قوله تعالی فإذا قضیتم الصلاة الآیة میگوید چون از نماز خوف فارغ گشتید و رخصت که دادیم در آن پذیرفتید آن گه خدای را عز و جل نماز کنید اگر تندرست باشید بر پای ایستاده و اگر بیمار باشید نشسته و اگر خسته باشید که نتوانید نشستن جنب فرا داده ذکر اینجا بمعنی نماز است چنان که آنجا گفت الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و روا باشد که بمعنی توحید و تسبیح و شکر باشد یعنی که چون از نماز فارغ گشتید خدای را یاد کنید بتعظیم و تقدیس و تسبیح و شکر مصطفی ص گفت ذکر الله علم الایمان و براءة من النفاق و حصن من الشیطان و حرز من النیران و به موسی ع وحی آمد یا موسی اجعلنی منک علی بال و لا تنس ذکری علی کل حال و لیکن همک ذکری فان الطریق علی
فإذا اطمأننتم فأقیموا الصلاة میگوید چون آرام گرفتید و از بیم وترس و بیماری و قتال با دشمن آمن شدید و بخانه های خویش بازگشتید نماز تمام کنید یعنی چهار رکعت إن الصلاة کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا که نماز فرضی است بر مؤمنان نبشته و بر ایشان واجب کرده و وقتهای آن پیدا کرده
دو رکعت در سفر و چهار در حضر موقوت و موقت هر دو یکسانست یقال وقت الله علیهم و وقته ای جعله لأوقات و منه قوله و إذا الرسل أقتت و وقتت مشدد و مخفف خوانده اند و تخفیف فصیح تر بدلیل قوله موقوتا زید اسلم گفت موقوتا ای منجما تؤدونها فی انجمها کلما مضی نجم جاء نجم قال مجاهد الموقوت المفروض
فصل فی کیفیت الصلاة و ذکر حقوقها
بدان که نماز بنیاد دین است و عماد مسلمانی و سید همه عبادتها هر که این پنج نماز فریضه بجای آورد عهدی بسته آمد وی را با حق جل جلاله که وی را بیامرزد و در امان و حمایت خود دارد و هر که از گناه کبایر دست بداشت اگر صغایر بر وی رود این پنج نماز کفارت آن باشد
پرسیدند از مصطفی ص که از کارها چه فاضلتر گفت نماز بوقت خویش بپای داشتن
اما کیفیت نماز آنست که چون خود را طهارت دادی بشرط شریعت جامه پاک پوشی و بر جای پاک بایستی روی بقبله آورده و میان دو قدم مقدار چهار انگشت گشاده و پشت راست بداشته و سر در پیش افکنده و چشم فرا موضع سجود گماشته و اگر شیطان وسوسه ای فرا پیش آورد قل أعوذ بر خوانی و آن گه اگر دانی که کسی بتو اقتدا میکند بانگ نماز گویی بآواز بلند و اگر نه که تنها باشی بر اقامت اقتصار کنی و نیت در دل حاصل کنی و گویی ادا میکنم فریضه نماز پیشین خدای را جل جلاله و نیت در دل و تکبیر بر زبان هر دو برابر داری و هر دو دست تا بنزدیک گوش برداری چنان که سر انگشتان برابر گوش بود و هر دو کف برابر دوش و انگشتان گشاده و الله اکبر بگویی پس دست چپ بر زیر سینه نهی و دست راست بر زیر چپ نهی و انگشت شهادت و انگشت میان بپشت ساعد چپ فروگذاری و دیگر انگشتان بر ساعد حلقه کنی و دست فرو نگذاری و آن گه باز بسینه بری بلکه هم در فرو آوردن بسینه بری که درست اینست و در نماز شدن و تکبیر کردن چنان که مهوسان و جاهلان مبالغت نمایند و تکلف کنند نکنی و چون دست بر هم نهادی تکبیر تمام کنی و گویی کبیرا و الحمد لله کثیرا و سبحان الله بکرة و أصیلا آن گه دعاء استفتاح برخوانی و أعوذ بگویی و سورة الحمد برخوانی و تشدیدهای آن بجای آری و اگر توانی فرق میان ضاد و ظا بجای آری اما در حروف مبالغت نکنی چنان که پشولیده شود و بآخر آمین بگویی نه پیوسته بآخر سورة لکن اندکی باید گسسته آن گه سورتی برخوانی و در نماز بامداد و در دو رکعت نخستین از نماز شام و خفتیدن سورة الحمد و سورتی دیگر با بسم الله الرحمن الرحیم بجهر بخوانی و بقراءت آواز برداری اگر امام باشی و گر تنها مگر در آن حال که اقتدا بدیگری کنی پس رکوع را تکبیر کنی چنان که بآخر سورة پیوسته نباشد و درین تکبیر دست برداری و تکبیر همی گویی تا آن گه که بحد رکوع رسی و کف هر دو دست بر دو زانو نهی انگشتها از هم گشاده و زانو راست بداشته و هر دو بازو از پهلو دور داشته مگر که زن باشد
آن گه سه بار گویی سبحان ربی العظیم و اگر امام نباشی هفت بار یا ده بار نیکوتر بود پس از رکوع باز آیی دست برداشته و می گویی سمع الله لمن حمده تا راست بایستی و آرام گیری چون راست بایستادی گویی ربنا لک الحمد مل ء السماوات و مل ء ما شیت من شی ء بعد پس تکبیر کنی و بسجود شوی و آنچه بزمین نزدیکتر است از اعضا باید که بیشتر بزمین رسد اول زانو آن گه دست آن گه پیشانی آن گه بینی و دو دست برابر دوش بر زمین نهی انگشتها بهم باز نهاده و اگر زن باشد جمله اعضا فراهم دارد و سبحان ربی الأعلی سه بار بگویی و اگر تنها باشی بیفزایی هفت یا ده بار پس تکبیر کنی و از سجود بر آیی و بر پای چپ نشینی و هر دو دست بر دور آن نهی و گویی رب اغفر لی و ارحمنی و ارزقنی و اهدنی و اجبر لی و عافنی و اعف عنی و سجود دیگر همچنین کنی پس از سجود باز نشینی نشستنی سبک که آن را جلسة الاستراحة گویند و تکبیر کنی و بر پای خیزی و دیگر رکعت همچون اول بگزاری اعوذ بر سر قراءت فرو نگذاری پس چون از سجود دوم رکعت فارغ شدی بتشهد نشینی بر پای چپ هر دو دست بر ران نهاده و انگشتان دست چپ گشاده داری و انگشتان دست راست فرو گیری مگر مسبحه چنان که در عدد پنجاه و سه گیری چون بکلمه شهادت رسی آنجا که گویی الا الله مسبحه دست راست برداری و بدان اشارت بوحدانیت کنی و در تشهد دوم همچنین لکن در تشهد آخر هر دو پای از زیر برون آری و بجانب راست پای چپ بخوابانی و قدم راست بپای کنی انگشتان بقبله و سرون چپ بر زمین نهی و در تشهد اول اللهم صل علی محمد و علی آل محمد بگویی و بر پای خیزی و در تشهد دوم تمام بخوانی و دعاء معروف در افزایی و سلام باز دهی گویی السلام علیکم و رحمة الله و روی از جانب راست کنی چندان که از قفا یک نیمه روی تو به بینند و در سلام دوم روی از جانب چپ کنی همچنین و در هر دو سلام روی بقبله سلام ابتدا کنی و در سلام نخستین نیت بیرون آمدن کنی از نماز و در سلام دوم نیت سلام بر حاضران و فریشتگان
مصطفی ص گفت هر که نماز بوقت خویش کند و طهارت نیکو کند و رکوع و سجود تمام بجای آرد و بدل خاشع و متواضع بود نماز وی میشود تا بعرش سپید و روشن میگوید خدای ترا نگه داراد چنان که مرا نگه داشتی و هر که نماز بوقت خویش نکند و طهارت نیکو نکند و رکوع و سجود تمام بجای نیارد آن نماز وی میشود تا بآسمان سیاه و تاریک و همی گوید خدای تعالی ترا ضایع کناد چنان که مرا ضایع گذاشتی تا آن گه که الله خواهد جل جلاله پس آن نماز وی چون جامه کهن درهم پیچند و بر وی وی باز زنند
و فرایض و سنن نماز و آداب و شرایط آن بتفصیل در سورة البقرة شرح دادیم و فضایل آن بعضی بر شمردیم و اعادت شرط نیست
و لا تهنوا فی ابتغاء القوم ای لا تضعفوا و لا تعجزوا کقوله فما وهنوا لما أصابهم فی سبیل الله مقاتل حیان گفت این آیت پس از وقعه احد آمد آن گه که حمزه و جماعتی مسلمان کشته شدند و بو سفیان و قوم وی برفته بودند رب العالمین مصطفی ص و یاران را فرمود بعد از آن وقعت بچند روز که بر آثار ایشان بروید و جنگ کنید رسول خدا دعوت کرد مؤمنان را بآنچه الله فرمودایشان بنالیدند از جراحتها که بر ایشان بود و درد خویش اظهار کردند رب العالمین آیت فرستاد إن تکونوا تألمون فإنهم یألمون کما تألمون گفت اگر شما مینالید ایشان نیز مینالند و اگر شما از زخم و جراحت رنجورید ایشان نیز از زخم و جراحت رنجوراند آن گه شما بر ایشان افزونی دارید که شما از خدا امید بثواب و شهادت و نصرت و ظفر و اظهار این دین بر همه دینها دارید و ایشان این امید ندارند مصطفی ص گفت و الذی نفسی بیده لاسیرن فی آثارهم و لو بنفسی
پس هفتاد مرد با وی بیرون شدند ابو بکر در ایشان بود و عمر و علی و زبیر و عبد الرحمن عوف و ابو عبیده جراح و جماعتی از انصار تا به بدر صغری رسیدند و رب العزة رعب در دل بو سفیان و اصحاب وی افکند تا بیرون نیامدند و این قصه در آل عمران بشرح گفتیم
إنا أنزلنا إلیک الکتاب بالحق سبب نزول این آیت آن بود که مردی از عداد انصار نام وی طعمة بن ابیرق الظفری زرهی دزدید از عمی از آن خود و آن دزدی را بر جهودی آلود که در آن سرای میآمدی نام وی زید بن السمین
آن جهود پیش رسول خدا ص آمد و بانگ کرد به بیگناهی خود قبیله طعمه آمدند که وی را معذور کنند بنزدیک رسول ص رسول خدا بعذر وی و بیگناهی وی سخن گفت این آیت آمد آن گه طعمه گریخت از مدینه و به مکه آمد و بمشرکان پیوست و در شأن وی آمد و من یشاقق الرسول الآیة بروایتی دیگر گفته اند این قصه و آن قول مقاتل است گفت زید بن السمین درعی بودیعت نهاد نزدیک طعمة بن ابیرق پس چون باز خواست طعمه جحود آورد و انکار کرد
پس زید با قوم آمدند بدر سرای طعمه بطلب درع طعمه در سرای ببست و درع برداشت و در خانه همسایه خویش ابو هلال انصاری افکند پس در بگشاد و ایشان در آمدند و درع طلب کردند و نیافتند پس طعمه گفت من در خانه بو هلال درعی دیده ام همانا که درع شما است درع از آنجا بیرون آوردند و طعمه نفی تهمت خویش را قوم خود جمع کرد و آمدند برسول خدا و طعمه شکایت کرد که مرا فضیحت کردند و نسبت دزدی با من کردند و هر کسی زبان در من نهاد رسول خدا ص همت کرد که عذر وی بپذیرد و آن قوم را که در خانه وی شدند عتاب کند رب العالمین آیت فرستاد إنا أنزلنا إلیک الکتاب بالحق ای بالأمر و النهی و الفصل
لتحکم بین الناس بما أراک الله بما علمک الله فی کتابه کقوله و یری الذین أوتوا العلم ای یعلم و لا تکن للخاینین خصیما خاینین اینجا طعمه است و قوم وی و خصیم آنست که از بهر کسی حجت آرد و دیگران را از وی دفع کند بو حاتم گفت اگر بحق بود خصم گویند و اگر بباطل بود خصیم گویند
آن گه رب العزة مصطفی ص را استغفار فرمود گفت و استغفر الله مفسران گفتند معنی آنست که آمرزش خواه از الله ازین معذور داشتن طعمه و آن همت که کردی که قومی را از بهر طعمه عتاب کنی و گفته اند که معنی آنست که ایشان را استغفار فرمای بآنچه ترا در آن داشتند که نصرت صاحب ایشان کنی و طعمه را معذور داری
و گفته اند و لا تکن للخاینین خصیما هر چند بظاهر خطاب با مصطفی ص است اما مراد باین غیر اوست چنان که جای دیگر گفت فإن کنت فی شک مما أنزلنا إلیک و معلوم که مصطفی ص در آنچه بوی فرو فرستادند بشک نبود و اگر کسی گوید پس چرا استغفار فرمودند وی را جواب آنست که استغفار واجب نکند که آنجا ذنبی است نه بینی که در سورة العصر او را باستغفار فرمودند بی مقدمه گناهی و در جمله استغفار انبیاء بر سه وجه است یکی گناهی را که پیش از نبوت وی رفته باشد دوم گناهان امت و قرابت وی را سیوم ترک مباحی را که حظر شرعی هنوز در آن نیامده باشد
و لا تجادل عن الذین یختانون أنفسهم
یعنی یظلمون انفسهم بالخیانة و السرقة و یرمون بها غیرهم جدال درشتی و سختی خصومت گرفتن است و رسنی که بیخ وی سخت باشد جدیل گویند و چرغ که صید آن سخت باشد و قوت آن تمام اجدل گویند و جدال در اصل بر دو ضربست یکی پسندیده و قرآن بدان آمده و آن آنست که رب العزة گفت و جادلهم بالتی هی أحسن گفته اند این مجادلت نیکو که رسول را فرموده اند آنست که تا کافران را گوید شما بتی چند از چوب تراشیده اید و بخدایی مپسندید چونست که مرا برسولی نمی پسندید و جدال مذموم ناپسندیده آنست که رب العالمین گفت ما یجادل فی آیات الله إلا الذین کفروا و مصطفی ص بر وفق این گفته الجدال فی القرآن کفر
و قال ص لعن الله الذین اتخذوا دینهم شحنا
یعنی الجدال فی الدین
و قال ص ما ضل قوم بعد هدی کانوا علیه الا اوتوا الجدل ثم قرأ ما ضربوا لک الا جدلا بل هم قوم خصمون
و قال علی بن ابی طالب ع ایاکم و الخصومة فانها تمحق الدین
گفته اند این مبالغت نمودن در ابطال جدال و تعظیم نهی از آن آنست که مؤمن گاه بود که مجادلت کند در قرآن و خصم بر وی غلبه کند و منافق در قرآن مجادلت کند و بر خصم غلبه کند آن گه کسی که ضعیف ایمان باشد در ضلالت افتد و باین معنی خبر مصطفی ص است
بروایت نواس بن سمعان قال قال رسول الله ص لا تضربوا کتاب الله بعضه ببعض و لا تکذبوا بعضه ببعض فو الله ان المؤمن لیجادل بالقرآن فیغلب و ان المنافق أو قال الفاجر لیجادل فی القرآن فیغلب
إن الله لا یحب من کان خوانا أثیما
میگوید الله دوست ندارد هر خیانتکاری دروغ زن اثم نامی است از نامهای دروغ و این صفت طعمة بن ابیرق است که خیانت کرد در درع دزدیدن و دروغ گفت که بدیگری وابست و از خود بیفکند
یستخفون من الناس و لا یستخفون من الله
گفته اند معنی آنست که شرم میدارند این قوم از مردمان و خیانت خویش از ایشان پنهان میکنند و شرم نمی دارند از خدای که نهانهای ایشان میداند و بعلم با ایشانست و بآنچه در شب می سگالند با یکدیگر که چگونه این دزدی بر دیگری بندیم و از رسول خدا درخواهیم تا ما را مبرا کند رب العزة این همه میداند و بروی هیچ چیز ازین پوشیده نیست اینست که گفت و کان الله بما یعملون محیطا
قومی از جهمیان و معتزله تعلق کردند باین آیت که و هو معهم
گفتند که خدای عز و جل همه جای هست و در هر مکانی او را یابند و عجب آنست که این سخن بگفتند و آن گه خود نقض کردند و گفتند بر عرش نیست و لا محاله عرش هم از جمله مکانها است و از هر مکانی شریفتر و عظیم تر است چونست که هر جای نجاستی و هر شکم سگی را مکان وی میپسندند و عرش شریف و عظیم را می نپسندند نیست این سخن ایشان و معتقد ایشان جز باطل و بیهوده و محض زندقه و الحاد و معنی قول خدا جل جلاله و هو معهم
آنست که بعلم با ایشان است میداند آنچه ایشان میگویند و بر وی هیچ چیز از افعال ایشان پوشیده نه و اگر این بمعنی ذات بودی این آیت که أ أمنتم من فی السماء معنی نداشتی
و اگر کسی گوید که زید در فلان جایگاه است و آن گه این سخن مقید نکند بفعلی یا بچیزی دیگر در فهمها جز آن نیوفتد و جز آن نبود که بذات در آنجا بوده أ أمنتم من فی السماء برین نسق است جای دیگر گفت إلیه یصعد الکلم الطیب یدبر الأمر من السماء إلی الأرض خبر داد رب العزة جل جلاله که تدبیر کار خلق که می کند از آسمان میکند و سخن که بر بالا شود بر وی سخن پاک برشود اگر ذات باری جل جلاله بهر مکانی و با هر کسی بودی پس این دو آیت را معنی نماندی
ها أنتم هؤلاء
این خطاب با قوم و قبیله طعمه است چهار کلمه است پیوسته ها تنبیه است انتم تعریف است دیگر ها تنبیه را تأکید است اولاء تعریف را اشارت است میگوید ها بیدار باشید أنتم
شما ها هان گوش دارید اولاء اینان هن
خلاصه سخن آنست که آگاه بید شما که اینان اید
جادلتم عنهم فی الحیاة الدنیا
در دنیا برای ایشان خصومت گرفتید و مجادلت کردید فمن یجادل الله عنهم یوم القیامة
فردا روز رستاخیز که الله ایشان را بعذاب در کشد و بدوزخ در آرد آن کیست که از بهر ایشان می خصومت کشد و مجادلت کند تا عذاب از ایشان باز دارد
أم من یکون علیهم وکیلا
یا آن کیست که وکیل در ایشان باشد تا کار ایشان بسازد یعنی که هیچ کس نباشد و الأمر یومیذ لله