قوله تعالی یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری هر چند که حکم این آیت بر عموم است که البته هیچ مؤمن را نیست که با جهودان و ترسایان موالات گیرد چنان که آنجا گفت لا یتخذ المؤمنون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین جای دیگر گفت لا تتخذوا عدوی و عدوکم أولیاء اما علی الخصوص نزول این آیت را سببی هست و علما در آن مختلف اند عطیة بن سعید العوفی و زهری گفتند سبب آن بود که روز بدر چون آن هزیمت و شکستگی بر کافران افتاد جماعتی مسلمانان با قومی جهودان که نزدیکان و دوستان ایشان بودند میگفتند ایمان آرید پیش از آنکه شما را روزی دیگر چون روز بدر پیش آید و آن گه خود هیچ بر جای نمانید مالک بن الضیف که از جهودان بود جواب داد که شما بدان غره گشتید که جمعی از قریش بکشتید از آنکه ایشان را در جنگ و تدبیر آن علم نبود و ساز آن کار نداشتند اگر ما را روزی پیش آید بینید که شما را بر ما دست نبود و ما به آییم
عبادة بن الصامت الخزرجی گفت یا رسول الله مرا دوستان اند ازین جهودان گروهی که عدد ایشان فراوان است و شوکت ایشان و قوت ایشان تمام است و سلاح ایشان بسیار اما از ایشان یاری نمیخواهم و دوستان نمیگیرم و موالات ایشان نمیخواهم که یار و دوست من جز خدای و رسول نیست عبد الله ابی سلول گفت من باری موالات جهودان و دست با ایشان یکی داشتن و با ایشان پناهیدن فرو نگذارم که از دوایر و نوایب میترسم روزگار و حال و دولت گردان است نباید که حال بر ما بگردد و ما را بایشان حاجت بود رسول خدا گفت اگر حاجت بود ترا با ایشان حاجت بود نه عباده را و موالات با ایشان تراست نه وی را عبد الله منافق گفت پس من این می پذیرم و روا میدارم پس رب العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد
سدی گفت نزول این آیت بعد از واقعه احد بود قومی مسلمانان از مشرکان بترسیدند یکی گفت من بر جهودان روم و از ایشان امان خواهم تا ایمن گردم
دیگری گفت من بزمین شام شوم از ایشان زینهار و پیمان ستانم رب العالمین این آیت فرستاد و هر دو را از آن موالات جهودان و ترسایان باز زد آن گه گفت بعضهم أولیاء بعض این جهودان و ترسایان و منافقان دوستان یکدیگرند نصرت میدهند یکدیگر را و بر مخالفت مسلمانان دست یکی میدارند بو موسی اشعری عمر خطاب را گفت مرا دبیری نصرانی است عمر گفت قاتلک الله الا اتخذت حنیفا اما سمعت قول الله لا تتخذوا الیهود و النصاری أولیاء بو موسی گفت مرا با دین وی چه کار مرا دبیری وی بکار است نه دین وی عمر گفت لا اکرمهم اذ اهانهم الله و لا أعزهم اذ أذلهم الله و لا ادینهم اذ اقصاهم الله
و من یتولهم منکم فإنه منهم فی معصیة الله و سخطه و عذابه یوم القیامة هر که ایشان را گزیند و یاری دهد و بدوستی گیرد فردا در قیامت با ایشان است در سخط و عذاب خدا إن الله لا یهدی القوم الظالمین هر چه در قرآن از این لفظ است در ظالم و در فاسق معنی آنست که الله سازنده کار ایشان نیست وجهی دیگر است که هر چه در آن لا یهدی است معنی آن ظالم و فاسق و جز از آن کافر است میگوید راهنمایی نیست آن کس را که در علم الله کافری راست یعنی الکافرین فی علمه
فتری الذین فی قلوبهم مرض مرض ایدر شک است و نفاق در دین و در شأن عبد الله ابی سلول است و اصحاب وی یسارعون فیهم یعنی فی مودة اهل الکتاب و معاونتهم علی المسلمین بالقاء الاخبار الیهم میگوید این منافقان در صحبت جهودان میشتابند و با ایشان موالات میگیرند و میگویند که از گردش روزگار میترسیم که بر محمد جای شکستگی افتد و کار وی بسر نشود یا خشک سالی و قحطی در پیش آید و بنعمت ایشان ما را حاجت بود یا از دشمنی رنجی رسد که بمعاونت ایشان محتاج باشیم پس با ایشان انبوه باشیم و با ایشان پناهیم روز حاجت را تم کلامهم اینجا سخن ایشان تمام شد
فعسی الله أن یأتی بالفتح واجب است از خدای تعالی بر وعده ای که مؤمنانرا داده است که مسلمانان را بر کافران ظفر دهد و نصرت کند بر مخالفان دین و فتح آرد یعنی فتح مکه او امر من عنده یا کاری برسازد از نزدیک خویش و آن سه چیز است تذلیل جهودان و کشف منافقان و هزیمت مشرکان فیصبحوا علی ما أسروا فی أنفسهم نادمین پس چون الله تعالی مؤمنان را فتح و نصرت داد و جهودان خوار گشتند آن منافقان از آنچه در دل داشتند که با ایشان موالات کنند و خبرها بایشان افکنند پشیمان شدند و مؤمنان گفتند أ هؤلاء الذین أقسموا بالله جهد أیمانهم این جهودان آنند که سوگند میخورند با منافقان که ما با شماایم حبطت أعمالهم آن امیدهای منافقان و آن پناهیدن ایشان باطل شد و اگر گویی هؤلاء منافقان اند و لمعکم کاف و میم جهودان اند وجهی دارد و قول پیشینه به است که کاف و میم بر منافقان نهی و هؤلاء بر جهودان و روا باشد که هؤلاء منافقان باشند و معکم
مؤمنان یعنی که مؤمنان گفتند آن گه که سر منافقان آشکارا شد که این منافقان ایشانند که سوگندان یاد کردند بایمان مغلظه که ما مؤمنانیم و یار ایشانیم بر هر که مخالف ایشان است رب العالمین گفت حبطت أعمالهم بطل کل خیر عملوه بکفرهم فأصبحوا خاسرین صاروا الی النار و ورث المؤمنون منازلهم من الجنة
یقول الذین آمنوا بی واو قراءت حجازی و شامی است باقی همه بواو خوانند و یقول بنصب لام ابو عمرو خواند و یقول عطف است بر فعسی الله أن یأتی یعنی و عسی ان یقول باقی برفع لام خوانند بر استیناف ای و یقول الذین امنوا
قوله یا أیها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه مدنی و شامی یرتدد بتخفیف خوانند دال اول بکسر و دال دوم ساکن باقی بتشدید خوانند بیک دال و معنی هر دو یکسانست دو لغت است بیک معنی تخفیف و اظهار لغت اهل حجاز و تشدید و ادغام لغت تمیم و مثله قوله و من یشاقق الرسول و قوله و من یشاق الله
و این آیت اشارت فرا اهل ردت است ایشان که پس از وفات مصطفی ص مرتد گشتند و این دلیل است بر اعجاز قرآن و صحت نبوت مصطفی که اخبار از غیب است و چنان که خبر داد چنان آمد
و بر جمله اهل ردت یازده نفر بودند سه در عهد مصطفی در آخر عمر وی و هفت در عهد ابو بکر صدیق و یکی در عهد عمر خطاب اما آن سه نفر که مرتد گشتند بروزگار مصطفی ص در آخر عهد وی بنو مدحج بودند و رییس ایشان اسود الکذاب بود مردی کاهن مشعبذ که در یمن وطن داشتی و دعوی پیغامبری کرد و عمال رسول خدا را از یمن بیرون کرد پس خدای تعالی وی را هلاک کرد بدست فیروز الدیلمی و ذلک انه بیته و قتله علی فراشه فقال النبی ص و هو بالمدینة قتل الاسود البارحة رجل مبارک
قیل و من هو قال فیروز و در روایت دیگر گفتند فاز فیروز فبشر صلی الله علیه و سلم اصحابه بهلاک الاسود فرقه دوم بنو حنیفه بودند در یمامه و رییس ایشان مسیلمة بن حبیب ابو المنذر الکذاب الحنفی که دعوی پیغامبری کرد اندر یمامه و برسول خدا نبشت من مسیلمة رسول الله الی محمد رسول الله اما بعد فان الارض نصفها لک و نصفها لی و رسول خدا جواب نبشت من محمد رسول الله الی مسیلمة الکذاب اما بعد ف إن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین
پس رسول ص از دنیا بیرون شد و کار مسیلمه در یمامه بالا گرفت یک چندی آن گه در عهد ابو بکر صدیق بدست خوات و وحشی کشته شد تا وحشی میگفت پس از آن قتلت خیر الناس فی الجاهلیة و قتلت شر الناس فی الاسلام و فرقه سیوم بنو اسد بودند و رییس ایشان طلحة بن خویلد این طلعة در حیات مصطفی در آخر عهد وی دعوی پیغامبری کرد و پس از وفات مصطفی روزگاری در آن ردت بماند و ابو بکر صدیق خالد ولید را با لشکری بجنگ وی فرستاد وی بهزیمت شد روی به شام نهاد و در بنی حنیفه گریخت پس مسلمان گشت و حسن اسلامه اما آن هفت گروه که پس از وفات مصطفی در خلافت ابو بکر صدیق مرتد گشتند یکی قراره بود رییس ایشان عیینة بن حصن دوم غطفان امیر ایشان قرة بن سلمه سیوم بنو سلیم سر ایشان العجاه بن عبد یالیل چهارم بنو یربوع مهتر ایشان مالک بن نویره
پنجم طایفه ای از بنی تمیم و سر ایشان زنی بود که او را سجاحه بنت المنذر میگفتند دعوی پیغامبری کرد و خود را بزنی به مسیلمة الکذاب داد ششم فرقه کنده بود رییس ایشان الاشعث بن قیس هفتم بنو بکر بن وایل بودند در زمین بحرین و پیشرو ایشان الحطیم بن زید بود اما آن فرقت که در عهد عمر خطاب مرتد گشتند جبلة بن ایهم الغسانی بود و اصحاب وی و اخبار اهل ردت و قصه ایشان در تواریخ مشهور است و شرح آن اینجا احتمال نکند
فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه این قوم ابو بکر صدیق است و خالد ولید و سپاه اسلام و غازیان امت که با اهل ردت جنگ کردند و دین حق را نصرت دادند چون ابو بکر صدیق بقتال ایشان بیرون آمد و لشکر جمع کرد ساز جنگ بساخت عمر خطاب گفت کیف تقاتل الناس و قد قال رسول الله ص امرت ان أقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا الله فاذا قالوا عصموا منی دماءهم و اموالهم الا بحقها و حسابهم علی الله
فقال ابو بکر هذا من حقها و الله لأقاتلن من فرق بین الصلاة و الزکاة و الذی نفسی بیده لو منعونی عقالا او عناقا مما کانوا یؤدونها الی رسول الله لقاتلتهم علیها قال عمر فلما رأیت الله شرح صدر ابی بکر لقتالهم عرفت انه الحق قالوا و أمر علی الناس خالد بن الولید و قال اذا غشیتم دارا من دور الناس فسمعتم فیها اذانا للصلاة فأمسکوا عنها و ان لم تسمعوا اذانا فشنوا الغارة
مجاهد گفت این قوم اهل یمن اند که مصطفی ص ایشان را گفته اتاکم اهل الیمن هم الین قلوبا و ارق افیدة و الایمان یمان و الحکمة یمانیة
و گفته اند که رسول خدا را ازین آیت پرسیدند سلمان ایستاده بود دست مبارک خود بر دوش وی نهاد گفت هذا و ذووه و لو کان الدین معلقا بالثریا لنا له رجال من ابناء فارس و فیهم نزلت و ان یتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم
و من الاخبار الواردة فی المحبة ما روی انس بن مالک عن النبی ص قال ثلاث من کن فیه وجد طعم الایمان من کان الله و رسوله احب الیه مما سواهما و من کان یحب المرء لا یحبه الا الله و من کان أن یلقی فی النار احب الیه من ان یرجع الی الکفر بعد اذ أنقذه الله منه
و قال ص من احب لقاء الله احب الله لقاءه و من کره لقاء الله کره الله لقاءه
و قال ان الله اذا احب عبدا دعا جبرییل فقال انی احب فلانا فاحبه قال فیحبه جبرییل ثم ینادی فی السماء فیقول ان الله یحب فلانا فاحبوه فیحبه اهل السماء ثم یوضع له القبول فی الارض
و عن انس ان رجلا قال یا رسول الله متی الساعة قال ویلک و ما اعددت لها قال ما اعددت لها الا انی احب الله و رسوله قال انت مع من احببت و قال ان الله عز و جل اذا احب عبدا القی حبه فی الماء من شرب من ذلک الماء احبه و قال اذا احب الله عبدا حماه الدنیا کما یظل یحمی احدکم سقیمه الماء و اذا احب الله عبدا استعمله قیل یا رسول الله و کیف یستعمله قال یحبب الیه طاعته و یوفقه لها
و فی بعض کتب الله عبدی أنا و حقک لک محب فبحقی علیک کن لی محبا
قوله أذلة علی المؤمنین یعنی باللین و الرحمة أعزة علی الکافرین بالغلظة همانست که جای دیگر گفت أشداء علی الکفار رحماء بینهم یقال دابة ذلول بینة الذل بکسر الذال اذا کان لینا سهل القیاد و الذل بکسر الذال خلاف الذل بالضم لان الاول اللین و الانقیاد و الثانی الهوان و الاستخفاف میگوید مؤمنانرا متواضع اند فروتن و نرم پهلو و چرب سخن کقوله تعالی و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا با مؤمنان چنین اند اما بر کافران درشت اند و تند و تیز چنان که ددان بیابان در فریسه خویش افتند ایشان در کافران و بی دینان افتند و با ایشان بکوشند اینست که رب العزة گفت یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لایم نه چون منافقان اند که مراقبت کافران میکنند و از ملامت ایشان میترسند
قال ابو ذر اوصانی رسول الله ص بسبع بحب المساکین و الدنو منهم و أن اصل رحمی و ان جفونی و أن انظر الی من هو دونی و لا انظر الی من هو فوقی و أن اقول الحق و ان کان مرا و ان لا اخاف فی الله لومة لایم و ان لا اسیل الناس شییا و أن استکثر من قول لا حول و لا قوة الا بالله
ذلک فضل الله ای محبتهم لله و لین جانبهم للمسلمین و شدتهم علی الکافرین تفضل من الله علیهم
إنما ولیکم الله و رسوله ای انما والیکم و موالیکم و متولیکم الله و رسوله
ولی و مولی در لغت عرب هر دو یکیست یقول تعالی الله ولی الذین آمنوا و قال فی موضع آخر ذلک بأن الله مولی الذین آمنوا و معناهما واحد و فی الخبر من کنت مولاه فعلی مولاه
یعنی فی ولایة الدین و هی اجل الولایات گفته اند ولایت اینجا بمعنی اتصال است الله ولی الذین آمنوا و مولی الذین آمنوا لانه جل و عز قد وصلهم برحمته و هو یلی امورهم و یختصهم بالرحمة دون غیرهم میگوید مؤمنان اند که برحمت الله مخصوص اند و با خدای پیوند دوستی دارند و خدای کارساز و همدل و یار ایشان و همچنین من کنت مولاه فعلی مولاه
میگوید هر که مرا در دین و اعتقاد با وی پیوند است و دوستی علی را با وی پیوند است و دوستی و این شرف و فضل علی ع را گفت
و من فضایل علی ع ما روی عمران بن حصین ان النبی ص قال ان علیا منی و انا منه و هو ولی کل مؤمن بعدی
و عن ابن عمر قال آخی رسول الله ص بین اصحابه فجاء علی تدمع عیناه هذا علی ولیکم اللهم وال من والاه و عاد من عاداه فقال آخیت بین اصحابک و لم تؤاخ بینی و بین احد فقال رسول الله ص انت اخی فی الدنیا و الآخرة و قال انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی
و روی الرضا عن آبایه عن علی ع قال قال لی رسول الله ص لیس فی القیامة راکب غیرنا و نحن اربعة فقام الیه رجل من الانصار فقال فداک ابی و أمی انت و من قال أنا علی البراق و اخی صالح علی ناقة الله التی عقرت و عمی حمزة علی ناقتی العضباء و اخی علی علی ناقة من فوق الجنة و بیده لواء الحمد ینادی لا اله الا الله محمد رسول الله
و قال ص اذا کان یوم القیامة نودیت من بطنان العرش نعم الأب ابوک ابراهیم الخلیل و نعم الاخ اخوک علی بن ابی طالب
و عن ابی سعید الخدری قال نظر رسول الله ص فی وجه علی بن ابی طالب فقال کذب من یزعم انه یحبنی و هو یبغضک
علی مرتضی ابن عم مصطفی شوهر خاتون قیامت فاطمه زهرا که خلافت را حارس بود و اولیا را صدر و بدر بود چنان که نبوت بمصطفی ختم کردند خلافت خلفاء راشدین بوی ختم کردند
خاتمت نبوت و خاتمت خلافت هر دو بهم از آدم بمیراث همی آمد عصرا بعد عصر تا بعهد دولت مصطفی خاتمت نبوت بمیراث بمصطفی رسید و خاتمت خلافت بعلی مرتضی رسید رقیب عصمت و نبوت بود عنصر علم و حکمت بود اخلاص و صدق و یقین و توکل و تقوی و ورع شعار و دثار وی بود حیدر کرار بود صاحب ذو الفقار بود سید مهاجر و انصار بود روز خیبر مصطفی گفت لأعطین هذه الرایة غدا رجلا یفتح الله علی یدیه یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله
فردا این رایت نصرت اسلام بدست مردی دهم که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند
همه شب صحابه در این اندیشه بودند که فردا علم اسلام و رایت نصرت لا اله الا الله بکدام صدیق خواهد سپرد دیگر روز مصطفی گفت این علی بن ابی طالب
گفتند یا رسول الله هو یشتکی عینیه چشمش بدرد است گفت او را بیارید بیاوردند
زبان مبارک خویش بچشم او بیرون آورد شفا یافت و نوری نو در بینایی وی حاصل شد و رایت نصرت بوی داد علی گفت یا رسول الله اقاتلهم حتی یکونوا مثلنا
ایشان را بتیغ چنان کنم که یا همچون ما شوند یا همه را هلاک کنم رسول گفت یا علی آهسته باش و با ایشان جنگ بر اندازه ناکسی و بی قدری ایشان کن نه بر قدر قوت و هیبت خویش یا علی ادعهم الی الاسلام و أخبرهم بما یجب علیهم من حق الله فیه فو الله لان یهدی الله بک رجلا واحدا خیر لک من أن یکون لک حمر النعم
إنما ولیکم الله و رسوله جابر بن عبد الله گفت این آیت در شأن مسلمانان اهل کتاب فرو آمد عبد الله سلام و اسد و اسید و ثعلبه که رسول خدا ایشان را فرموده بود که با جهودان و ترسایان موالات مگیرید و ذلک فی قوله لا تتخذوا الیهود و النصاری أولیاء پس بنی قریظه و نضیر ایشان را دشمن گشتند و سوگند یاد کردند که با اهل دین محمد نه نشینیم و نه سخن گوییم و نه مبایعت و مناکحت کنیم
عبد الله سلام برخاست و اصحاب وی بمسجد رسول خدا آمدند وقت نماز پیشین و آن قصه باز گفتند و از قوم خویش شکایت کردند که چنین سوگندان یاد کردند بهجرت ما و اکنون نه با ایشان می توانیم نشست و نه با یاران تو یا رسول الله که خانه های ما بس دور است از مسجد و پیوسته اینجا نمی توانیم بود اکنون تدبیر چیست که ما در رنجیم همان ساعت جبرییل آمد و این آیت آورد رسول خدا بر ایشان خواند ایشان گفتند رضینا بالله و برسوله و بالمؤمنین اولیاء گفته اند که آن ساعت که این آیت فرو آمد یاران همه در نماز بودند قومی نماز تمام کرده بودند قومی در رکوع بودند قومی در سجود و در میانه درویشی را دید که در مسجد طواف میکرد و سؤال میکرد رسول خدا او را بخود خواند گفت هل اعطاک احد شییا
هیچ کس هیچ چیز بتو داد گفت آری آن جوانمرد که در نماز است انگشتری سیمین بمن داد
گفت در چه حال بود آنکه بتو داد گفت در رکوع بود اندر نماز اشارت کرد بانگشت و انگشتری از انگشت وی بیرون کردم چون بنگرستند علی مرتضی بود
رسول خدا آیت برخواند و اشارت بوی کرد و یؤتون الزکاة و هم راکعون و برین وجه آیت از روی لفظ اگر چه عام است از روی معنی خاص است که مؤمنان را بر عموم گفت و علی بدان مخصوص است و روا باشد که بر عموم برانند
و معنی رکوع نماز تطوع بود یعنی که و هم یصلون من النوافل اقامت صلاة یاد کرد و آن گه راکعون جدا کرد شرف تواضع پیدا کردن را و رکوع در قرآن جایها از دیگر ارکان نماز مسمی است و در آن دو وجه است یکی آنست بر مذهب عرب که جزیی از چیزی یاد کنند و بآن کل خواهند که از رکوع سخن گوید نماز خواهد برین وجه چنان که مریم را گفت و ارکعی و چنان که گفت و قوموا لله قیام یاد کرد و گفت و اسجدوا لله سجود یاد کرد و مراد نماز است دیگر وجه آنست که عرب پیش از اسلام سجود میکردند و قیام معبود خویش را و رکوع نشناختند
رکوع اسلام در افزود جایی که رکوع مجرد یاد کند بر آن وجه است چنان که گفت
و ارکعوا و گفت و إذا قیل لهم ارکعوا و آنجا که گفت حکایت از داود و خر راکعا معنی آن ساجد است در تفسیر و از بهر آن راکع خواند که ساجد پیشتر برکوع شود پس بسجود و رکوع در لغت عرب انحناء ظهر است
و من یتول الله و رسوله هر که پذیرفتاری خود را و دل خود را و نازیدن خود را خدای را گزیند و او را دوست و یار پسندد و رسول را و مؤمنان را فإن حزب الله هم الغالبون یعنی انصار دین الله هم الغالبون غالبان ایشانند که مؤمنانند و انصار دین خدااند یعنی عبد الله سلام و اصحاب وی که ایشان غالب آمدند و جهودان و ترسایان مغلوب که ایشان را کشتند و گروهی از خان و مان و اوطان آواره کردند