوانی و قوت شباب باز برد و فرزند آرد یا از زنی دیگر خواهد بود یا بر طریقی دیگر بیرون از عادت آفرینش عموم خواهد بود پس این سؤال از کیفیت وجود فرزند رفت نه از اصل وجود بعضی علماء گفتند این سخن که از وی رفت نه سؤال بود بلکه استعظام نعمت خدای عز و جل بود چنان که عرب گویند چون شغلی عظیم و نعمتی بزرگ پدید آید من لی بکذا و من أین لی کذا یعنی من ازین که باشم
و چه باشم و از کجا اهل این نعمت شوم پس جبرییل از پیغام خدای وی را جواب داد کذلک الله یفعل ما یشاء معنی آنست که این فرزند ترا هم در حال ضعف و پیری دهد و از کمال قدرت وی دور نیست که آفرینش خدای این فرزند را همچون آفرینش الله است آن را که خواهد و هر چه خواهد یعنی که اگر تعجب میکنی درین کار پس تعجب کن در همه اختراعات و ابداعات الله که آن همه بر یک نسق است از روی قدرت
قوله قال رب اجعل لی آیة زکریا ع از آن پس نشان خواست که وقت حمل این فرزند کی بود و چه نشان دارد تا در شکر و سپاس داری و عبادت بیفزایم قال آیتک ألا تکلم الناس ثلاثة أیام إلا رمزا این رمز همان وحی است که جای دیگر گفت فأوحی إلیهم و معنی هر دو درین قصه اشارتست او را
گفتند شرط آنست که با اهل خود مباشرت کنی در حال طهر و نشان حمل آنست که سه روز سخن با مردم نتوانی گفتن مگر اشارتی بدست یا بسر و زبان هم چنان بجای بی خرس و بی مرض بعضی علماء گفتند آن زبان بستن وی از سخن با مردمان عقوبتی بود که رب العالمین بوی خواست که بعد از آنکه بمشافهه با فرشته سخن گفته بود آیت و علامت میخواست قومی دیگر بعکس این گفته اند و آن آنست که زکریا ع از رب العزت قربتی و عبادتی خواست تا آن بجای آرد شکر نعمت اجابت دعا را رب العزت وی را فرمود که جملگی خویش سه روز در کار عبادت و تسبیح و ذکر ما کن و با مردم سخن مگوی آن ترا شکر نعمت است و پذیرفته ما
و اذکر ربک کثیرا این دلیل است که زبان وی از تسبیح نماز و ذکر خدا بسته نبود و سبح بالعشی و الإبکار تسبیح نامی است همه سخنان را که بآن خدای ستایند هر چند که استعمال آن بیشتر در سبحان الله رود و سبوح پاک بی عیب است مصطفی ص گفت هیچ روز نبود که نه منادی ندا کند ایها الخلایق سبحوا الملک القدوس عایشه گفت مصطفی ص در سجود گفتی سبوح قدوس رب الملایکة و الروح
روایت است از عبد العزیز بن ابی داود گفت روزی مصطفی ص در مدینه با یاران نشسته بود یاران بکوهی نگریستند و گفتند یا رسول الله ما اعظم هذا الجبل چه عظیم است این کوه رسول ص گفت هیچکس از شما در بهشت نشود تا چندان که این کوه است وی را عمل نبود یاران همه دلتنگ شدند و سر در پیش افکندند و از آن گفت خویش پشیمان شدند که ما چرا آن گفتیم تا این شنیدیم رسول خدا گفت مالی أراکم محزونین
چه بودست مرا که شما را دلتنگ می بینم ایشان گفتند کاشکی ما را این نظر و این گفت نبودی یعنی که این دشخوار کاریست عمل فراوان باید تا چندانک باین کوه برآید رسول ص گفت دلتنگی مکنید این آسان تر از آنست که شما پندارید
نه شما می گویید سبحان الله این گفت شما از آن عظیم تر است و تمام تر در روزگار عمر رض مردی را حد می خوردن می زدند آن مرد در میانه ضرب گفت سبحان الله عمر رض فرا جلاد گفت دعه فان التسبیح لا یستقر الا فی قلب مؤمن و روی ان علیا ع قال سبحان الله کلمة احبها الله و رضیها و قالها لنفسه و احب ان یقال له و لم تقل الا لربنا و الیها یفزع الخلایق بالعشی و الإبکار ابکار در بامداد شدن است و این جا بمعنی بکرة است مصدر بجای اسم نهاد چنانک گفت فالق الإصباح اصباح بمعنی صبح است مصدر بجای اسم گفت اینجا همچنانست عرب از وقت آفتاب برآمدن تا بچاشتگاه بکرة گویند و از وقت آفتاب فرو شدن تا پاره ای از شب بگذرد عشی گویند
و مراد باین دو کلمه نه آنست که تا زکریا ع در تسبیح و نماز بهر دو طرف روز اختصار کند بلکه دوام ذکر و عبادت خواهد در همه اوقات شبانروز باین سه روز مخصوص
روی عن ابی الدرداء رض قال یا ایها الناس اذکروا لله یذکرکم ما من عبد یقول لا اله الا الله الا قال الله تعالی صدق عبدی لا اله إلا انا وحدی و ما من عبد یقول الحمد لله الا قال الله تعالی صدق عبدی منی بدأ الحمد و الی یعود و انا احق به و ما من عبد یقول الله اکبر الا قال الله تعالی صدق عبدی انا اکبر کل شی ء و لا شی ء اکبر منی و ما من عبد یقول سبحان الله و بحمده الا قال الله تعالی صدق عبدی سبحانی و بحمدی منی بدأ التسبیح و الی یعود و هی لی خالصا و ما من عبد یقول لا حول و لا قوة الا بالله الا قال الله صدق عبدی لا حول و لا قوة الا بی سل عبدی تؤت
روی ان یحیی بن زکریا ع مر علی قبر دانیال النبی ع فسمعه و هو فی القبر یقول سبحان الذی تعزز بالقدرة و البقاء قهر العباد بالموت و الفناء قال فسمع ثم مضی
فنادی به مناد من السماء یا یحیی انا الذی تعززت بالقدرة و قهرت العباد بالموت استغفرت له السماوات و الارض و من فیهن و روی ان النبی ص قال أ لا ادلکم علی کلمات هن افضل الکلام الا القرآن و هن من القرآن خفاف علی اللسان ثقال فی المیزان یرضین الرحمن و یطردن الشیطان سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر
و عن ابی ذر قال قال رسول الله ص علی کل نفس کل یوم طلعت فیه الشمس صدقة منه علی نفسه قلت یا رسول الله من این نتصدق و لیس لنا اموال قال و ان من ابواب الصدقة الصلاة و التکبیر و التحمید لله و سبحان الله و لا اله الا الله و الله اکبر و استغفر الله قال و قبض علیهن ملک فجعلهن تحت جناحه و صعد بهن فلا تمر علی جمع من الملایکة الا استغفروا لقایلهن حتی تجی ء بها وجه الرحمن عز و جل