۳ - النوبة الاولى
رشیدالدین میبدیقوله تعالی هو الذی یسیرکم فی البر و البحر در خشک و در دریا می رواند شما را او آنست حتی إذا کنتم فی الفلک تا آن گه که شما در کشتی باشید هنگامی و جرین بهم و کشتی میرود و ایشان در آن بریح طیبة ببادی خوش و فرحوا بها و ایشان بآن باد شادان جاءتها ریح عاصف بان کشتی آید ناگاه بادی کشتی شکن و جاءهم الموج من کل مکان و موج آید ایشان را از هر سوی و ظنوا أنهم أحیط بهم و چنان دانند که هلاک ایشان بود دعوا الله خدای را خوانند مخلصین له الدین دعا و عذر و بیم و امید او را خالص کرده لین أنجیتنا من هذه و گویند اگر باز رهانی ما را ازین بیم لنکونن من الشاکرین ۲۲ حقا که ما ترا از سپاس دارانیم و از نعمت شناسان
فلما أنجاهم چون باز رهاند ایشان را إذا هم یبغون فی الأرض چون در نگری باز افزونی جستن و ستمکاری درگیرند در زمین بغیر الحق بناسزا و ناحق یا أیها الناس ای مردمان إنما بغیکم علی أنفسکم این افزونی جستن شما بر یکدیگر و این ستمکاری بر خویشتن متاع الحیاة الدنیا روزی چند است زندگانی این جهان ناپاینده ثم إلینا مرجعکم آن گه با ماست بازگشت شما فننبیکم بما کنتم تعملون ۲۳ پس شما را خبر کنیم بآنچه میکردید در زندگانی این جهانی
إنما مثل الحیاة الدنیا مثل زندگانی این جهانی کماء أنزلناه من السماء راست همچون آبی است که فرو فرستادیم از آسمان فاختلط به نبات الأرض تا بآن آب رستنیها رست در زمین آمیغ مما یأکل الناس و الأنعام از آنچه مردم خورد و چهارپایان حتی إذا أخذت الأرض زخرفها تا زمین آرایش خویش گرفت و ازینت و آراسته گشت و ظن أهلها و چنان دانند خداوندان آن أنهم قادرون علیها که و پادشاه گشتند بران أتاها أمرنا بآن رسد فرمان ما لیلا أو نهارا شب یا روز فجعلناها حصیدا آن را ریزیده و پژمرده چون کاه دروده کردیم کأن لم تغن بالأمس گویی دی خود هیچ نبود کذلک نفصل الآیات هم چنین سخنان خویش گشاده و روشن میفرستیم لقوم یتفکرون ۲۴ ایشان را که در آن بیندیشند
