۶ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و لو تری إذ یتوفی الذین کفروا الایة مرگ چهار قسم است مرگ اهانت و لعنت و مرگ حسرت و مصیبت و مرگ تحفة و کرامت و مرگ خلعت و مشاهدت مرگ لعنت مرگ کافران است حسرت مرگ عاصیان است و مرگ کرامت مرگ مؤمنان است مرگ مشاهدت مرگ پیغمبران است مرگ لعنت را گفت و لو تری إذ یتوفی الذین کفرواجایی دیگر گفت و لو تری إذ الظالمون فی غمرات الموت یا سید اگر بینی تو آن کافران را در آن سکرات مرگ و آن زخم و ضرب فریشتگان عذاب که از سیاست و هیبت و نهیب ایشان آسمان و زمین میلرزد آن کافر در میان دود و آتش و بوی ناخوش گرفتار شده و ضربت ملک و قطیعت ملک بر دل آمده اگر بنالد بر خود درد افزاید و اگر بزارد نداء لا بشری آید گرد نوایست بر رویش نشسته و آتش قطیعت در جان افتاده و دوزخ پر زفیر کرده و ملک از وی بیزار گشته زینهار از قهر قطیعت زینهار از داغ فرقت اما مرگ حسرت مرگ عاصیان است که روزگار را بغفلت بسر آورده و در طاعات و عبادات تقصیر کرده ناگاه در قبض ملک الموت اوفتاده و در سکرات مرگ گرفتار شده از یک سوی فریشته رحمت بیند شرمش آید که خیرها کم کرده از دیگر سوی فریشته عذاب بیند بترسد از آنکه بدها و زشتها کرده آن بنده عاصی بیچاره میان مانده و چشم بر غیب نهاده تا خود چه آید از غیب کرامت آید یا اهانت فضل بیند یا عدل پس فریشتگان طاعت و معصیت بر وی عرضه کنند طاعت اندک بی حرمتی گزاف کاری فراوان حسرتش بر حسرت بیفزاید و معصیت بر معصیت پس آن اعمال وی طاعت اندک و معصیت فراوان هر دو مهر کنند و بگردن وی اندر آویزند در نعش هم چنان و در لحد هم چنان و بقیامت هم چنان چنان که رب العزه گفت و کل إنسان ألزمناه طایره فی عنقه سه دیگر مرگ تحفه و کرامت است مؤمنان را و نیک مردان را فریشتگان رحمت بصد هزاران لطف و کرامت و رفق و راحت و بشری و بشارت قبض روح پاک ایشان میکنند و بالطاف و کرم و نواخت بی نهایت بشارت میدهند که سلام علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون و مصطفی ص گفت تحفة المؤمن الموت عطاء مؤمن مرگ است زیرا که حجاب مؤمن از حق نفس اوست و مرگ برداشتن آن حجاب است و عارفان را هیچ عطای و تحفه بدان نرسد که راه دوست بریشان گشاده گردد و حجابها برداشته شود
