۹ - النوبة الاولى
رشیدالدین میبدیقوله تعالی فلو لا کانت قریة آمنت چرا مردان شهری که بخواستندی گروید آن وقت گرویدندی فنفعها إیمانها که ایشان را گرویدن سود داشتی إلا قوم یونس لما آمنوا مگر قوم یونس که ایمان آوردند کشفنا عنهم باز بردیم از ایشان عذاب الخزی عذاب رسوایی فی الحیاة الدنیا درین جهان و متعناهم إلی حین ۹۸ و ایشان را بر خوردار گذاشتیم تا هنگامهای اجلهای ایشان
و لو شاء ربک و اگر خداوند تو خواستی لآمن من فی الأرض ایمان آوردی هر که در زمین کلهم جمیعا همگان بهم أ فأنت تکره الناس تو توانی که مردمان را ناکام پیغام شنوانی حتی یکونوا مؤمنین ۹۹ تا گرویدگان باشند
و ما کان لنفس نبود و نیست هیچ تن را أن تؤمن إلا بإذن الله که بگرود بخدای مگر بخواست او و یجعل الرجس و کژی بیگانگی می افکند و می آلاید علی الذین لا یعقلون ۱۰۰ بر ایشان که حق می در نیاوند قل انظروا گوی در نگرید ما ذا فی السماوات و الأرض تا آن خود چه چیز است که در آسمان و زمین است و ما تغنی الآیات و النذر و چه سود دارد نشانها و پیغامها و آگاه کنندگان و بیم نمایندگان عن قوم لا یؤمنون ۱۰۱ قومی را که ایشان بنمی باید گرویدن
فهل ینتظرون چشم نمیدارند إلا مثل أیام الذین خلوا من قبلهم مگر خویشتن را روزی همچون روزهای ایشان که گذشته اند پیش ازین قل فانتظروا گوی چشم میدارید بمن و بخویشتن إنی معکم من المنتظرین ۱۰۲ که من هم از چشم دارندگانم با شما
