۷ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و اتل علیهم نبأ نوح الآیة مثال ربانی از حضرت سبحانی آنست که بلا از درگاه ما خلعت دوستانست و جرعه محنت از کاس محبت نوشیدن پیشه مردان است هر که نهاد او نشانه تیر بلای ما را نشاید طلعت او محبت و جمال ما را هم نشاید عادت خلق چنان است که هر که را بدوستی اختیار کنند همه راحت و آسایش آن دوست خواهند و سنت الهیت بخلاف اینست هر کرا بدوستی بپسندد شربت محنت با خلعت محبت بر وی فرستد ان اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الاولیاء ثم الامثل فالامثل و اذا احب الله عبدا صب علیه البلاء صبا یکی در نگر بحال نوح پیغامبر شیخ المرسلین و امام المتقین که از امت خویش چه رنج و چه محنت دید و در دعوت ایشان بار بلا و عنا چون کشید هزار کم پنجاه سال ایشان را دعوت کرد هر روز او را چندان بزدندید که بی هوش گشتی و فرزندان خود را بضرب و زخم او وصیت کردندید و با این همه محنت و بلیت گفتی چندان اندهان دارم که پروای زخم شما ندارم و ایشان را این گفت فعلی الله توکلت فأجمعوا أمرکم و شرکاءکم شما هر چه خواهید کنید و هر کید که توانید سازید که من بخداوند خویش پشت باز نهادم و او را کار ساز خود پسندیدم و با مهر و محبت وی آرمیدم پروای دیگران ندارم فعلی الله توکلت توکل قنطره یقین است و عماد ایمانست رب العزة میگوید و علی الله فتوکلوا إن کنتم مؤمنین و من یتوکل علی الله فهو حسبه هر که بالله پشتی دارد الله او را بسنده است دیگری او را می درنباید شب معراج گفت یا سید ص یا محمد عجب لمن آمن بی کیف یتکل علی غیری کسی که یاد ما در دل دارد با یاد دیگران چون پردازد او که مهر ما بجان دارد گر چان در سر آن کند شاید فعلی الله توکلت توکل برید حضرت رضا است و نشان صدق وفا است و حقیقت را صفا است توکل را بدایتی و نهایتی است در بدایت حلاوت خدمت و بر همه جانوران شفقت و اخلاص دعوت و در نهایت آزادی و شادی و بی قراری در بدایت این روی نماید که موسی فراقوم خویش گفت فعلیه توکلوا إن کنتم مسلمین و در نهایت این بیند که حق جل جلاله فرا مصطفی گفت و توکل علی الحی الذی لا یموت شیخ ابو القاسم نصر آبادی مریدی را پیش شیخ بو علی سیاه فرستاد که باز گوی که در توکل تا کجا رفته شیخ بو علی جواب فرستاد که بو علی مردی بی کار است و توکل نشناسد اما درین بی کاری چنان مشغول شده که پروای خلق نمیدارد انفاق است همه ایمه طریقت را که هیچکس از سالکان راه نیکوتر و تمام تر ازین سخن نگفته است کمال تحقیق عبودیت در عین تقصیر دیدن نه کار هر بی کاری و تردامنی بود بخود کافر باید شدن اگر خواهی که بحق مسلمان شوی آن گه عاقبت کار نوح و سرانجام قوم وی هر دو باز گفت فکذبوه فنجیناه و من معه فی الفلک و جعلناهم خلایف و أغرقنا الذین کذبوا بآیاتنا نوح در سفینه سلامت در بحر عنایت غرقه مهر و محبت قوم نوح بحکم شقاوت در دریای قهر ربوبیت غرقه عذاب و عقوبت
