قوله تعالی یا أیها الناس و این ناس مشرکان قریش اند و موعظة و شفاء و هدی و رحمة همه صفات قرآن اند موعظة خواند زیرا که در آن هم وعظ است و هم زجر مطیع بوی پند پذیرد و در طاعت بیفزاید عاصی پند گیرد و از معصیت باز ایستد شفا خواند زیرا که درد جهل را دارو است و بیماری شک را درمان هدی و رحمة خواند بیگانه را بر راه میخواند و آشنا را بر صواب میراند هدایت را سبب است و نجات را وسیلت رحمت مؤمنان است و تذکره خایفان و تبصره دوستان و قیل و رحمة للمؤمنین ای نعمة من الله لاصحاب محمد ص
قل یا محمد للمؤمنین بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا میگوید بفضل خدا و رحمت او شاد باشید این باء بفضل الله خود تمام است بمعنی و این باء بذلک بدل است از آن در آورد که سخن متطاول گشت هو خیر یعنی فضل الله خیر فضل و رحمت یاد کرد و آن گه جواب سخن با فضل برد تنها و این در عربیت مشهور است و در قرآن این را نظایر است فلیفرحوا بیاء تجمعون بتا قرایت ابو جعفر است و شامی و المعنی فلیفرح المؤمنون بذلک فهو خیر مما تجمعونه ایها المخاطبون فلتفرحوا و تجمعون بتاء مخاطبه قرایت یعقوب است بروایت رویس یعنی فلتفرحوا یا معشر المؤمنین هو خیر مما تجمعون من الاموال لان منافع القرآن و الایمان تبقی لصاحبه و منافع الاموال تفنی و تورث صاحبها الندامة فی العقبی اما تفسیر فضل و رحمت آنست که مصطفی ص گفت قال بفضل الله یعنی القرآن و برحمته ان جعلکم من اهله
ابن عباس گفت فضل الله الایمان و رحمته القرآن ابن عمر گفت فضل الله الایمان و رحمته تزیینه فی القلب یقول الله تعالی و زینه فی قلوبکم سهل بن عبد الله گفت فضل الله الاسلام و رحمته السنة و قیل فضل الله النعم الظاهرة و رحمته النعم الباطنة
یقول الله تعالی و أسبغ علیکم نعمه ظاهرة و باطنة و قیل فضله إن الذین سبقت لهم منا الحسنی و رحمته أولیک عنها مبعدون و قیل فضل الله القرآن لان الله تعالی سمی القرآن عظیما و سمی فضله عظیما فقال تعالی و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم و قال تعالی و کان فضل الله علیک عظیما فکانه قال و کان فضل الله علیک عظیما ان آتاک القرآن العظیم و رحمته محمد ص قال تعالی و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمین و قال النبی ص انما انا رحمة مهداة
و قیل فضل الله قوله حبب إلیکم الإیمان و رحمته کره إلیکم الکفر و قیل فضله اظهار الجمیل و رحمته ستر القبیح و فی الدعاء یا من اظهر الجمیل و ستر علی القبیح ذو النون گفت رحمت عام است که گفت رحمتی وسعت کل شی ء و فضل خاص است که گفت و بشر المؤمنین بأن لهم من الله فضلا کبیرا و امت محمد را در این آیت شرفی است تمام که ایشان را در مرتبت فضل برابر پیغامبر نهاد فقال تعالی للنبی و کان فضل الله علیک عظیما و قال لامته و بشر المؤمنین بأن لهم من الله فضلا کبیرا
قوله قل أ رأیتم ما أنزل الله این خطاب با قریش است که ایشان چیزهایی حرام کردند بخویشتن چون بحیره و سایبه و وصیله و حامی و چیزهایی حجر کردند از انعام و حرث بخویشتن و ماههایی حرام کردند بخویشتن به نسییی و همچنین چیزهایی حلال کردند بخویشتن از حرام چون خون و مردار و ذلک قوله و إن یکن میتة فهم فیه شرکاء و حلال گرفتن شعایر و هدی و آنچه در آن آیت است که لا تحلوا شعایر الله و مردان از زنان میراث بردن و ذلک قوله لا یحل لکم أن ترثوا النساء کرها اینست تحریم و تحلیل قریش که رب العالمین میگوید أ رأیتم ما أنزل الله یعنی من تحلیل رزق لکم فجعلتم منه حراما و حلالا قل آلله أذن لکم فی هذا التحریم و التحلیل أم علی الله یعنی بل علی الله تفترون و هو قولهم و الله أمرنا بها معنی آنست که الله شما را دستوری داد در تحریم و تحلیل نداد دستوری بلکه بر الله شما دروغ سازید همانست که جایی دیگر گفت آلذکرین حرم أم الأنثیین قل من حرم زینة الله و لا تقولوا لما تصف ألسنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علی الله الکذب و شرح وجوه این در سورة المایدة و الانعام مفصل است
و ما ظن الذین یفترون علی الله الکذب یوم القیامة ای ما ظنهم ذلک الیوم بالله و قد افتروا علی الله یعنی أ یحسبون ان الله لا یؤاخذهم به و لا یعاقبهم علیه کلا إن الله لذو فضل علی الناس بتاخیر العذاب و بما انزل من الرزق و وسع علی العباد و لکن أکثرهم لا یشکرون الله علی نعمه
و ما تکون یا محمد فی شأن ای امر من امورک و جمعه شیون تقول العرب ما شانت شانه ای ما عملت عمله و شان الرأس الخطوط التی تکون فی الهامة
واحدها شان و معناه ای وقت تکون فی شأن من عبادة و ما تتلوا منه ای من الله من قرآن انزله علیک و لا تعملون من عمل تلاوت قرآن و عمل بندگان از هم جدا کرد این دلیل است که قرایت قرآن بلفظ خواننده نه مخلوق است و نه در شمار اعمال وی است بخلاف قول لفظیان و جهمیان احمد حنبل گفت اللفظیة شر من الجهمیة لان قولهم و کفرهم اغمض و از احمد حنبل پرسیدند از قومی که گویند الحمد لله چون بقصد قرآن خواندن گویی نه مخلوق است و چون بقصد شکر نعمت گویی مخلوق است احمد خشم گرفت و دست برسایل افشاند گفت این سخن دروغ است و باطل
ما کان غیر مخلوق فهو علی الالسن غیر مخلوق و ما کان مخلوقا فهو علی الالسن مخلوق
و قال ابو سعید یحیی بن منصور من اشار الی لفظ او تحریک لسان او استماع آذان او کتابة او تحریک اصابع او حفظ بالقرآن ان شییا منها مخلوق فهو کافر و هذا قول احمد بن حنبل لان ما یحصل ملفوظا بلفظ مخلوق او یحصل مکتوبا بکتابة مخلوقة فانه مخلوق و لا تعملون من عمل إلا کنا علیکم شهودا نشاهد ما تعملون
إذ تفیضون ای تاخذون و تدخلون فی ذلک العمل این خطاب با مصطفی است و امت وی و افاضت هموار رفتن بود در کار میگوید شما هیچ کار نکنید و در هیچ کار نروید که نه ما بشما داناایم و آگاه و می بینیم شما را در آن کار آن گه که در آن میروید و میکنید و ما یعزب عن ربک قرایت کسایی یعزب بکسر زاء است و هما لغتان کقوله یعکفون و یعکفون و یعرشون و یعرشون و العزبة و العزوبة بعد الانسان عن التزوج و العذاب البعید یقال رجل عزب و امراة عزبة من مثقال ذرة من صلت است و معناه لا یعزب ای لا یغیب و لا یبعد عن ربک مثقال ذرة ای وزن ذرة و انما قال للوزن مثقالا لان الشی ء لا یوزن حتی یکون له ثقل و ذرة النملة الحمراء الصغیرة ضربها الله مثلا بصغر جرمها و خفة وزنها فی الأرض و لا فی السماء در قرآن ارض بهفت وجه آید یکی آنست که زمین بهشت خواهد و ذلک فی قوله و أورثنا الأرض نتبوأ من الجنة همانست که در سورة الانبیاء گفت أن الأرض یرثها عبادی الصالحون یعنی ارض الجنة وجه دوم ارض شام است زمین مقدسه و هو قوله یستضعفون مشارق الأرض همانست که جایی دیگر گفت و نجیناه و لوطا إلی الأرض التی بارکنا فیها یعنی الارض المقدسة وجه سیوم ارض مدینه است و ذلک فی العنکبوت یا عبادی الذین آمنوا إن أرضی واسعة یعنی ارض المدینة یأمرهم بالهجرة الیها همانست که در سورة النساء گفت أ لم تکن أرض الله واسعة و در بنی اسراییل گفت و إن کادوا لیستفزونک من الأرض و قال فی النساء یجد فی الأرض یعنی ارض المدینة مراغما کثیرا و سعة چهارم زمین مکه است و ذلک فی قوله أ و لم یروا أنا نأتی الأرض ننقصها من أطرافها و در سورة الانبیاء گفت ننقصها من أطرافها أ فهم الغالبون و در سورة النساء گفت کنا مستضعفین فی الأرض یعنی ارض مکة
پنجم زمین مصر است چنان که گفت اجعلنی علی خزاین الأرض ای علی خراج ارض مصر و قال مکنا لیوسف فی الأرض و قال تعالی فلن أبرح الأرض و قال إن فرعون علا فی الأرض و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض إن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده یا قوم لکم الملک الیوم ظاهرین فی الأرض و یستخلفکم فی الأرض أو أن یظهر فی الأرض الفساد مراد باین همه زمین مصر است ششم زمین اسلام است چنان که گفت أو ینفوا من الأرض یعنی ارض العرب ارض الاسلام همانست که گفت إن یأجوج و مأجوج مفسدون فی الأرض یعنی ارض العرب و هی ارض الاسلام وجه هفتم ارض الاسلام یعنی جمیع الارضین همه زمینها در تحت آن شود کقوله تعالی و ما من دابة فی الأرض إلا علی الله رزقها یعنی جمیع الارضین و کذلک قوله و لو أن ما فی الأرض من شجرة أقلام و کذلک قوله فی الأرض و لا فی السماء و نظایر این فراوان است و لا أصغر من ذلک و لا أکبر حمزه و یعقوب اصغر و اکبر هر دو را برفع خوانند باقی بنصب خوانند من رفع فالمعنی ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة و لا أصغر من ذلک و لا أکبر و من نصب فالمعنی ما یعزب عن ربک من مثقال ذرة و لا اصغر من ذلک و لا اکبر و الموضع موضع خفض الا انه فتح لانه لا ینصرف إلا فی کتاب مبین و هو اللوح المحفوظ
ألا إن أولیاء الله اولیاء جمع ولی است و ولی بر وزن فعیل است مبالغة من الفاعل و هو من توالت طاعاته من غیر ان یتخللها عصیان و روا باشد که فعیل بمعنی مفعول بود همچون جریح و قتیل فیکون الولی من یتوالی علیه احسان الله و افضاله و قد یکون بمعنی کونه محفوظا فی عامة احواله من الزلات و کما ان النبی لا یکون الا معصوما فالولی لا یکون الا محفوظا و الفرق بین المعصوم و المحفوظ ان المعصوم لا یلم بذنب البتة و المحفوظ قد یحصل منه هنات و قد یکون له فی الندرة زلات و لکن لا یکون له اصرار اولیک الذین یتوبون من قریب و عن سعید بن جبیر قال سیل رسول الله ص من اولیاء الله قال هم الذین اذا رأوا ذکر الله و قال النبی ص قال الله تعالی ان اولیایی الذین یذکرون بذکری و اذکر بذکرهم و عن عمر الخطاب قال قال رسول الله ص ان من عباد الل ه لاناسا ما هم بانبیاء و لا شهداء یغبطهم الانبیاء و الشهداء یوم القیمة بمکانهم من الله فقال رجل من هم یا رسول الله و ما اعمالهم لعلنا نحبهم بذلک
قال رجال یتحابون بروح الله من غیر ارحام بینهم و لا اموال یتعاطونها بینهم فو الله ان وجوههم نور و انهم لعلی منابر من نور لا یخافون اذا خاف الناس و لا یحزنون اذا حزنوا ثم قرأ ألا إن أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون و عن ابی ادریس الخولانی عن ابی الدرداء قال سمعت رسول الله ص یقول قال الله عز و جل حقت محبتی للمتحابین فی و حقت محبتی للمتزاورین فی و حقت محبتی للمتجالسین فی الذین یعمرون مساجدی بذکری و یعلمون الناس الخیر و یدعونهم الی طاعتی اولیک اولیایی الذین اظلهم فی ظل عرشی و اسکنهم فی جواری و او منهم من عذابی و ادخلهم الجنة قبل الناس بخمس مایة عام یتنعمون فیها و هم فیها خالدون ثم قرأ نبی الله ص ألا إن أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون و قال امیر المؤمنین ع اولیاء الله قوم صفر الوجوه من السهر عمش العیون من العبر خمص البطون من الخوی یبس الشفاه من الدوی
قوله الذین آمنوا و کانوا یتقون خواهی در آیت اول پیوند و معنی آنست که اولیاء خدا ایشان اند که ایمان آوردند و پرهیزکاران اند و باین معنی یتقون وقف است و سخن تمام شد و اگر خواهی بر یحزنون سخن بریده کن وانگه الذین آمنوا ابتدا کن هم البشری
خبر ابتدا بود
لهم البشری فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة
میگوید مؤمنانرا بشارت است در این جهان و در آن جهان درین جهان خواب نیکو است که خود را بینند یا ایشان را بینند و در آن جهان بهشت هکذا
روی عن النبی ص فیما روی عن ابی الدرداء قال سألت رسول الله ص عن قول الله تعالی هم البشری فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة
قال هذه البشری فی الآخرة قد عرفناها فما البشری فی الحیاة الدنیا قال الرؤیا الصالحة یراها الرجل او تری له و فی الآخرة الجنة
و فی روایة عبادة قال سالت عنها رسول الله فقال هی الرؤیا الصالحة یراها المؤمن لنفسه او تری له و هو کلام یکلم به ربک عبده فی المنام
و عن عایشة ان النبی ص قال لا یبقی بعدی من النبوة شی ء الا المبشرات قالوا یا رسول الله و ما المبشرات قال الرؤیا الصالحة یراها الرجل او تری له
و عن ابی قتادة الانصاری عن رسول الله قال الرؤیا الصالحة من الله و الرؤیا السوء من الشیطان فمن رای رؤیا یکرهها فلینفث عن یساره ثلثا و لیتعوذ بالله من الشیطان الرجیم فانها لا تضره و لا یخبرها احدا و ان رای رؤیا حسنة فلیستبشر بها و لا یخبرها الا من یحبه
و قال النبی ص الرؤیا ثلث الرؤیا الصالحة بشری من الله و رؤیا اخری من الشیطان و رؤیا من حدیث النفس
و قال اصدقکم رؤیا اصدقکم حدیثا و رؤیا المؤمن جزء من ستة و اربعین جزء من النبوة
این خبر را دو معنی گفته اند یکی آنست که مصطفی را چهل و شش معجزه بود و خوابهای او یکی از آن جمله بود که وی هر چه در خواب دید در بیداری دید و لذلک قال تعالی لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق معنی دیگر گفته اند که مصطفی ص چهل ساله بود که وحی آمد بوی و پیش از آمدن جبرییل شش ماه در خواب وحی بوی می آمد و مدت نبوت و وحی بیست و سه سال بود و بیست و سه سال بتفصیل چهل و شش بار شش ماه بود پس درست شد که این شش ماه که وحی بوی اندر خواب بود جز وی است از چهل و شش جزو از مدت نبوت و وحی بدو ص قال عطاءهم البشری فی الحیاة الدنیا
یعنی عند الموت تاتیهم الملایکة بالرحمة و البشارة من الله و تاتی اعداء الله بالغلظة و الفظاظة و فی الآخرة عند خروج نفس المؤمن یعرج بها الی الله کما تزف العروس یبشر برضوان من الله قال الله تعالی الذین تتوفاهم الملایکة طیبین الآیة قال ابن کیسان هی ما بشرهم الله فی الدنیا بالکتاب و الرسول انهم اولیاء الله و یبشرهم فی قبورهم و فی کتبهم التی فیها اعمالهم بالجنة و یحکی عن ابی بکر محمد بن عبد الله الجوزقی یقول رأیت ابا احمد الحافظ فی المنام راکبا برذونا و علیه طیلسان و عمامة فسلمت علیه فقلت ایها الحاکم نحن لا بانزال نذکرک و نذکر محاسنک فعطف علی و قال لی و نحن لا بانزال نذکرک و نذکر محاسنک قال الله تعالی هم البشری فی الحیاة الدنیا و فی الآخرة
الثناء الحسن الثناء الحسن و اشار بیده و فی الخبر الصحیح قال ابو ذر یا رسول الله الرجل یعمل لنفسه و یحبه الناس قال تلک عاجل بشری المؤمن
تبدیل لکلمات الله ای لا تغییر لقوله و لا خلف لوعده لک هو الفوز العظیم
و لا یحزنک قولهم سخن اینجا تمام شد و اختصاری است اینجا عظیم میگوید اندوهگن مکناد ترا سخن ایشان که از دشمنان خدا سخنان زشت نابکار منکر فراوان بود اگر ایشان ترا دروغ زن دارند و بیم دهند اندوهگن مشو إن العزة لله جمیعا ای ان الغلبة لله و هو ناصرک و ناصرک دینک عزت و قوت و غلبه همه خدای را است آن را عزیز کند و نصرت دهد که خود خواهد جایی دیگر گفت من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا هر که عزت میجوید تا از الله جوید که عزت همه او راست و آنجا که گفت و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین یعنی ان العز الذی للرسول و للمؤمنین فهو لله تعالی ملکا و خلقا و عزة سبحانه له و صفا فاذا العز کله لله عز و جل و لا منافاة بین الآیتین
ألا إن لله من فی السماوات و من فی الأرض یفعل فیهم و بهم ما یشاء و ما یتبع الذین یدعون من دون الله شرکاء این ما استفهام است از روی تعجب و انکار میگوید ما ذا یعمل الذین یعبدون غیر الله چه می پندارند اینان و چه بدست دارند یعنی انهم لیسوا فی شی ء و لا یصنعون شییا کقوله تعالی إذ قال لأبیه و قومه ما ذا تعبدون آن گه گفت إن یتبعون إلا الظن ای ما یتبعون الا ظنهم انها تشفع لهم و تقربهم الی الله زلفی و إن هم إلا یخرصون یقولون ما لا یکون التخرص الافتراء و الخراص المفتری هو الذی جعل لکم اللیل لتسکنوا ای لتهدؤا و تستریحوا فیه و النهار مبصرا هذا کقولهم لیل فلان نایم و اللیل لا ینام و انما ینام فیه یعنی ان النهار یبصر فیه و المعنی جعل النهار مضییا لتهتدوا به فی حوایجکم و تنقلبوا فیه لمعاشکم همانست که جایی دیگر گفت و جعلنا آیة النهار مبصرة ای مبصرا فیه إن فی ذلک لآیات لقوم یسمعون سماع اعتبار و موعظة
قالوا یعنی المشرکین من اهل مکة اتخذ الله ولدا هو قولهم الملایکة بنات الله سبحانه تنزیها له عما قالوه هو الغنی ان تکون له زوجة او ولد له ما فی السماوات و ما فی الأرض ملکا و خلقا إن عندکم من سلطان بهذا من صلة است ای ما عندکم فی کتاب الله حجة و حق بهذا أ تقولون علی الله ما لا تعلمون
قل إن الذین یعنی اهل مکه یفترون یختلقون علی الله الکذب لا یفلحون هذا وقف التمام ای لا ینجون و لا یفوزون و لا یأمنون متاع ای لهم متاع فی الدنیا یتمتعون به و بلاغ ینتفعون به الی وقت انقضاء آجالهم متاع درین آیت بمعنی بلاغ است چنان که در سورة البقره گفت و لکم فی الأرض مستقر و متاع إلی حین ای بلاغ الی منتهی آجالکم و در سورة الانبیاء مشرکان عرب را گفت فتنة لکم و متاع إلی حین یعنی و بلاغ الی منتهی آجالکم ثم إلینا مرجعهم ای منقلبهم فی الآخرة ثم نذیقهم العذاب الشدید بما کانوا یکفرون