۱۰ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و إذ قالت الملایکة یا مریم الایة خدای عالمیان کردگار جهانیان روزی گمار بندگان بخشاینده و مهربان نوازنده دوستان درین آیت مریم را بنواخت و با وی کرامتها کرد و بآن کرامتها بر زنان جهانیان تفضیل داد و از همه جدا کرد اول آنست که او را بنداء کرامت برخواند که یا مریم عزیزست این خطاب عزیز است این ندا که هزاران هزار انبیاء و اولیاء رفتند یا در روح یافت آن رفتند یا در حسرت و آرزوی آن رفتند ای جان جهان اگر هزار بار تو او را برخوانی گویی ربی ربی چنان نبود که او یک بار ترا بر خواند که عبدی عبدی اگر چند او را بخداوندی پذیری سودت ندارد که خداوندی او خود ترا لازم است کار آن دارد که او یک بار ترا ببندگی پذیرد
بو یزید بسطامی قدس سره گفت اوقفنی الحق سبحانه بین یدیه الف موقف یعرض علی المملکة فاقول لا اریدها فقال لی فی آخر الموقف یا با یزید ما ترید قلت ارید ان لا ارید ای ارید ما ترید فقال تعالی عز اسمه اتت عبدی حقا هر چند ترا زهره آن نیست که با حق بو یزید و از سخن گویی آخر کم از آن نباشد که نیازی عرضه کنی و سوزی و آرزویی بنمایی گویی خداوندا بنامی و نشانی بسنده کرده ام آمدی که از درگاه خود مرا نامی نهی هر نام که خواهی تا بود مردی به بازار رفته بود تا غلامی خرد غلامان عرضه کردند یکی اختیار کرد تا بخرد گفت ای غلام چه نامی گفت اول بخر تا ترا باشم پس بهر نام که خواهی می خوان چون بنده او باشی بهر نام که خواهد ترا خواند و بهر صفت که خواهد تا دارد
