قوله تعالی قل تعالوا أتل ما حرم ابن عباس گفت ازینجا تا آخر سه آیت از محکمات قرآن اند ام الکتاب که الله گفت در صدر سورة آل عمران تعالوا این تعالی اصغاء است و حسن استماع و استقبال امر نه آمدن بپای و فی معناه قال الشاعر
تعالوا نداری جهدنا عن قلوبنا
فیوشک أن نبقی بغیر قلوب
أتل ما حرم ربکم علیکم ای اقرأ علیکم الذی حرم الله میگوید گوش فرا دارید و نیکو بنیوشید ای شما که تحریم حرث و انعام کردید تا بر شما خوانم آنچه الله بر شما حرام کرده ألا تشرکوا به شییا ای هو أن لا تشرکوا و قیل معناه حرم ربکم علیکم ان لا تشرکوا و لا صله است کقوله تعالی و تقدس ما منعک ألا تسجد ای تسجد و قیل اوصی ان لا تشرکوا به شییا و بالوالدین احسانا یعنی اوصیکم بالوالدین برا
مصطفی ص گفت من احب ان ینسأ له اجله و یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه
قال ابو الولید النس ء فی الاجل و الزیادة فی الرزق قد فرغ الله منهما و لکنه یصح الله بدنه فی بقیة اجله و هو النس ء فی الاجل و الزیادة فی الرزق
و لا تقتلوا أولادکم یعنی دفن البنات و هن احیاء و هی الموؤدة من إملاق خشیة الفقر و العار یقال املق الرجل فهو مملق اذا افتقر مصطفی ص گفت من کانت له انثی فلم ییدها و لم یهنها و لم یؤثر ولده علیها یعنی الذکور ادخله الله الجنة
قال و من عال ثلاث بنات او مثلهن من الاخوات فأدیهن و رحمهن حتی یغنیهن الله اوجب الله له الجنة فقال رجل یا رسول الله او اثنتین قال او اثنتین حتی لو قالوا او واحدة لقال واحدة و قال ص من حمل طرفة من السوق الی ولده کان کحامل صدقة حتی یعضها فیهم و لیبدأ بالاناث قبل الذکور و من رق للاناث کان کمن بکی من خشیة الله و من بکی من خشیة الله غفر الله له
و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ابن عباس و ضحاک و سدی گفتند اهل جاهلیت بظاهر زنا مستقبح میداشتند اما در باطن روا میداشتند و از آن تحرج نمیکردند رب العالمین درین آیت ظاهر و باطن زنا حرام کرد مجاهد گفت فاحشة ظاهر الجمع بین الاختین بود که در جاهلیت روا میداشتند و همچنین زنی که پدران ایشان بزنی کرده بودند نکاح وی روا میداشتند رب العزة در اسلام هر دو حرام کرد گفت و لا تنکحوا ما نکح آباؤکم و قال أن تجمعوا بین الأختین این فاحشة ظاهر است و فاحشة باطن زنا است و در جمله هر چه مکروهات است و ناشایست و ناپسندیده در تحت این آیت شود ظاهر عمل جوارح است و باطن عمل دل که آن را نیت و اعتقاد گویند
و لا تقتلوا النفس التی حرم الله إلا بالحق و حقها ما
قال النبی ص لا یحل دم امری مسلم باحدی ثلاث کفر بعد ایمان و زنا بعد احصان و قتل نفس بغیر نفس
ذلکم وصاکم به ای ذلک التحریم امرکم بلزومه و الاقامة علیه لعلکم تعقلون لکی تعقلوا ما نهاکم عنه و ما امرکم به
و لا تقربوا مال الیتیم إلا بالتی هی أحسن احسن آنست که در مال وی بصلاح تصرف کند و در آن قیام نماید بحسبت یا بمزد بر عدل بنزدیک حاجت و آمیختن در مال وی بر نصف و اقتصاد بر تمول و انتفاع تا آن گه که یتیم بالغ شود و برشد خویش رسد حد اشد گفته اند که حد بلوغ است بآن نشانها که شرع بیان کرده بر اختلاف علما با قوت عقل تمام و رسیدن بآن حال که حسنات و سییات بر وی نویسند
کلبی و سدی گفتند من ثمانی عشرة سنة الی ثلاثین سنة و الاشد جمع فی قول بعضهم واحده شد کالضر و الاضر و الشر و الاشر و فی قول بعض البصریین هو واحد و هو قوة الشباب عند ارتفاعه کما ان شد النهار قوة الضیاء عند ارتفاعه و معنی الایة حتی یبلغ اشده و تؤنسوا رشده فتدفعوه حینیذ الیه کقوله فإن آنستم منهم رشدا فادفعوا إلیهم أموالهم
و أوفوا الکیل اتموه من غیر نقص و المیزان یعنی وزن المیزان بالقسط ای بالعدل لا بخس و لا شطط لا زیادة و لا نقصان میگوید تمام پیمایید و راست سنجید نه زیادة و نه نقصان آن گه گفت لا نکلف نفسا إلا وسعها در کیل و وزن بر هر کسی آن نهیم که طاقت دارد اگر دهنده را تکلیف زیادت دادن کنیم نفس وی طاقت ندارد و بتنگ آید و همچنین ستاننده را اگر تکلیف کنیم که حق خود را کم کند طاقت ندارد معنی دیگر گفته اند لا نکلف نفسا إلا وسعها میگوید چون هر دو بحد طاقت در کیل و وزن عدل بجای آورند اگر اندکی در آن فرو شود که طاقت بدریافت آن می نرسد ایشان را بزه ای نیست که بر هر کسی آن نهند که طاقت دارد
و إذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذا قربی میگوید اگر شما را میان مردم حکم سازند و میانجی کنند بداد حکم کنید و براستی بی میل اگر چه آن حکم خویشان شما را بود یا بر ایشان بود و در گواهی دادن همچنین گواهی راست دهید و سخن که گویید بحق گویید و بعهد الله أوفوا میگوید حق شرع در اوامر و نواهی بگزارید و در حدود آن تجاوز مکنید و سوگندها که خورید و نذرها که کنید بوفاء آن باز آیید ذلکم وصاکم به لعلکم تذکرون التذکر الاتعاظ و أن لا یغفل قلبک عن ذکر الله و نهیه
و أن هذا صراطی حمزه و کسایی و أن هذا بکسر الف خوانند
باقی بفتح الف خوانند و قراءت عامه قراء و ان بتشدید نون است مگر ابن عامر تنها که وی بتخفیف نون خواند و همچنین عامه قراء صراطی بسکون یا خوانند مگر ابن عامر که وی بفتح یا خواند و ابن کثیر و ابن عامر سراطی بسین خوانند و حمزه میان صاد و زا باقی بصاد خالص و أن هذا صراطی اگر بفتح الف خوانی عطف است بر أن لا تشرکوا یا معنی آنست که و لأن هذا صراطی و اگر بکسر الف خوانی بر سبیل ابتداء است اصل سخن و هذا صراطی است و أن تاکید را درآوردند و أن هذا صراطی مستقیما یرید دینی دین الحنیفیة اقوم الادیان
فاتبعوه و لا تتبعوا السبل یعنی الاهواء المختلفة
عن عبد الله بن مسعود قال خط لنا رسول الله ص خطا ثم قال هذا سبیل الله ثم خط خطوطا عن یمینه و شماله و قال هذه سبل علی کل سبیل منها شیطان یدعو الیه و قرأ أن هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله
ذلکم وصاکم به ای امرکم به فی الکتاب لعلکم تتقون لکی تتقوا السبل
این آیات را وجهی دیگر است در تأویل لا که در ألا تشرکوا است و این عارض که در میان این مناهی است از احسان با والدین و آن آنست که وقف کنی بر تعالوا أتل ما حرم ربکم اینجا وقف است پس ابتدا کنی علیکم ألا تشرکوا به شییا معنی آنست که بر شما بادا که انباز نگیرید با خدای هیچ چیز ۱ و بر شما بادا که با پدر و مادر نیکویی کنید و بر شما بادا که فرزند خویش نکشید و گرد فواحش نگردید و خون ناحق نریزید و گرد مال یتیم به بیداد نگردید و کیل و وزن و مکیال و میزان راست دارید و گواهی راست دهید و بنذور وفا کنید و بر پی نامه الله روید این از آیات محکمات است که در هیچ کتاب از کتب الله ناسخ آن نیامده و هیچ چیز از آن منسوخ نگشته و این احکام بر همه بنی آدم تا بقیامت روان شده این معنی را گفت و أن هذا صراطی مستقیما فاتبعوه یعنی هذه الآیات لأنها المحکمات التی لم تنسخ فی ملة من الملل
ثم آتینا موسی الکتاب تماما این ثم بر تعقیب تلاوت است یعنی تعالوا أتل ما حرم ربکم ثم قال تعالوا اتل ما آتینا موسی الکتاب تماما علی الذی أحسن یعنی تماما علی احسان الله الی موسی بالنبوة و غیرها من الکرامة میگوید موسی را کتاب دادیم تمام کردن نعمت خویش را بر وی و افزودن احسان خویش با وی یعنی که از اول با وی نیکوییها کردیم که وی را پیغامبری دادیم و به فرعون و قبطیان فرستادیم و بعصا و ید بیضاء و آیات و معجزات او را گرامی کردیم اکنون آن نعمت و احسان تمام کردیم که کتاب تورات بوی دادیم کتابی که در آن بیان احکام دین است و تفصیل هر چیز
معنی دیگر تماما علی الذی أحسن یعنی اتماما لنعمتی بالتوراة علی المحسنین من بنی اسراییل تمام کردن نعمت خود را بر نیکوکاران بنی اسراییل که ایشان را وعده داده بود آنجا که گفت جل جلاله و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض الی آخر الایتین رب العزة جل جلاله آن وعده وفا کرد و آن نعمت بر ایشان تمام کرد و قیل معناه تماما علی احسانه ای احسان موسی بطاعاته یعنی لیکمل احسانه علی الذی یستحق به کمال ثوابه فی الآخرة و قیل تماما لکرامته فی الجنة علی احسانه فی الدنیا
و تفصیلا لکل شی ء و هدی ای التوراة هدی من الضلالة و رحمة من العذاب لعلهم بلقاء ربهم یؤمنون یعنی بالبعث الذی فیه جزاء الاعمال
و هذا یعنی القرآن کتاب أنزلناه مبارک البرکة النماء و الزیادة فهو برکة لمن آمن به و عمل بما فیه و ان من برکة هذا الکتاب ما احله الله لنا فیه مما حرمه علی الیهود و ما احل لنا فیه من الغنایم التی حرمها علی من کان قبلنا و ما فیه من الزیادة فی العمل و الجهاد و ما علی ذلک من زیادة الثواب فاتبعوه ای اقتدوا به و اتقوا لعلکم ترحمون
أن تقولوا معنی آنست که اتقوا ان تقولوا میگوید بتصدیق و استوار داشت رسول من و پذیرفتن پیغام من بپرهیزید از آنچه فردا گویید إنما أنزل الکتاب علی طایفتین من قبلنا و إن کنا عن دراستهم لغافلین ای ما کنا الا غافلین عن تلاوة کتبهم این خطاب با اهل مکه است و مراد اثبات حجت است بر ایشان بر انزال قرآن بر محمد ص یعنی که تا فردا بقیامت نگویند این کفار عرب که اگر از ما آن میخواستند که از پیشینیان ما را کتاب دادندی همچون ایشان که جهودان و ترسایان را تورات دادند و ما از آن غافل بودیم و آن زبان ندانستیم یعنی که بقیامت این سخن نتوانند گفت که ما ایشان را کتاب قرآن دادیم و فرستادیم و احکام آن روشن کردیم و بأوامر و نواهی فرمودیم
أو تقولوا لو أنا أنزل علینا الکتاب این جواب کفار مکه است که گفته بودند قاتل الله الیهود و النصاری کیف کذبوا انبیاءهم لو جاءنا نذیر و کتاب لکنا اهدی منهم انکار نمودند و طعن کردند بر جهودان و ترسایان که تکذیب انبیا و کتاب خدا کردند و گفتند اگر بما پیغامبری یا کتابی آمدی ما بهتر قبول کردیمی و راست راه تر بودیمی رب العالمین ایشان را درین سخن دروغ زن کرد گفت فقد جاءکم بینة من ربکم و هدی و رحمة هدی من الضلالة و رحمة من العذاب و نجاة من المهلکات آمد بشما قرآن و در آن کافر شدید و دروغ شمردید
فمن أظلم ممن کذب بآیات الله یعنی بالقرآن و صدف عنها ای اعرض عنها فلم یؤمن بها پس بر سبیل تهدید و وعید گفت سنجزی ای فی الآخرة الذین یصدفون عن آیاتنا سوء العذاب بما کانوا یصدفون
هل ینظرون ای ما ینظر کفار مکة بالایمان إلا أن تأتیهم الملایکة قرأ حمزة و الکسایی الا أن یأتیهم بالیاء یعنی الا ان یأتیهم ملک الموت وحده بالموت أو یأتی ربک یوم القیامة فی ظلل من الغمام یأتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسا إیمانها یعنی نفسا کافرة حین لم تؤمن من قبل أن تجی ء هذه الایة لم تکن آمنت من قبل یقول لم تکن صدقت قبل طلوع الشمس من مغربها او لم تکن کسبت فی ایمانها خیرا یقول لم تکن عملت هذه النفس قبل طلوع الشمس من مغربها فانه لا یقبل منها بعد طلوعها و من کان یقبل منه قبل طلوع الشمس فانه یقبل منه بعد طلوعها
قوله أو کسبت فی إیمانها خیرا دلیل علی ان العمل مع الایمان مشروط
روی ابو هریرة قال قال رسول الله ص ثلاث اذا خرجن لا ینفع نفسا إیمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیرا طلوع الشمس من مغربها و الدجال و دابة الارض و قال ص لا تقوم الساعة حتی تطلع الشمس من مغربها فاذا طلعت و رءاها الناس آمنوا اجمعون و ذلک حین لا ینفع نفسا ایمانها ثم قرأ الایة
ستا الدخان و الدجال و دابة الارض و طلوع الشمس من مغربها و أمر العامة یعنی القیامة و خویصة احدکم یعنی موته
و حذیفة بن اسید الغفاری گفت رسول خدا ص روزی بیرون آمد و ما جمعی یاران بهم نشسته بودیم و مذاکره میکردیم در کار قیامت و شدت و هول آن
رسول خدا ص چون دانست که ما حدیث قیامت میکنیم گفت رستاخیز پدید نیاید و قیامت برنخیزد تا نخست ده آیت به بینند ده نشان از نشانهای قیامت دخان است و دجال و دابه و طلوع الشمس من مغربها و نزول عیسی و یأجوج و مأجوج و سه خسف یکی بمشرق یکی بمغرب یکی بجزیره عرب دهم نار تخرج من الیمن تطرد الناس الی محشرهم و یروی نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الی المحشر و یروی فی العاشرة ریح تلقی الناس فی البحر
قل انتظروا یعنی احد هذه الاشیاء إنا منتظرون بکم احدها و قیل انها نسخت بآیة السیف
و در بیان آفتاب بر آمدن از مغرب خبری جامع است بروایت عکرمه از ابن عباس از رسول خدا ص گفتا آفتاب که بمغرب فرو میشود آن ساعت او را بآسمان هفتم می برند تا بمستقر خویش رسد زیر عرش مجید پس بوقت صبح دستوری خواهد که از کجا برآیم فرمان آید که هم از مطلع خویش برآی از جانب مشرق و او را بتازگی هر روز نور دهند و روشنایی پس بآسمانها و درجات بهشت گذاره کند و فروآید حیال المشرق فی سرعة طیران الملایکة تا باین آسمان دنیا رسد آن ساعت وقت انفجار صبح بود گفتا روزگار برین نسق همی رود تا بارادت حق قیامت نزدیک گردد و جهان همه کفر و فساد و معاصی بگیرد منکر آشکارا شود و امر معروف بردارند تا شبی در رسد که آفتاب بر عادت خویش دستوری بازگشتن خواهد و قمر هم چنان در آفتاب رسد هر دو سجود کنند و دستوری خواهند دستوری شان ندهند تا آن شب بسر آید و ظلمت روز در آن پیوندد و این حال اول متهجدان بدانند شب خیزان که عادت قیام شب داشتند و ایشان اندکی باشند در آن وقت و در آن زمان ایشان بیرون آیند و در آسمان نگرند و تعجب همی کنند که این شب را صبح نیست و ظلمت را پایان نیست بسر ورد خویش باز میشوند و باز بر آسمان می نگرند و هیچ روشنایی صبح پیدا نه تا زمانی درگذرد و ستارگان اول شب باز پدید آیند بمکان خویش چنان که هر شب می دیدند بدانند که روزی در ظلمت گذشت و آفتاب نیامد همه شب زاری کنند و در اوراد خویش بیفزایند تا آن شب نیز درگذرد و روز هم چنان در تاریکی بآن پیوسته تا سوم شب بگذرد و عالمیان همه بدانند و غریو و زاری در جهان افتد و از هول قیامت بیم در دلها و لرزه بر اندامها افتد و مؤمنان آن روزگار و متعبدان در هر شهری بمسجدها جمع شوند و تضرع کنند چون سه شب گذشت رب العزة جل جلاله و عز کبریاؤه جبرییل را بفرستد تا شمس و قمر هر دو بهم از جانب مغرب برآیند نور از ایشان واستده که ایشان را هیچ روشنایی نه بر آن مثال که هر بار ایشان را کسوف افتادی سیاه بر آیند همچون دو شتر قرین یکدیگر منازع یکدیگر تا کدام یکی در پیش افتد اینست که رب العزة گفت و جمع الشمس و القمر
قال فتذهل الامهات عن اولادها و الاحبة عن ثمرات قلوبها و یجأرون الی الله بالبکاء و الصراخ فأما الصالحون و الأبرار ینفعهم بکاؤهم یومیذ و یکتب لهم ذلک عبادة و أما الفاسقون و الفجار فلا ینفعهم بکاؤهم یومیذ و یکتب ذلک علیهم حسرة
پس چون شمس و قمر بر آن صفت بسره آسمان رسند جبرییل آید بفرمان حق جل جلاله و ایشان را باز گرداند سوی مغرب و در مغرب دری است که آن را باب التوبة گویند عمر خطاب گفت بأبی انت و أمی یا رسول الله و ما باب التوبة
فقال یا عمر خلق الله بابا للتوبة خلف المغرب له مصراعان من ذهب مشکلان بالدر و الجواهر ما بین المصراع الی المصراع الآخر اربعین سنة للراکب المسرع فذلک الباب مفتوح منذ خلق الله خلقه الی صبیحة تلک اللیلة عند طلوع الشمس و القمر من مغاربهما و لم یتب عبد من عباد الله توبة نصوحا منذ خلق الله آدم الی ذلک الیوم الا ولجت تلک التوبة فی ذلک الباب ثم ترفع الی الله
پس چون باز گردند آفتاب و ماه از میان آسمان بسوی مغرب نه بمغرب خویش فرو شوند چنان که هر بار میشدند بلکه بآن در توبت فرو شوند و پس از آن در فراز کنند و استوار ببندند که نیز نگشایند پس از آن توبت هیچ کس نپذیرند و اسلام هیچ کس بکار نیاید مگر کسی که پیش از آن مسلمان بوده و محسن فذلک قوله یوم یأتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسا إیمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی إیمانها خیرا فقال ابی بن کعب بأبی انت و امی یا رسول الله فکیف بالشمس و القمر یومیذ و بعد ذلک و کیف بالناس و الدنیا
فقال یا ابی ان الشمس و القمر یکسبان بعد ذلک الضوء و النور ثم یطلعان علی الناس و یغربان کما کانا قبل ذلک یطلعان و یغربان و اما الناس فأنهم رأوا ما رأوا من فظاعة تلک الایة و عظمها فیلحون علی الدنیا حتی یجروا فیها الانهار و یغرسوا فیها الاشجار و یبنوا البنیان و أما الدنیا فلو نتج لرجل منهم لم یرکبه حتی تقوم الساعة من لدن طلوع الشمس من مغربها الی أن ینفخ فی الصور
إن الذین فرقوا دینهم بالف قراءت حمزه و کسایی است می گوید ایشان که از دین خویش جدا شدند و بی دین ماندند باقی فرقوا خوانند بتشدید یعنی جعلوا دین الله و هو واحد دین ابراهیم ادیانا مختلفة فتهود قوم و تنصر قوم و تمجس قوم و گفته اند فرقوا دینهم آنست که دین خویش پاره پاره کردند در بعضی تسلیم و در بعضی تکلف در بعضی اتباع و در بعضی مخالفت در بعضی استسلام و در بعضی تحریف و آنچه رب العزة گفت جعلوا القرآن عضین هم برین تأویل است یعنی آن را اجزا کردند جزیی بپذیرفتند و جزیی نپذیرفتند چنان که قومی گفتند نؤمن ببعض و نکفر ببعض و آن جهودان اند در آن آیت تا ایشان را گفتند أ فتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض و این جعلوا القرآن عضین مشرکان مکه اند و فرقوا دینهم اهل بدع اند تا روز رستاخیز و آنجا گفت لا تتفرقوا فیه نهی است از آنچه مبتدعان کردند از تفریق دین خویش
و کانوا شیعا ای فرقا و احزابا
روی طاوس عن ابی هریرة قال قال رسول الله ص فی هذه الایة إن الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شی ء و لیسوا منک هم اهل البدع و اهل الشبهات و اهل الضلالة من هذه الامة
و روی ابو أمامة عن النبی ص قال هم الخوارج قیل و اهل البدع فی هذه الامة کلهم خوارج
روی زاذان ابو عمر قال قال لی علی یا با عمر أ تدری علی کم افترقت الیهود قلت الله و رسوله اعلم قال افترقت علی احدی و سبعین فرقة کلها فی الهاویة الا واحدة هی الناجیة أ تدری علم کم تفرق هذه الامة قلت الله و رسوله اعلم قال تفرق علی ثلاث و سبعین فرقة کلها فی الهاویة الا واحدة هی الناجیة
ثم قال علی أ تدری علی کم تفترق علی قلت و انه لتفترق فیک یا امیر المؤمنین
قال نعم تفترق فی اثنتی عشرة فرقة کلها فی الهاویة الا واحدة هی الناجیة و انت منهم یا با عمر
و قال النبی ص لیأتین علی امتی کما اتی علی بنی اسراییل حذو النعل بالنعل حتی ان کان منهم من اتی امة علانیة لکان فی امتی من یصنع ذلک و ان بنی اسراییل تفرقت علی ثنتین و سبعین ملة و تفترق امتی علی ثلاث و سبعین ملة کلهم فی النار الا ملةواحدة قالوا من هم یا رسول الله قال ما انا علیه و اصحابی
درین خبر اختلاف روایات است و اختلاف الفاظ و شرح آن بر سبیل اختصار در سورة آل عمران رفت
لست منهم فی شی ء ای لیس الیک شی ء من امرهم إنما أمرهم إلی الله یعنی لم تؤمر یا محمد بقتالهم فلما امر بقتالهم نسخ هذا و قیل لیس علیک من جنایتهم ضرر انما امرهم الی الله ای یتولی جزاءهم ثم ینبیهم بما کانوا یفعلون ای یعاقبهم و یجازیهم