۱۰ - النوبة الاولى
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و ما أرسلنا فی قریة من نبی نفرستادیم در هیچ شهر پیغامبری إلا أخذنا مگر که فرا گرفتیم أهلها مستکبران آن را بالبأساء بنا ایمنی و الضراء و تنگی لعلهم یضرعون ۹۴ مگر که ایشان در من زارند
ثم بدلنا پس آن ایشان را بدل دادیم مکان السییة الحسنة بجای آن بدیها ایمنی و فراخی حتی عفوا تا انبوه شدند و قالوا و گفتند قد مس آباءنا الضراء و السراء این همیشه بوده است و بپدران ما هم رسیده روزگار بدو روزگار نیک در آن عتاب نیست که نه خود جز با ما نیست فأخذناهم بغتة فرا گرفتیم ایشان را ناگاه و هم لا یشعرون ۹۵ از آنجا که ندانستند و لو أن أهل القری و اگر این مردمان که در شهرهااند آمنوا و اتقوا ایمان آوردندی و از نافرمانی بپرهیزیدندی لفتحنا علیهم ما بر ایشان بازگشادیمی برکات من السماء و الأرض برکتهایی از آسمان و زمین و لکن کذبوا لکن دروغ زن گرفتند فرستادگان مرا فأخذناهم بما کانوا یکسبون ۹۶ فرا گرفتیم ایشان را بآنچه میکردند أ فأمن ایمن نشستند أهل القری این مردمان که در شهرهااند أن یأتیهم بأسنا که بایشان آید زور گرفتن ما بیاتا و هم نایمون ۹۷ و ایشان در خواب أ و أمن أهل القری یا ایمن نشستند این مردمان که درین شهرهااند أن یأتیهم بأسنا ضحی تا آنکه بایشان آید زور گرفتن ما چاشتگاه و هم یلعبون ۹۸ و ایشان در بازی خویش أ فأمنوا ایمن اند ایشان مکر الله از ساز نهانی الله که کاری سازد پنهان از ایشان فلا یأمن مکر الله ایمن نه نشیند از ساز نهانی الله إلا القوم الخاسرون ۹۹ مگر گروه زیان کاران أ و لم یهد پیدا نکرد و بازننمود للذین یرثون الأرض این مردمان را که در شهر نشسته اند من بعد أهلها پس هلاک کردن پیشینیان جهانیان را أن لو نشاء که ما اگر خواهیم أصبناهم بذنوبهم ایشان را بگیریم بگناهان ایشان و نطبع علی قلوبهم و مهر نهیم بر دلهای ایشان فهم لا یسمعون ۱۰۰ تا حق و پند نشنوند
