۴ - النوبة الاولى
رشیدالدین میبدیقوله تعالی و اصنع الفلک بأعیننا و وحینا و کشتی کن بر دیدار دو عین ما و به پیغام ما و لا تخاطبنی و با ما سخن مگوی فی الذین ظلموا در کار قوم بشفاعت کردن یا مهلت خواستن إنهم مغرقون ۳۷ که ایشان بآب کشتنی اند
و یصنع الفلک و کشتی میکردید و کلما مر علیه و هر گاه که بر گذشتید برو ملأ من قومه گروهی از قوم او سخروا منه افسوس میکردند برو قال إن تسخروا منا گفت اگر می افسوس دارید از ما فإنا نسخر منکم کما تسخرون ما هم افسوس داریم هنگامی از شما چنان که شما افسوس میدارید از ما
فسوف تعلمون من یأتیه عذاب یخزیه آری آگاه شوید که آن کیست که عذاب آید و رسد باو عذابی که رسوا کند او را و یحل علیه عذاب مقیم ۳۹ و که آن کیست که فرو آید از خداوند برو عذابی پاینده جاودانه
حتی إذا جاء أمرنا تا آن گه که فرمان ما آمد و فار التنور و از تنور تافته آب برجوشید قلنا احمل فیها را گفتیم بر گیر در کشتی من کل زوجین اثنین از هر چیز که وی را جفت بود نرینه ای و مادینه ای و أهلک و کسان خویش إلا من سبق علیه القول مگر او که سخن حق بکفر وی در ازل برفت و من آمن و هر که گرویده است و ما آمن معه إلا قلیل ۴۰ و بنگروید با او مگر اندکی
