۵ - النوبة الثالثة
رشیدالدین میبدیقوله تعالی قال رب السجن أحب إلی الآیة الاختیار مقرون بالاختبار یوسف خود را اختیار کرد لا جرم در ورطه امتحان و اختبار افتاد و اگر طلب عافیت کردی یا بی اختیار طریق اضطرار سپردی بودی که بی بلا و بی وحشت زندان از آنچ می ترسید آمن گشتی و از آنچ آن را با آن میخواندند با عافیت عصمت یافتی که در خبر استلو سأل العافیة و لم یسأل السجن لاعطی
لکن اختیار بلا کرد تا در آن بلا صدق از وی درخواستند و در محنت وی بیفزودند
در تورات موسی است که یا موسی خواهی که در جنات مأوی درجات علی بینی و بمقام مقربان فرود آیی از خود باز رسته و بدوست لم یزل پیوسته مراد خود فداء مراد ازلی ما کن اختیار خود در باقی کن بنده را با اختیار چه کار اختیار اختیار ما است و ارادت ازلی ما است و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة
یوسف اختیار زندان کرد لا جرم او را با اختیار خود فرو گذاشتند تا روزگار دراز در زندان بماند و نتیجه آن زندان که خود خواست این بود که گفت اذکرنی عند ربک تا رب العالمین او را عتاب کرد گفت انت الذی طلبت منا السجن ثم تستشفع بغیری بالخلاص منه فقلت اذکرنی عند ربک فو عزتی لاطیلن حبسک یا یوسف تو از ما زندان خود خواهی آن گه خلاص از دیگری جویی و جز از من وکیلی دیگر خواهی بعزت من که خداوندم که ترا درین زندان روزگار دراز بدارم آن گه زمین شکافته شد تا به هفتم زمین و رب العزه او را قوت بینایی داد گفت فرو نگر ای یوسف در زیر این زمینها تا چه بینی یوسف مورچه ای را دید که چیزی در دهن داشت و می خورد گفت یا یوسف انا لا اغفل عن رزق هذه الذرة خشیت ان اغفل عنک یا یوسف الست الذی حببتک الی ابیک و قیضت لک السیارة فاخرجوک من الجب قال بلی قال فکیف نسیتنی و استعنت بغیری
